رضا پهلوی پدرانمان را از وطن آواره کرد، خمینی ما را

رضا پهلوی پدرانمان را از وطن آواره کرد، خمینی ما را

"رضا پهلوی" پدرانمان را از وطن آواره کرد، "خمینی" ما را!!!

این‌جمله را دیروز از یک مرد میانسال اردبیلی شنیدم.

 

دیروز در میدان کیزیل آی (قیزیل آی) آنکارا صدای یک موزیک آشنا توجه مرا به خود کرد. موزیک " بو قالا داشلی قالا" موزیکی آشنا برای هر تورک بویژه برای ما آزربایجانیها است. مرد نابینا تورکیه ای و همسرش این آهنگ مشهور را مینواختند و میخواندند.

 

به فاصله حدود ۲ متر یک مرد جوراب فروش که سر و وضع چندان قابل تعریفی نداشت (به گفته خودش به صورت قاچاقی جوراب میفروخت) با این زن و شوهر این ترانه دلنشین را همخوانی میکرد. بعد از پایان این ترانه دلچسب از آن مرد پرسیدم اهل کجایی ؟ گفت آزربایجان. گفتم از کجای آزربایجان؟ ایشان در پاسخ گفتند اردبیل.

 

بعد از آنکه فهمیدم ایشان اردبیلی هستند بنده نیز خود را معرفی کرده و کمی از دلیل حضور ایشان در آنجا سوال نمودم. وی نیز به مانند هر انسانی حکایت زندگانی خویش را داشت. این دوست اردبیلی یمان همانطور که این آهنگ را از ته دل میخواند به همانگونه نیز از ته دل شیرین و گوارا صحبت میکرد. بعد از آن در یک چایخانه نشسته و کمی از اوضاع مملکت صحبت نمودیم.

 

وی قبلا زندگی نسبتا خوبی در اردبیل داشته؛ اما با توجه به بزرگ شدن ۳ فرزندش و همچنین بیکاری موجود در اردبیل به هوای حل مشکلات اقتصادی و به قول ایشان آینده فرزندانش ۱۰ سال قبل به کرج مهاجرت نموده بود. در ۲ یا ۳ سال اول توانسته بود یک تولیدی کوچک در کرج راه انداخته و حتی چندین کارگر نیز استخدام نموده بود. اما این وضعیت بعد از سال پنجم دوام نیاورده و کم کم از کنار گذاشتن کارگران گرفته، سپس تعطیلی تولیدی و نهایتا فروختن املاک و دارائیهایش ادامه یافته بود. میگفت از آن همه ثروت فقط قطعه زمینی در یکی از روستاهای مغان داریم که امید من و خانواده ام است.

 

در لابلای صحبتها فهمیدم انسان دنیا دیده و اهل مطالعه است. همچنین از مسائل روز آگاه بود اما او نیز چه کند مانند میلیونها انسان در ایران نگران آینده خانواده اش بود. مشکلات اقتصادی فعلی ایران را همه امان میدانیم. او را مجبور به مهاجرت دوم از وطن کرده بود. به امید یافتن شغل به تورکیه آمده بود که این نیز خود مشکل دیگری است...

 

علاقه وافری به اردبیل و زیبایهایش داشت. وقتی فهمید من اصالتا اهل سراب هستم با من بیشتر گرم گرفت و سفره دل را باز کرد. شرمنده بودم که نمیتوانستم به ایشان کمک کنم. در هوای گرم دیروز عرق سرد بر پیشانیهایم جاری میشد و...

 

او دوست داشت برگردد به اردبیل سالهای قبل و دیگر از آنجا مهاجرت نکند. گفت با رفتن از اردبیل ناخواسته به خود و خانواده ام ضربه زده ام. اما خود نیز دلیل مهاجرتش را بهتر میدانست. در دو کلمه بیان کرد: "استعمار و تبعیض" آزربایجان از سوی مرکز.

 

این مرد خوش صحبت در آخر سخنانش جمله ای به کار برد که میبایست برایش کتابی نوشت. گفت: "رضا پهلوی پدرانمان را از وطن آواره کرد، خمینی ما را".

 

بی تعارف بگویم خیلی از این جمله ایشان منقلب شدم. آخر ایشان آنچه را که ما سالهاست بیان میکنیم را در یک جمله بیان کرد. چرا که در این یک جمله هم به آغاز تاریخ افول آزربایجان اشاره میکرد و هم به مسببین قابل رویت آن!!!

 

کریم اصغری
 سوم خرداد ۱۳۹۸


بیشتر بخوانید

بیشتر بخوانید