فقدان قانون و زندانی عادی و سیاسی ،برای عباس لسانی و مقاومتهای حماسی اش :محبوب تیشه

فقدان قانون و زندانی عادی و سیاسی ،برای عباس لسانی و مقاومتهای حماسی اش :محبوب تیشه

فقدان قانون و زندانی عادی و سیاسی

برای عباس لسانی و مقاومتهای حماسی اش 

محبوب تیشه 

دو برابر شدن حکم زندان عباس لسانی (از هشت سال به پانزده سال) چهره ی سرشناس جنبش ملی آذربایجان در دادگاه تجدیدنظر بار دیگر توجهات را به وضع نظام قضایی و حقوقی در ایران معطوف ساخت. کسانی که سروکارشان با این نظام «حقوقی» افتاده باشد میدانند که نظام قضایی و حقوقی ایران در واقع خارج از محدودهی قانون است. در ایران بی قانونی به قانون تبدیل شده است. زندان خودش محلی است که در آن، بیقانونی باز هم شدیدتر خود را به نمایش میگذارد. گزارشهایی که از زندانها میرسد گواه بدرفتاری زندانبانها و در ضمن توطئههای دم و دستگاه زندان است برای این که از شر زندانیان مقاوم یا مزاحم (خواه عادی یا سیاسی) خلاص شوند. شنیدهایم و خواندهایم اخبار مربوط به کشتن زندانی «مزاحم» یا گردنکش به دست همسلولیها یا همبندیهایش را. همچنین خوانده و شنیدهایم که چگونه در برخورد با زندانیان سیاسی، عدهای از زندانیان عادی را تحریک کرده به جان آنها میاندازند. در ایران اسلامی با مقولهای به نام حقوق روبرو نیستیم. 

قدرت عجیب و غریب زندانبانها در زندانهای ایران معروف است و این «قدرت» که ناشی از خودسری آنها است ریشه در خودکامگی دستگاه قدرت و بیقانونی عمومی در جمهوری اسلامی دارد. تنبیه و شکنجه و آزار زندانیان امری معمول و متداول است. زندانیان برای دفاع از خودشان هیچ قدرتی ندارند و در برابر رفتارهای خودسرانه و ناعادلانه و توطئه چینیهایی که رژیم زندان انجام میدهد کاملا بیدفاعند. تجربهی زندان برای عدهی زیادی سرخوردگی و نومیدی به همراه میاورد چون بی قدرتی محص را حس و تجربه میکنند. برای همین هم برخی در مواجهه با زندان جمهوری اسلامی، محیط هولناک و پرارعاب و خشن آن و شکنجهها و تحقیرهایی که بر فرد زندانی اعمال میشود, تلاش میکنند تا خود را با خواستهای زندانبان و شرایط زندان منطبق کنند و برخی دیگر به لحاظ روحی کاملا در هم میشکنند، میبرند (توبه میکنند مصاحبهی تلویزیونی میدهند) و عدهای دیگر هم به دلایل روانشناختی و روحی، پیشزمینههای فکری و شخصیتی، و میزان ایمان و اعتقاد به هدف یا ارجگذاری به شخصیت خود مقاومت پیشه میکنند. از این عده که سیاست مقاومت در پیش میگیرند اکثرا افراد سیاسی هستند یعنی کسانی که به سیاست تغییر شرایط یعنی تغییر سیستم دلبسته هستند و آرمانهای بلندی دارند.

معنای سیاسی جرمهای عادی و مجازت 

کافی نیست که به بیعدالتی حمله کنیم کافی نیست که معنای سیاسی بیعدالتی و وجه سرکوبگرانهی آن را تحلیل کنیم؛ در ضمن باید ببینیم چطور میتوانیم سیستم را تغییر دهیم و سیستمی جای ان بنشانیم که زندانی سیاسی در ان افسانه باشد و چیزی متعلق به گذشته؛ و در ضمن تعداد زندانیان عادی هم به کمترین حد خود برسد و معنای مجازات از بیخ و بن عوض شود. چون جرمهایی مثل دزدی، خشونت، ادمکشی، موادفروشی و غیره همه متعلقات جامعهای است که در ان بیعدالتی اقتصادی و بیحقوقی سیاسی و انحطاط فرهنگی حاکم است. همانطور که میگویند مذهب روح جهان بی روح است، این بزهها هم بازتاب فروپاشی جامعه در اعماق خویش است جایی که دیگر دادرسی برای مشکلات نیست. جایی که یک فرهنگ خلاق و یک نظام حقوقی عادلانه و انسانی برای اموزش و بازسازی انسانها وجود ندارد و به همین دلیل افراد به نحوی فردی سرنوشت خود را به دست میگیرند و میخواهند بیعدالتی را به شیوه ای که خود میشناسند رفع کنند یا این که تلاش میکنند حق خود را با بالا رفتن از نردبان ترقی و به شیوههایی بسیار خشن بگیرند. 

باید توجه داشت که این انتخابهای سیاسی یک جامعه است که راه را برای این بزهکاریها باز میکند. یعنی حاکمیت سیاسی یک جامعه دست به انتخابهایی میزند و این انتخابها به نحوی متعاقب، وضعیت افراد را چنان وخیم میکنند که آنان هم به نوبهی خود دست به انتخابهای نادرستی میزنند مثل دزدی یا کلاهبرداری یا اعتیاد. این بهاصطلاح انتخابها نشانگر نومیدی و ناتوانی مطلق افرادی است که بیکارند یا در موقعیت اجتماعی مملو از ناایمنی بسر میبرند. یعنی سیستم حاکم بر جامعه، این انتخابها را به عنوان تنها انتخاب پیش پای افراد ضعیف یا به هر دلیل نابرخوردار و فقیر و ناایمن جامعه میگذارد. ناایمنی در جامعه گسترش مییابد و افراد راه حلهای فردی و بیرون از چارچوب نهادهای مستقر را انتخاب میکنند چون آن نهادها و راههای مورد نظرشان برای گروههای ضعیف جامعه تعبیه نشده است. فقر بسیار گسترده در شهرها و تبعیضات سیستماتیک علیه گروههایی از جامعه موجب طرح و تحقق این انتخابها میشود، یعنی به بیان دیگر آنها به ناگزیر پیش پای مردم گذاشته میشوند. در واقع این همه موضوعاتی است مربوط به سیستم سیاسی جامعه و چارچوب قانون و اخلاق و حقوق. این آسیبهای فاجعهبار هزینه ای است که جامعه در کلیت خود و بهویژه طبقات پایینی و گروهای ضعیف جامعه پرداخت میکنند: خشونتهای مهیب در مقیاس کوچک، بزهکاری، جنایت، اعتیاد، تنفروشی، کودک فروشی، اعضای بدن فروشی، رحم فروشی و نظایر ان. 

بابت چه چیزی این هزینهها پرداخت میشود؟ بابت انتخاب های سیاسی که جامعه و ساختارهای قدرت در یک گذشتهی نسبتا دوری انجام دادهاند و حالا امکان اصلاح آنها وجود ندارد مگر به کمک تغییر آن ساختارها (تغییر سیستم و تغییر رژیم). انتخاب سیاسی نظام حاکم در ایران حفط ساختار قدرت و تقسیم ثروت (غارت و چپاول) بین خودیها است و نظام گستردهی بیحقوقی و تبعیضات غیر قابل تصور. این وضعیت نتیجهی یک انتخاب سیاسی از سوی سیستم سیاسی کنونی است و چیزی ناگزیر نیست. پشت آمارها و ارقام مربوط به خودکشیهای فردی، قتلهای ناموسی و خودکشیهای دسته جمعی خانوادگی و فرزندآزاری و نظایر این باید در واقع خصلت سیاسی جرایم را دید. مقولهای که ما به انها زندانیان عادی میگوییم در حقیقت مستقیما مربوط هستند به وضعیت سیاسی جامعه. 

ارادهی آزاد فرد و سیستم

وقتی از ارتباط این وضعیت با انتخابهای سیاسی سیستمیک در بالا حرف میزنیم شاید برخی از افراد به ما ایراد بگیرند که پس ارادهی آزاد افراد و عقلانیت سوژههای اجتماعی و قدرت قضاوت و تمیز درست از نادرستشان کجاست؟ بله این معترضان درست میگویند. ولی به جای درغلتیدن به بحثهای روانشناختی باید سوژگی فردی و اصولا عقلانیت فرد تکافتاده و منزوی را در آن زمینهی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی قرار داد که افراد یا سوژههای تکی در بطن و متن آن ناچار دست به انتخاب و گزینش مسر زندگی میزنند. مثلا نگاه کنیم به امار کشته شدگان حوادث رانندگی. ایا یک سیستم سیاسی و عدم عقلانیت  ان پشت این آمارها نهفته نیست؟ اتومبیلهای مرگ افرین مثل پراید و ترمزهای ناایمن آنها و کارخانجات مونتاژ ماشین که با استانداردهای جهانی همساز نیستند در کشوری که جادههای ان امن نیستند منجر به آمار بسیار بالای حوادث رانندگی و مرگ و میر ناشی از آنها شدهاند. میزان الکل مصرفی رانندگان و یا مصرف مواد مخدر در بین رانندگان ایرانی به نحو وحشتناکی بالا است و دعواهای بین رانندگان نیز همچنین. به جای تحمیل استاندارهای بالا روی مونتاژها دست این موسسات به اصطلاح تولیدی - رانتی متعلق به نور چشمیهای خودی را باز گذاشتهاند تا الوده کنند تخریب کنند و تصادف ایجاد کنند. به جای جایگزینی وسایل نقلیهی شخصی با ترانسپورت عمومی، هوا و اب و جنگل و همه جا را آلوده و تخریب میکنند تا جاده های بیشتری بسازند تا آدمهای بیشتری را به کام مرگ بفرستند. 

این مفهوم که هر گونه زندانی کردن یک عمل سیاسی است که دولت پشت آن ایستاده است برای ذهن آدم عادی شاید عجیب باشد اما در اروپا این درک رواج دارد. مثلا دزدی را در نظر بگیریم. در اروپا برای نمونه در قرون وسطا دست راست شخص برای خاطر دزدی قطع میشد. در انگلیس قرن هیجدهم دزدها را اعدام میکردند یا به عنوان برده میفرستادند به مستعمرات انگلیس. در حالی که امروز در برخی از کشورها فرد گناهگار را زیر نظر شهرداری قرار میدهند تا کاری برایش پیدا کنند و مراقبش باشند که زندگیش روبراه شود. پس میبینیم که نوع نگاه به جرم و همچنین تفسیر جرم اصولا امری سیاسی است و تعیین مجازت برای آنها هم یک موضوع سیاسی است یعنی یک انتخاب سیاسی است. پس دولت یا حاکمیت سیاسی میتواند بسته به نگرشی که به موضوع دارد انواع مختلفی از سیاست تنبیهی یا کیفری و یا سیاست بازسازی و اصولا پیشگیری را در ییش بگیرد. این تصمیمات، همه سیاسی است و امری طبیعی و خنثا نیست چون در یک زمینهی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انجام میشود و بستگی دارد به ارزشهای سیاسی و فرهنگی رایج و ایدئولوژی حاکم و نگاهی که به انسان در جامعهی مورد نظر رواج دارد. در ضمن همه میدانیم که در اکثریت کشورهای عقبمانده و به ویژه کشورهایی نظیر ایران معمولا تخم مرغ دزدها را میگیرند و نه شتردزدها را و اگر شتردزدها را بگیرند آنها واقعا مجازت نمیشوند بلکه جریمهای پرداخت میکنند و غیره. 

زندانهای ایران هم انباشته از زندانیانی است که اکثریت شان به طبقات پایینی جامعه تعلق دارند و جرایم این زندانیان از نظر طبقات حاکم و ایدئولوژی آنها بدترین جرایم است (جرائمی که اختلاسهای کلان و غارت و چپاول عمومی در آنها نیست ولی در عوض خودتخریبی یا دیگرآزاریهای خشن در آنها بسیار است). این افراد بینوای بدون حقوق و بدون وکیل و فاقد حمایت حقوقی، بدون توجه به پیشزمینه و بدون توجه به چرایی ارتکاب جرم؛ برای عبرت گیری دیگران یا برای کم کردن مشکلات اجتماعی محبوس میشوند و یا حتی اعدام. در حالی که زندانها باید پر باشد از مجرمان اقتصادی و سیاسی مثل امثال رییسی (که عضو هیئت مرگ بوده و هزاران جوان مترقی و روشنفکر را در سال 1367 به کام مرگ فرستاده) یا خامنهای سر گلهی دزدها و مافیای اقتصادی یا سران سپاه که عراق و سوریه و یمن (به جز خود ایران) را به روز سیاه انداختهاند و ملتهای منطقه را به هزار مشکل دچار ساختهاند. زندانها پر است از آدمهای متعلق به طبقات پایینی. یعنی زندانها برای محبوس کردن فقرا و تحصیلنکردهها و بیکاران تعبیه شدهاند. زندانها همزمان آموزشگاههایی هستند برای «ارتقای» سطح جرایم در دورهای بعدی. هر کس که فیلم «متری شش و نیم» را در بارهی وضعیت اعتیاد در ایران دیده باشد از تصویر زندانهای مملو از معتادان و مناطق هولناک زندگی این افراد و خانوادههایشان و در ضمن رفتار زندانبانها با این معتادان بینوا و هزار و یک بدبختی دیگر که در فیلم بیان نمیشود، بر خود خواهد لرزید.  حالا این وضعیت را باید با توجه به مسئلهی تبعیضات گستردهی اتنیکی در مناطق مختلف کشور هم بررسی کرد تا بدانیم چه درصدی از اتنیکهای مختلف زندانی (عادی) میشوند و این زندانیان از چه اقشاری هستند. این موضوعی است به غایت مهم که امیدواریم انجام شود.  

کارکرد زندان

در باره کارکرد زندان گفته میشود که:

 1. برای پیشگیری از ارتکاب دوبارهی جرم است. پس زندان در واقع جایی است مثل بیمارستان که شخص در ان مراقبت میشود (اما سوال نمیشود که چرا افراد متعلق به طبقات پایین بیشترین آمار را بین این «بستری شدگان» دارند) 

2. زندان وسیلهی انتقام گیری و اجرای حکم چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان است. یعنی فرد خاطی خطرناک را ایزوله میکنند و به لحاظ اجتماعی او را کنترل پذیر میسازند تا که از نو مشکل ایجاد نکند. 

اما در این قبیل استدلالها سوال نمیشود که چرا سال به سال بر تعداد این افراد خطرناک (که عمدتا مردان فقیر بیکار و در معرض اسیبهای اجتماعی هستند) افزوده میشود و چرا این مجازاتها و ایزوله کردنها روی روحیات و اخلاق این افراد تاثیری ندارد و اتفاقا بسیاری از این افراد وقتی از زندان بیرون میروند جرایم بیشتر و مهیب تری مرتکب میشوند. در واقع زندانی کردن «معلول»ها و پیگیر علتهای جرم نبودن به معنای فریب دادن وجدان جامعه است. چون فرد خاطی بدون این که علل اصلی این وضعت توضیح داده شود مجازات میشود. چون یک راه حل عقلانی برای استفاده از این «بدن های جوان مایل به فعالیت» وجود ندارد. بسیاری از متخصصان مجازت و کیفر معتقدند که این مجازات ها باعث ترس زیادی در جوانان اسیب دیده و فقیر و مورد تبعیضات گسترده قرار گرفته، نمیشود. چون اگر افراد هر لحظه مطابق با ارزشهای عقلانی عمل میکردند ان وقت نه با انسان که با ربات روبرو بودیم که مطابق برنامهریزی درونی عمل میکنند. چارچوبهای اجتماعی چنان ساخته شدهاند که برای کم برخوردارترین افراد جامعه کمترین سهولت دسترسی به امکانات و «عقلانیت» را فراهم کردهاند. بنابراین چنین چارچوبهایی خود عاری از عقلانیت انسانی هستند و اصولا انسانهای گرفتار آمده در طبقات پایینی هرم اجتماعی را به عدم عقلانیتهایی در همین حدود که بالا شرح داده شد؛ دعوت میکنند. (مثلا مرد بیکاری که کلیهاش را میفروشد یا زنش یا دخترش را میفروشد یا موادفروشی میکند یا گرسنهای که دزدی میکند یا برهنهای که از سرما میلرزد و جیب کسی را میزند یا وقتی باهوشتر است بانک میزند). 

مثلا همه میدانیم که کشیدن سیگار سرطان زا است همه میدانیم که کشیدن مواد مخدر مغز را خراب میکند اما چند درصد از افراد به این نصیحتها گوش میدهند؟ اما همین که دولت قیمت یک بسته سیگار را سه یا چهار برابر میکند و امکانات تراپی و گفتار درمانی و ورزش را رایگان میکند عدهی زیادی به علت عقلانیت سیستمی به عقلانیت فردی روی میاورند. در ادبیات جامعهشناختی، بزهکاری را در ضمن یک نوع عدم سازش با وضعیت از پیش داده شده میدانند؛ یا تطبیق نیافتن با هنجارها و عقلانیتی که با شرایط زندگی طبقات پایینی و گروههای اتنیکی تحت ستم و تبعیض همساز نیستند. نوع عادی این کنار نیامدن با وضع موجود را در شکل بزهکاری در قسمت بالا بحث کردیم. اگر طبقات پایینی و اقشار و گروههای تحت ستم و تبعیضات سیستماتیک نمیتوانستند به نوع دیگری از سازشناپذیری و عدم تطبیق خود با شرایط روی بیاورند در این صورت این گروههای انسانی (از جمله ملتهای تحت ستم و زنان و اقشار کارگر و فقیر) محکوم به بردگی بودند و هیچ تغییری در جامعه اتفاق نمیافتاد. اما خوشبختانه به جز واکنشهای ذکرشده در بالا واکنشهای خودآگاه و انتقادی هم هست که به گروه انسانهای سیاسی تعلق دارد. انسانهای سیاسی به روش سیاسی تلاش میکنند تا با وضعیت استثمارگرانه یا سرکوبگرانه سازش نکنند و برای تغییر شرایط واکنشهای دیگری نشان میدهند که به آن عمل سیاسی گفته میشود. این موضوعی است که در زیر به اختصار به آن میپردازم.    

 انسان سیاسی دگرگونساز

انسان سیاسی که دگرگونی به وجود میآورد، در جستجوی تغییر واقعی است و در این راه اگر لازم باشد از جان و مال و خانواده و سعادت شخصیاش هم میگذرد، او کیست؟ چه ویژگیهایی دارد؟ چرا در حالی که عدهای از افراد یک جامعه با نظام مستقر مثلا در ایران سازش میکنند و همهی تلاش خود را به کار میگیرند تا از نردبان ترقی بالا بروند، ریش میگذارند، تسبیح میگردانند، جای مهر روی پیشانی خود میاندازند یا نوع خاصی از «قیافه» را برای خود تدارک میبینند؛ عدهی دیگری هم هستند که در مقابل وضعیت موجود میایستند مقاومت میکنند و نه تنها این که سازمانگری میکنند و دیگران را هم به مقاومت دعوت میکنند. به همرزمان خود روحیه میدهند و فضا را برای دگرگونی های عمیق اماده میکنند و لایههای مقاومتی و انسانی نهفته در مردم را که سیستم حاکم به زور و سرکوب خاموش کرده بیدار میکنند؟ این افراد چه کسانی هستند؟ در بارهی روانشناسی این افراد چیز زیادی نمیتوانیم گفت اما همین قدر میتوان گفت که به هر دلیل دارای روحیات و خصوصیات خاصی هستند. یکی از خصوصیات بارز آنها از خودگذشتگی و فداکاری است. دیگری داشتن کاریزما و جذابیت است و شوریدگی و قلب گرم که در جمع بارزشان میکند و اطرافیان را به سمت آنها میکشاند. در سخنگفتن توانا هستند میتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند و جمعی را گرد خود آورده و انجمن درست کنند. درد مشترک یک جامعه یا یک جمعیت را خوب میشناسند و از بیان صریح و بیپروای آن باکی ندارند. اهل مخاطره و ریسک کردن هستند. لازم افتد برای رسیدن به هدف میمیرند. همین کنش جمع سازی و جمعیت گرایی است که افراد سیاسی را به رهبران سیاسی تبدیل میکند و در ادامه آنها را از افراد دیگر متمایز میکند. پس کسانی هستند که تحت شرایط خاصی تصمیم میگیرند که به کنش سیاسی روی بیاورند در برابر شرایط تسلیم نشوند و نه فقط این که مقاومت کنند. از این قبیل افراد ما در جنبش خودمان یعنی جنبش ملی آذربایجان بسیار داریم. 

زندانی سیاسی دشمن وضعیت موجود

 دولت غیردمکراتیک دشمنان زیادی دارد چون بخش عظیمی از زیردستان یا تبعهی خود را از امکان مشارکت سیاسی محروم میکند و برای انها امکانی برای اعتراض عمومی، راهپیمایی قانونی، انتشار روزنامه و تاسیس رادیو- تلویزیون رقیب و تاسیس نهادهای رقیب و احزاب سیاسی باقی نمیگذارد. بنابراین تنها راهی که پیش پای ناراضیان سیاسی میماند مخالفت با دولت مستقر و سیاستهای سرکوبگرانه و تمامیتخواهانهی آن است و مقاومت در برابر سرکوب سیستماتیک آن. این مخالفان خواهان گسترش دمکراسی هستند خواهان امکان مشارکت دمکراتیک در تعیین سرنوشت خود هستند. اما دولت در مقابل چه کار میکند؟ دولت غیردمکراتیک، و بدترین نوع آن که ولایت مطلقهی فقیه باشد این افراد را «دشمن خدا روی زمین» یا مفسد فی الارض مینامد. انها را دشمن نمایندهی خدا روی زمین ولی فقیه مینامد. انها را اشرار و جاسوس بیگانه و تروریست مینامد تا به این بهانه انها را از سر راه خود بردارد و به لحاظ فیزیکی حذف شان کند. مفاهیمی که دستگاه ولی فقیه و حامیان آن پیش میگذارند مفاهیمی هستند که از بالا بر جامعه تحمیل میشوند دست سازهای ایدئولوژیک رژیم مستقر هستند و هیچ واقعیت عینی و مادی در جامعه ندارند.

 مفسد فیالارض را بحث کنیم. مفسد فیالارض یعنی کسی که روی زمین فساد میکند. بیایید به کنه این دو کلمه در این اصطلاح عربی فرو برویم و کنکاش کنیم. کسی که جانش را کف دستش میگذارد و در مقابل رژیم سیاسی حاکم میایستد فاسد است یا کسانی که خاک جای جای این مملکت را به توبره کشیده اند حراج بر اقتصاد و سیاست کشور زده و ان را به چین و روسیه فروختهاند؟ کسی که از مطالبهی زبان مادری و خواست سخن گفتن به زبان مادری و آموزش به زبان مادری دست برنمیدارد و حتی در بیدادگاههای جمهوری اسلامی هم به زبان مادری خود به زبان ترکی آذربایجان سخن میگوید و به آن زبان مینویسد، روی زمین فساد میکند یا کسانی که انسانها را از حق مسلم و طبیعی خود که سخن گفتن و نوشتن به زبان مادری است محروم کردهاند؟ کسانی که جامعه ای مملو از ترس و ناایمنی دائمی ایجاد میکنند فاسد هستند یا کسانی که از ثروت و جاه و مال و مقام چشم پوشیده و برای ایدهآلهای سیاسی و اجتماعی میجنگند؟ 

زندانی سیاسی و روشنفکر ارگانیک عباس لسانی

عباس لسانی یک چهرهی برجسته و روشنفکر و مبارز و مقاوم اذربایجان است که با استفاده از همین اصطلاحات دروغین زندانی شد ازادی اش سلب شد و حکمش را دو برابر کردند. چرا این حکم سنگین به عباس لسانی داده شد؟ چون لسانی از این که کاکا سیاه ارباب فارس زبان در مرکز شود تن زد. چون او در برابر سیاست استحاله دادن ترک زبانهای اذربایجان مقاومت کرد و نیازهای مادی و معنوی مردم ما را طرح کرد. موضوع این است که جنبش آذربایجان هنوز بدیلهایی در شکل مدارس آلترناتیو، کلینیکها و بیمارستانهای الترنایتو و خدمات اجتماعی الترناتیو برای مردم فقیر آذربایجان فراهم نکرده یعنی هنوز دولت در دولت تشکیل نداده است هنوز نهادهای مدنی و سیاسی خاص خود را به طور وسیع درست نکرده است. اما این جنبش به کمک عباس لسانی با اعلام همبستگی با کارگران آق دره که شلاق خوردند با اعلام همبستگی با زندانیان ملی گرای ترک اذربایجان و زندانیان سیاسی دیگر ملل تحت ستم و در ضمن بیان این که در جنبش ما اندیشههای مختلف ملی گرایی از جمله ملیگرایان چپ و دوستداران آذربایجان آزاد و آباد شانه به شانهی هم حضور دارند و باید از حضورشان و برخورد دمکراتیک گروههای مختلف با یکدیگر استقبال کرد گام بزرگی به پیش برداشته است. دمکراسی به معنای برخورد ایدهها و احترام به کثرت آراء و کثرت احزاب و تشکلهای سیاسی است. عباس لسانی از این فضا و روحیه استقبال میکرد و میکند. شنیدن این سخنان از دهان عباس لسانی و صحه گذاردن او بر خصلت دمکراتیک جنبش ملی آذربایجان به معنای آن است که او بر هویت و خصلت کثرتگرا و اهل همکاری و غیرسکتاریستی جنبش ملی آذربایجان تاکید میکند و از روحیهی تمامیتخواهی تبری میجوید و به این ترتیب بدیلی برای آیندهی آذربایجان طرح کرده و پیش میگذارد که در ادامهی راه فرقهی دمکرات و سیاستهای جعفر پیشهوری است. عباس لسانی اصولا خود را به عنوان چهرهی پیشتاز و ممتاز جنبش ملی آذربایجان و کسی که دستور کار طرح یک بدیل سیاسی اقتصادی فرهنگی را پیش گذاشته، مطرح کرده است. بر ما دیگران است که دنبالهی کار این چهرهی برجسته و روشنفکر ارگانیک جنبش ملی را پی بگیریم و در بستری که او و همراهان نزدیکش ایجاد کردند راه بسپاریم.

وقتی رفقا و دوستان همزندانی عباس لسانی برای حمایت از او و در تداوم اعتصاب غذای او دست به اعتصاب غذا میزنند نشانگر این است که در بین زندانیان سیاسی آذربایجان هم یک حرکت جمعی خودآگاه و هشیار به منافع ملی وجود دارد و این زندانیان همگی نقش مهمی در تحکیم و تعمیق جنبش ملی ایفا میکنند. نافرمانی مدنی در اذربایجان در شکل حرکت تراختور (که در فهرست یکی از محبوبترین تیمهای جهان و یکی از پرطرفدارترینها است) و ترانهخوانیهایش به نفع زنان و پخش کتاب به زبان ترکی از سوی فعالان ملی همه نشانههای یک نافرمانی مدنی گسترده و یک حرکت سیاسی و فرهنگی عمیق و جدی است که بیش از صد سال سابقهی بیداری ملی و مطالبات سیاسی خودگردانی و استقلال فرهنگی و سیاسی منطقهای را پس پشت خود دارد. 

باید دقت کرد و دید که بزهکاری و یا خشونت فردی بزهکاران به خودی خود تغییری در وضع اجتماعی ایجاد نمیکند بلکه فقط به تخریب و ویرانی زندگی شخصی و خانوادگی فرد بزهکار و قربانی او منجر میشود. در مقابل افرادی که زندگی شخصی و خانوادگی خود را ریسک میکنند از خوشبختی و سعادت فردی چشمپوشی میکنند و کمر به تغییر سیاست اجتماعی میبندند در صورتی که با هم متحد شوند و جمعهای بزرگ یا کوچکی تشکیل دهند میتوانند وضعیت سیاسی جامعه را به کلی تغییر دهند و اخلاق و فرهنگ و سیاست دیگری را پیش پای جامعه بگذارند. برای همین هم جایگاه زندانیان سیاسی در همهی اعصار تاریخ چنین بلند و والا بوده است. زیرا اینان «دل به دریا افکنانند برپا دارندگان آتش». عباس لسانی و بقیهی همرزمان در زنجیر و بیرون از زندان او برای ما به همین جهت قابل احترام و پیروی هستند. چون آتش را برپا داشتهاند. آتش هشیاری و آگاهی. عباس لسانی به چنان نمادی از مقاومت و ایستادگی ملت بزرگ آذربایجان تبدیل شده است که حتی دفاع کردن از او هم جرم تلقی میشود و به همین دلیل است که حتی وکیل مداقع جسور او محمدرضا فقیهی را نیز دستگیر و زندانی میکنند. بیایید همگی وکیل مدافع عباس لسانی باشیم.   

 


بیشتر بخوانید

بیشتر بخوانید