سیاست انکار علیه تُرک‌ها در ایران - ائلچین حاتمی

سیاست انکار علیه تُرک‌ها در ایران  - ائلچین حاتمی

«سیاست انکار» از خصوصیات بارز دولت‌های استبدادی و نژادپرست است. در چنین جوامعی که دولت در قبال مسائل و مشکلات مردم پاسخگو نیست، با توسل به سیاست انکار سعی می‌کند از آن‌ها بگریزد و مقصر را درجاهای دیگر جستجو کند. درنتیجه این سیاست‌های انکار و سرپوش گذاری است که بحران‌های اجتماعی در کشورهای این‌چنینی گسترده‌تر بوده و دولت در حل و مدیریت بحران‌ها ناتوان است.

 

با بهره‌گیری از سیاست انکار دولت‌های توتالیتر سعی می‌کنند جهت تنویر افکار عمومی جامعه را بدون عیب و نقص در رسانه‌ها که عمدتاً دست دولت است نشان دهند. دولتمردان با اعلام اینکه هیچ بحرانی در کشور نیست و همه‌چیز عالی است به توجیه وضعیت موجود می‌پردازند، درحالی‌که واقعیت امر چیز دیگری است. دولت جمهوری اسلامی ایران نمونه بارزی است که تاکنون از سیاست انکار و پنهان‌سازی برای رسیدن به هدف خود و مدیریت کشور بهره برده است.

 

دادن آمار و ارقام دروغ، بزرگنمایی دستاوردها، تحریف واقعیت‌ها، بایکوت و سانسور آسیب‌های اجتماعی، مسائل و مشکلات ملی، ایجاد موانع بر فرهنگ انتقاد از طریق سرکوب و گسترش جو رعب و وحشت و خفقان در جامعه با توسل به قوه قهریه درنتیجه سیاست انکار دولت جمهوری اسلامی ایران بوده است. در طول 40 سال گذشته دولت جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها این سیاست‌ها کنار نگذاشته بلکه به آن شدت بخشیده است. با رجوع به منابع مستقل مشاهده می‌شود که سیاست انکار این دولت تاکنون موفق نبوده و بحران‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را تشدید کرده است.

 

استفاده و انتشار عباراتی نظیر «هیچ‌کس به جرم ابراز عقیده در ایران زندانی نیست»، « ترک و فارس نداریم، همه ایرانی هستیم»، انکار حمایت از تروریسم و توجیه آن در رسانه‌ها، کوچک جلوه دادن مشکلات مناطق بحران‌زده، تحلیل‌های غیرعلمی و غیرمنطقی برای فرار از مسئولیت نمونه‌هایی هستند که در دولت جمهوری اسلامی ایران تاکنون جریان داشته است. درصورتی‌که عکس این قضایا صادق بوده و این دولت با انکار واقعیت‌ها در حقیقت حقوق بشر و حقوق شهروندی را تباه کرده است.

 

ایران یک کشور چند قومیتی، چند فرهنگی، چند زبانی و چند مذهبی است. عدم توجه و انکار حقوق اقوام و مذاهب به‌ویژه ترک‌ها روزبه‌روز باگذشت زمان باعث افزایش شکاف‌ها بین ملل غیر فارس و فارس شده و این منطقه جغرافیایی را با چالش فروپاشی روبرو کرده است. این سیاست انکار توسط دولت به‌مرورزمان به اکثریت حوزه‌های اجتماعی، علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در مناطق فارس نشین تزریق‌شده و در حال حاضر این سیاست دگر ستیز حمایت اکثریت جامعه را کسب کرده و اکثر فارس‌ها از این سیاست نژادپرستانه علیه غیر فارس‌ها به‌ویژه ترک‌ها خشنود هستند. نمونه‌های آن را می‌توان در نظرسنجی‌ها، استادیوم‌ها، برنامه‌های تلویزیونی، شبکه‌های اجتماعی به‌وضوح مشاهده کرد.

 

سیاست انکار علیه ترک‌ها در ایران بعد از فروپاشی امپراتوری ترک قاجار شروع شد. عده‌ای زیادی از تحصیل‌کردگان در غرب دراین‌باره با توسط به‌دروغ و تحریف، قلم‌فرسایی کرده و در نوشته‌ها، مطبوعات حکومتی وجود ترک‌ها، زبان و هویت ترکی را انکار کردند. به تبعیت از آن این سیاست به‌تمامی حوزه‌های اجتماعی، ارگان‌های دولتی از طریق حاکمیت فارس پهلوی ابلاغ شد و دراین‌باره هم دولت جمهوری اسلامی ایران سیاست‌های حکومت پهلوی را در پیش گرفت و حتی این موضوع در این دوره شدیدتر شد. حاکمیت اسلامی درنتیجه تلفیق نژادپرستی فارسی با بنیادگرایی اسلامی مذهب شیعه سیاست انکار هویت، زبان، تاریخ و فرهنگ ترک‌ها و سایر اقوام غیر فارس محور اصلی سیاست‌های کلان و استراتژیک دولت جمهوری اسلامی ایران را تشکیل داده است.

 

این انکار، سانسور و بایکوت علیه ترک‌ها علاوه بر حوزه‌های دولتی در سایر حوزه‌های خصوصی، غیردولتی علیه ترک‌ها جریان دارد. وب‌سایت‌های خبری و رسانه‌های فارسی‌زبان اعم از مستقل، منتقد، اصولگرا، اصلاح‌طلب، اپوزسیون خارج نشین و... دولت جمهوری اسلامی را تاکنون دراین‌باره حمایت کرده و این سیاست را جز ارکان و برنامه‌های اصلی خود قرار داده‌اند. آنان چنین وانمود می‌کنند گویا مملکت تنها یک ملت دارد آن‌هم ملت ایران است، تنها یک‌زبان ملی دارد آن‌ها زبان فارسی است بقیه گویش‌های محلی وابسته به خرده‌فرهنگ‌ها در زیرمجموعه فرهنگ، زبان و هویت فارسی هستند.

 

نمونه بارز آن را در اعتراضات سراسری دی‌ماه 96 دیدیم که رسانه‌های فارسی سعی کردند خواست‌های سایر اقوام غیرفارس را نادیده بگیرند و از اتحاد کاذبی سخن بگویند که گویا در نظر آنان ‌همه ایرانیان بدون توجه به مسائل قومی و مذهبی علیه حاکمیت بپا خواسته‌اند. آن‌ها همواره سعی کرده‌اند ایران را یکدست و بدون تنوع قومی و فرهنگی نشان دهند که ویژگی بارز نژادپرستی فارسی در ایران است.

 

 این رویکرد دگرستیزانه اصحاب مطبوعات و رسانه‌های فارسی‌زبان، روشنفکران و تحصیل‌کردگان این قوم احساس مشترک برای همزیستی مسالمت‌آمیز در چهارچوب یک جغرافیای واحد را از بین برده و باعث عمیق‌تر شدن شکاف‌ها شده است. درنتیجه افزایش شکاف‌ها زمینه اصلی و شرایط مساعد را برای منازعات آینده بین اقوام غیر فارس و قوم فارس فراهم می‌آورد که مسبب اصلی آن حاکمیت مرکزی فارس محور و حامیان دگر ستیز آن هستند.

 

ازلحاظ روانشناسی اجتماعی انکار یک بیماری اجتماعی بوده که گریبان گیر دولت و جامعه فارس شده است. آنان به سایر اقوام و مذاهب نه به‌عنوان فرصت بلکه به‌عنوان تهدید نگریسته و در تمامی مکان‌ها و زمان‌ها حقوق آنان را با توسط به نیروی نظامی سرکوب و ضایع می‌کنند. با ادامه روند غیرعقلانی موجود در حاکمیت و اقشار مختلف جامعه فارس تقسیم ایران به چند کشور مستقل در آینده بر اساس هویت اتنیکی دور از انتظار نیست.

 

فعالیت ملی و مدنی افراد، گروه ها و طیف های مختلف در جنبش های ملی متعلق به اتنیک های غیر فارس بویژه حرکت ملی آذربایجان جنوبی، وجود این اتنیک ها را که از لحاظ جمعیتی اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند، به واقعیتی انکار ناپذیر تبدیل کرده است.  فعالین گروه های اتنیکی بویژه ترک های ساکن در آذربایجان جنوبی و سایر مناطق ایران با فعالیت خود در راستای حق تعیین سرنوشت، هویت ساختگی ایرانی بر مبنای فرهنگ، زبان و هویت فارسی را با چالش جدی مواجه کرده اند. اینکه این اتنیک های غیر فارس و در راس آن ترک ها که در اکثریت هستند به استقلال خود دست یابند و یا در یک سیستم دموکراتیک و فدرال در داخل مرزهای جغرافیایی موسوم به ایران به حیات خود ادامه دهند به رفتار گروه های سیاسی مرکز و فعالین منسوب به اتنیک فارس بستگی خواهد داشت.  

 

 

ائلچین حاتمی

گونازتی‌ وی

 


بیشتر بخوانید

بیشتر بخوانید