یک مادر داغدار در خوی خواستار مجازات همسرش شد

۱۳۹۹-۰۴-۱۷ ۱۵:۱۹

پدر خانواده در اعترافاتش گفته «حدیث» صدای تلویزیون را خیلی بلند کرده بود که عصبانی شدم و با کمربند خفه اش کردم.

Gunaz.tv Quote | Gunaz article

تنها ۲ روز مانده به سال نو، پدری در شهرستان خوی دخترش را به قتل رساند. حدیث فقط ۱۰ساله سن داشت و یک کودک بود.

 

۲۸ اسفند ۹۸، صدای شیون از خانه‌ای در خیابان ۲۰ متری جانبازان، نبش کوچه گلستان سوم شهرستان «خوی»، شنیده شد. صدایی که حکایت از گریه‌های مادری داشت که بدن دختر ۱۰ساله‌اش را در آغوش گرفته بود و به سمت بیمارستان می‌دوید.

 

پدر حدیث می‌گوید: «دخترم صدای تلویزیون را خیلی بلند کرده بود. یک لحظه عصبانی شدم و دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و با کمربند خفه اش کردم»

 

پلیس از همان ابتدا به پدر خانواده مشکوک می‌شود، اما مرد (حسین الف) زیر بار نمی‌رود. تا اینکه در نهایت اعتراف می‌کند.

 

ویروس کرونا و سال نو باعث شده بود پیگیریهای حقوقی این پرونده به تعویق بیفتد، اما در نهایت، به ویژه پس از ماجرای قتل «رومینا اشرفی» دختر ۱۴ساله اهل روستایی در تالش استان گیلان به دست پدرش و رسانه‌ای شدن این حادثه، «مادر حدیث» هم سراغ وکیل رفت تا صدای دخترش خاموش نماند.

«بشیر کریمخانی»، وکیل پایه‌یک دادگستری، وکالت این پرونده را بر عهده گرفته است. کسی که از سوی مادر حدیث، خواهان اشد مجازات برای پدر این دختر است.

 

به گفته مادر حدیث: «شوهرم میدانست با قتل دخترمان فقط ۱۰ سال به زندان می‌رود.» او می‌دانست که چون پدر است قانون مجازات سنگینی برایش لحاظ نمی‌کند. گفته دیه می‌دهم و چند سالی هم در زندان می‌مانم.

 

مادر حدیث افزود: «اما من از مسئولان درخواست می‌کنم اجازه ندهند او به هدفش برسد. یک قانونی بگذارید تا دختران ما این‌طور قربانی نشوند. دختر ۱۰ساله من هنوز فرصت گناه و اشتباه کردن هم پیدا نکرده بود. من دیگر زندگی ندارم، چرا آن قاتل باید روزی از زندان آزاد شود؟ من اشد مجازات را برایش می‌خواهم. خواهشاً صدای ما را به گوش مسئولان برسانید. حدیث من هیچ گناهی نداشت. حقش نبود.»

قاتل در اعترافاتش نوشته که خواب دخترش را دیده و حالا عذاب وجدان دارد.

 

وکیل دادگستری در توضیح هرچه بیشتر این پرونده به اعتمادآنلاین می‌گوید: «پدرش در تحقیقات بازپرسی او منکر هر چیزی می‌شد، اما در نهایت اعتراف کرد که دخترش را کشته است. پزشکی قانونی هم تایید کرده که دختر خفه شده است.»

 

کریمخانی با اشاره به برگه اعترافات حسین الف ادامه می‌دهد: «او کمربند و مانتو، دخترش را خفه کرده است.»

 

«رحیمه فیضی»، ۲۳ سال داشته که ازدواج می‌کند. مادری که تنها فرزندش را از دست داده است، اصلی‌ترین عزادار این ماجرا است.

 

رحیمه با مردی از فامیل که سه سال هم از او کوچک‌تر بوده. دوست نداشته ازدواج کند، اما پدرش مجبورش می‌کند.

رحیمه می‌گوید: «دی‌ماه سال ۹۵ بود که شوهر من به همراه یک دختر متواری شد. آن‌ها از چندی پیش با هم در رابطه بودند و بالاخره برای اینکه بتوانند با هم باشند فرار کردند. البته با پیگیری‌های خانواده‌ها هر ۲ نفر پیدا شدند و رابطه‌شان هم قطع شد. حتی بعد از این ماجرا آن‌قدر شوهرم در شرایط بد اجتماعی قرار گرفت که از کارش هم اخراج شد. آن روز‌ها برای اینکه بتواند دوباره سر کارش برگردد از من خواهش کرد که با رئیسش صحبت کنم. من هم زندگی‌ام را دوست داشتم و به خاطر دخترم قبول کردم که این زندگی را ادامه دهم. خودم هم دوباره او را به سر کار برگرداندم.»

 

او به امید اینکه اوضاع بهتر شود به زندگی‌اش ادامه داد، اما چنین نشد: «فکر می‌کردم اوضاع بهتر شده، اما هنوز ۲ سال نگذشته بود که متوجه شدم دوباره رابطه‌اش را با آن دختر شروع کرده است. ابتدا همه چیز را انکار می‌کرد و دروغ میگفت و سعی در مخفی کردن همه چیز داشت، اما بعد از مدتی رابطه‌اش را علنی کرد. کار به جایی رسیده بود که می‌گفت باید بگذاری من با این دختر ازدواج کنم. مرا تهدید می‌کرد و می‌گفت تو را می‌کشم. باید بگذاری من به زندگی خودم برسم. حتی آن دختر هم چند بار مرا تهدید کرد، اما توجهی نمی‌کردم.»

 

رحیمه با آهی از سر دل می‌گوید نمی‌دانستم در نهایت این بلا‌ها سرم می‌آید: «فردای شب چهارشنبه‌سوری بود. تمام جزئیات را به خوبی در خاطر دارم. از صبح دلشوره داشتم. شوهرم شب‌کار بود. صبح که به خانه آمد ابتدا یکسری تعمیرات در خانه انجام داد. صبحانه‌اش را خورد و لیست خرید به من داد. گفت که قسط وام را هم پرداخت کنم. من هم رفتم سراغ کارها. خرید‌ها را انجام دادم و موقع انجام کار بانکی متوجه شدم که شماره‌حساب را برنداشته‌ام. دوباره به خانه برگشتم که دفترچه را بگیرم، اما از برادر شوهر خواستم که کار را انجام دهد و در آن مدت در خانه مادرشوهرم نشستم. خانه‌هایمان نزدیک است. وقتی به خانه برگشتم، بند کفشم را باز نکرده بودم که گفت برو برایم سیاه‌دانه بخر. در تمام این مدت دلشوره‌ام بیشتر شده بود. بالاخره به خانه رسیدم و فضای خانه اضطرابم را بیشتر کرد. روفرشی به هم ریخته بود، وسیله‌های خانه روی زمین ولو شده بودند. همه چیز نامرتب بود. گوشه‌ای از خانه هم دختر بیچاره‌ام با صورتی کبود افتاده بود.»

همه تلاشش را می‌کند تا بدون اشک ریختن، بغضش را فرو بخورد: «دیگر نمی‌دانید چه حالی داشتیم. برادرشوهرم را صدا زدم و منتظر آمبولانس نماندیم. دخترم را بغل کردم و دویدم. فقط می‌خواستم صورت خندان دخترم را دوباره ببینم، اما وقتی به بیمارستان رسیدیم دیگر دخترم تمام کرده بود. از آن روز تا الان که با شما صحبت می‌کنم نه خواب دارم و نه خوراک. تمام شب را کابوس می‌بینم. زندگی به کامم زهرمار شده است. دختر پاک و بی‌گناه من قربانی هوسرانی پدرش شد.»

 

او در پاسخ این سوال که آیا شوهرش پیش از این هیچ‌وقت تهدیدهایش را عملی هم کرده بود یا نه توضیح می‌دهد: «اردیبهشت سال گذشته داشتیم با ماشین به خانه می‌رفتیم که ناگهان گفت می‌خواهم برایت آب‌هویج بخرم. آن آبمیوه را که خوردم در مسیر خانه مدام سرگیجه داشتم. فشارم لحظه به لحظه افت می‌کرد. تا دم کما رفتم و سه روز تمام هم در CCU بودم. روز آخر پرستار از من پرسید چه موادی مصرف می‌کنی؟ من که خیلی بهم برخورده بود گفتم، چرا چنین سوالی می‌پرسید؟ گفت حتماً باید مواد مصرف کرده باشی که پزشکان به تو چنین مسکن‌هایی بزنند. همان موقع شک کردم که خودش کاری کرده و چیزی در آبمیوه‌ام ریخته است، اما به روی خودم نیاوردم.».

 

اما این تنها دفعه‌ای نبود که رحیمه چنین حسی پیدا کرد: «یک بار دیگر هم نزدیک خانه ناگهان پایش را روی گاز گذاشت و از کنارم گذشت. بعد‌ها به مادربزرگش گفت که می‌خواستم با ماشین به رحیمه بزنم، اما از قصاصش ترسیدم. بعد که من به رویش آوردم گفت، نه مادربزرگم دروغ گفته است.»

 

به گفته رحیمه، این مرد همیشه در دعوا‌ها تهدید می‌کرد و می‌گفت بالاخره یک روز تو را می‌کشم، اما او تصورش را هم نمی‌کرد که برای دخترش هم برنامه‌ای داشته باشد. تا اینکه حسین الف در دادگاه گفت که پیش از این حادثه، از همسایه درباره جرم کارش هم پرسیده و فهمیده بود که اگر دخترش را بکشد، دیگر قصاصی بر گردنش نیست: «حتماً برای همین هم همیشه می‌گفت اگر تو را بکشم قصاص می‌شوم، اما فهمیده بود که با قتل دخترش قصاصی در انتظارش نیست. یک بار هم دخترم تعریف کرد که با دخترعمه‌اش در خانه بوده که پدرش سراغش می‌رود و خواسته خفه‌اش کند و وقتی دخترم اعتراض می‌کند دستش را برمی‌دارد و می‌گوید، شوخی کردم.»

می‌پرسم هیچ کدام از این حرف‌ها باعث نشد که تصمیم بگیری به این زندگی خاتمه بدهی: «نه، فکرش را هم نمی‌کردم حرف‌هایش را عملی کند. تصور می‌کردم بلوف می‌زند. باورم نمی‌شد دست به چنین کاری بزند. حالا، اما خوب می‌فهمم که حرف‌هایش جدی بود و آن روز حادثه هم کاملاً با برنامه دست به قتل دختر بیچاره من زد. اگرچه با صحنه‌سازی ابتدا گفت که دزد آمده و دروغ‌های زیادی سرهم کرد و بعد از آن گفت که از روی عصبانیت ناگهانی چنین کاری کرده، اما حالا دیگر خوب می‌دانم همه کارهایش با برنامه قبلی بوده است.»

 

رحیمه حالا دیگر نمی‌خواهد صدای دخترش خاموش بماند: «او می‌دانسته که، چون پدر است قانون مجازات سنگینی برایش لحاظ نمی‌کند. گفته دیه می‌دهم و چند سالی هم در زندان می‌مانم، بعد هم با همان دختر زندگی‌ام را می‌کنم. اما من از مسئولان درخواست می‌کنم اجازه ندهند او به هدفش برسد. یک قانونی بگذارید تا دختران ما این‌طور قربانی نشوند. دختر ۱۰ساله من هنوز فرصت گناه و اشتباه کردن هم پیدا نکرده بود. من دیگر زندگی ندارم، چرا آن قاتل باید روزی از زندان آزاد شود؟ من اشد مجازات و قصاص را برایش می‌خواهم. خواهشاً صدای ما را به گوش مسئولان برسانید. حدیث من هیچ گناهی نداشت. حقش نبود.»

 

گوناز تی وی

اعتماد آنلاین

M
M.S

 

Post | Gunaz article thumb

به اشتراک بگذارید :

Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social
gun az article

عکس‌های تاریخی دوران قاجار در موزه «گم شدن»

۱۳۹۹-۰۵-۱۶

gun az article

«صبا سلیمی» به تیم فوتبال بانوان آذربایجان شمالی پیوست

۱۳۹۹-۰۵-۱۶

gun az article

شمار قربانیان کرونا در زنجان به ۳۶۹ نفر رسید

۱۳۹۹-۰۵-۱۶

gun az article

نماینده ماکو به کرونا مبتلا شد

۱۳۹۹-۰۵-۱۶

gun az article

«حکیمه احمدی» با وثیقه ۱۰۰میلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شدند

۱۳۹۹-۰۵-۱۶

gun az article

گوناز تی وی ۱۵ مرداد ۱۳۹۹: بیروت‌دا پارتلاییش، کرونا ویروس و محرم عذادارلیقی

۱۳۹۹-۰۵-۱۵

gun az article

گوناز تی وی ۱۵ مرداد ۱۳۹۹: دوپینگ «ورزشکار سپاهی» که همه مدال هایش را به علی خامنه ای بخشید

۱۳۹۹-۰۵-۱۵

gun az article

ابتلای نزدیک به ۲۰۰۰ نفر از کادر بهداشت و درمان آذربایجان شرقی به کرونا

۱۳۹۹-۰۵-۱۵

gun az article

شکایت همزمان سپاه، اطلاعات و نیروی انتظامی از خبرنگار «ماکو تایمز»

۱۳۹۹-۰۵-۱۵

gun az article

نماینده ورزقان: سهم آذربایجان از درآمد ۱۳ هزار میلیاردی سونگون «هیچ» است

۱۳۹۹-۰۵-۱۵

gun az article

اجرای دیوار گرافیتی اعتراضی در اردبیل؛ «زندگی به وقت ایران، نابودی»

۱۳۹۹-۰۵-۱۵

gun az article

فعال آذربایجانی؛ «رضا واثقی» به دادسرا احضار شد

۱۳۹۹-۰۵-۱۵

gun az article

گوناز تی وی ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ـ اوزوموز: قاجارلار:ناصرالدین‌شاه دوُنمی.

۱۳۹۹-۰۵-۱۴

gun az article

گوناز تی وی ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ـ گوندم ماساسی: ارمنستانین ایشغال سیاستینده ارمنی کیلیسه سی و دیاسپوراسینین رولو

۱۳۹۹-۰۵-۱۴

gun az article

انتقال «فعالین مطالبه‌گر تدریس زبان مادری» به اندرزگاه ۸ زندان اوین

۱۳۹۹-۰۵-۱۴

gun az article

«عاشیق فتاح» اثر برگزیده جشنواره بین‌المللی عکاسی پاریس

۱۳۹۹-۰۵-۱۴

gun az article

امروز «روز مشروطه آذربایجان»؛ گرامی باد

۱۳۹۹-۰۵-۱۴

gun az article

نشریه اولدوز دانشگاه شهیدمدنی آذربایجان منتشر شد

۱۳۹۹-۰۵-۱۴

gun az article

ويدئوـ گوناز تی وی ۱۳ مرداد تیر ۱۳۹۹ـ پارلاق گله جک: ایراندا ایشچیلرین یوخسولوقلا باغ‌لی اعتیراضلاری دوام ادیر، گونئی آذربایجان اینسان حاقلاری ایله باغ‌لی گورونن ایشلر

۱۳۹۹-۰۵-۱۳

gun az article

هشتگ حمایت از «توحید امیرامینی» در توییتر؛ فعالین مطالبه‌گر «تدریس زبان مادری» را آزاد کنید

۱۳۹۹-۰۵-۱۳