آخرین خبرها

مهاجرت خاموش روستائیان حاشیه دریاچه اورمیه آغاز شده است

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
مهاجرت خاموش روستائیان حاشیه دریاچه اورمیه آغاز شده است

Gunaz.tv

گوناز تی وی: مهاجرت ساکنین شهرها و روستاهای اطراف دریاچه اورمیه به مناطق دیگر همواره به عنوان مهمترین پیامد مرگبار طوفان های نمکی دریاچه یاد شده است. آنچه که مسلم است این مهاجرت ها ارتباط تنگاتنگی با نابودی کشاورزی و به طور کل اکوسیستم منطقه دارد. نادر قاضی پور سال گذشته نخستین کسی بود که بحث مهاجرت اجباری ساکنین بیش از 50 روستای حاشیه شرقی دریاچه اورمیه را به دلیل خشکاندن این دریاچه مطرح کرد. پس از آن بود که همواره اخبار و گزارش های فراوانی مبنی بر این گونه مهاجرتها منتشر گردید. به نظر می رسد زنگ خطر مهجرت بی سر وصدا و خاموش روستائیان آذربایجانی از مناطق حاشیه دریاچه اورمیه به صدا در آمده و دیگر مقامات محلی نیز به عمق فاجعه مذکور پی برده اند.

به گزارش گوناز تی وی، بسیاری از مسئولان معتقدند خطرات طوفان های نمکی دریاچه اورمیه بسیار بیشتر از تبعات جنگ 8 ساله ایران و عراق می باشد. استاندار آذربایجان غربی نیز معتقد است با تداوم وضعیت کنونی باید شاهد مهاجرت بیش از 6 میلیون از روستائیان اطراف دریاچه به مناطق دیگر باشیم. در رابطه با این گونه اظهارنظرهای مقامات محلی یکی از رسانه های گزارشی را منتشر نموده و چنین ذکر کرده است:

"همانگونه که دریاچه ارومیه در یک پروسه ۱۰ ساله رو به خشکی نهاد و اکنون دیگر چیزی حدود ۵ در صد از آن باقی است هم اینک مهاجرت خاموش روستائیان نیز از اطراف این نگین سابقاً آبی آذربایجان به آرامی آغاز شده و در یک دهه به اتمام می رسد.

همانگونه که در معادلات ریاضی، همیشه اصل ثابتی وجود دارد و قابل تغییر نیست بنابراین در همه جای دنیا 2 ضرب در 2 ، عدد 4 می شود و اگر 5 را از 8 کم کنیم عدد 3 باقی می ماند، در مسائل زیستی محیطی و اصولا" حاکم بر طبیعت نیز همین قاعده استوار است و قوانین حاکم بر طبیعت قابل تغییر نیست و آثار خاص خود را دارد.

اینکه تصور شود با از بین بردن موجودی از چرخه حیات، هیچ اتفاقی نمی افتد تصوّر بسیار باطلی است که رابطه ای با شعور و عقل آدمی ندارد چراکه خداوند، جهان هستی را در نهایت نظم آفریده و هر موجودی برای بر عهده گرفتن نقش و وظیفه ای خلق شده است.

در این مطلب صرفاً صحبت از گوزن زرد ، آرتمیا، فلامینگوها و یا یک موجود زنده ریز و کوچک نیست که در شرف نابودی قرار داشته باشد تا روزنامه نگاری بخواهد هشدار دهد، بلکه صحبت از یک اکو سیستمی به وسعت نزدیک به 6 هزار هکتار است که بود و نبودش علاوه بر میلیونها موجود زنده در متن و اطراف آن، یک ملتی را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

روزگاری نه چندان دور در این منطقه فقط در 150 هزار هکتار از اراضی، کشاورزی انجام می شد و کمی بیش از یک میلیون نفر در این سرزمین زندگی می کردند اما امروز بیش از سه میلیون نفر در استان آذربایجان غربی زندگی می کنند و حداقل 450 هزار هکتار از اراضی منطقه به زیر کشت محصولات کشاورزی رفته است.

از یک منظر این آمار کاملا طبیعی است، رشد سه برابری جمعیت، نیاز به رشد سه برابری زمین های زیر کشت کشاورزی را در پی داشته است.

اما اگر عاقلانه در همین اطلاعات و آمار دقیق شویم در می یابیم رشدی که مبتنی بر توسعه هوشمندانه بشری و مطابق معیارهای جهانی توسعه یافتگی باشد اتفاق نیافتاده است.

به زبان بهتر، رشد در ارقام ریاضی و به شیوه حساب و کتاب و منطق حاکم بر سه دهه پیش اتفاق افتاده و در این میان نه تنها استفاده از تکنولوژی های روز دنیا برای بهره مندی از حداکثر ظرفیتها با کمترین هزینه حاصل نشده بلکه مهمترین ثروت های منطقه برای دستیابی به حداقلی ترین توسعه یافتگی ها صرف شده که در نهایت به ثبات توسعه منطقه نیز منجر نشده و یک استانی را در مقام یک مصرف کننده تک محور و بی نصیب از مزایای توسعه یافتگی صنعتی باقی گذاشته است.

به هر حال امروز قوانین لایتغیّر طبیعی در پی اثبات خود بر آمده اند و تا چندی دیگر کاملاً روشن می شود که استفاده بی رویه از آب در یک زیست بوم به حساسیت منطقه دریاچه ارومیه نمی تواند بی پاسخ باشد و قهر طبیعت با انسانهایی که کار را تا تغییر اقلیم پیش برده اند نخستین واکنش طبیعت است.

باز می توان تاسف خورد که شوربختانه نخستین گروه هایی که از قهر طبیعت در حوضه آبریز دریاچه ارومیه آسیب می بینند باز هم کشاورزان به عنوان فقیرترین و کم درآمدترین اقشار جامعه هستند.

در حالیکه باید مدیرانی پاسخگو باشند که سالها، بی فکرانه ظرفیت های این سرزمین را صرف آزمون و خطاهای خود کرده اند.

اما کی و کجا مدیری به خاطر بی تدبیری تاوان پس داده که اکنون در آذربایجان غربی این اتفاق بیافتاد.

اما جای تاسف سوم که بی ارتباط به بی تدبیری های ریشه دار مدیریتی در ایران نیست زمانی هویدا می شود که در یابیم در میان این همه جلسه، همایش، کنگره، سمپوزیوم، میزگرد، کارگروه، جلسه و غیره و غیره که هنوز جرعه ای آب برای دریاچه ارومیه به ارمغان نیاورده، و حتی وضعیت دریاچه ارومیه را در محله ثبات نیز نگه نداشته، ساختارهای جدید و تشکیلات نوینی در حال راه اندازی است تا عده ای در این اوضاع بحرانی برای خود صاحب اسم و رسم شده و یا حق ماموریت، حق جلسه، سمت ها و مسئولیت های آنچنانی، آراء مثلا مردمی، افزایش رتبه های علمی و مزایایی از این دست شوند.

شیوه ساختار سازی برای مدیریت موضوع بحران دریاچه ارومیه وارد فاز جدیدی از بی تدبیری شده که در این روند به عوض آنکه بودجه های میلیاردی اختصاص داده شده به دریاچه ارومیه برای حل آن صرف شود، راهی جیب افرادی می شود که هم اینک در استخدام دولتند و در دستگاه های مربوطه حقوق های سرشار و ثابت به انضمام حق جلسات و حق ماموریت های مرسوم خود را دریافت می کنند و در این وسط از نمد دریاچه ارومیه به خیال بافتن کلاه جدیدی بر سر خود افتاده اند.

از سویی کار و بار و زندگی خود را به سبب بی کفایتی و بی تدبیری مدیران سالهای قبل از دست داده و مجبور به ترک روستا و مهاجرت می شوند و از سوی دیگر حقی که برای مدیریت وضعیت دریاچه ارومیه که در ارتباط مستقیم با زندگی و حیات و ممات کشاورزان است دوباره صرف دوره جدیدی از بی تدبیری ها می شود تا باز هم کشاورز نگون بخت متهم به خشکاندن دریاچه ارومیه شود.

مدیرانی که کشاورزان را با چاه های عمیق کنده شده در زمینهای شان مقصر خشکی دریاچه ارومیه معرفی می کنند باید پاسخ دهند آیا آنها کارخانه ای، صنایع مادری، صنایع فولادی، شرکت خودروسازی ای، چیزی در این سه دهه در آذربایجان غربی به بهر برداری رساندند و کشاورزان و بیکاران استان جذب آن نشدند؟

خوب است مدیران قدیم و جدید، نمایندگان قبلی و کنونی و مسئولان ارشد پیشین، اسبق و حال حاضر پاسخ دهند چرا از پیش از انقلاب تا کنون سهم بخش دولتی از صنعت آذربایجان غربی ثابت مانده و حتی به 5 درصد هم نرسیده است؟

وقتی مهاجرت خاموش 6 میلیون کشاورز در حوضه آبریز دریاچه ارومیه آغاز شده آیا کسی غیر از مدیران باید جوابگوی دلایل آن باشند؟

آغاز مهاجرت این همه انسان در جغرافیایی به حساسیت آذربایجان غربی از ناملایمات یک دهه نخست انقلاب در این استان به مراتب زیانبارتر است، چرا که آن زمان مردم این سرزمین با دشمن روبرو می جنگیدند اما امروز باید تن به بی تدبیری دوست، برادر و همسنگر خود بدهند."

در این راستا استاندار دست نشانده آذربایجان غربی، قربانعلی سعادت هفته گذشته گفته بود: "جمعیتی حدود پنج تا شش میلیون نفر در روستاهای حاشیه دریاچه اورمیه سکونت دارند که در صورت عدم رفع بحران از این منطقه، مجبور به کوچ از روستاها و محل سکونت خود خواهند شد."

وی اما در ادامه سخنان خود میزان سرسپردگی اش به رژیم اسلامی و جیره خوار بودنش را این گونه نشان داده است: "دولت هم اکنون در راستای حمایت از طرح های احیای دریاچه ارومیه تلاش های جدی را در پیش گرفته است."

در روزهای گذشته نیز  رئیس شورای استان آذربایجان شرقی گفته بود: "برای احیاء دریاچه ارومیه حدود 150 هزار میلیارد ریال بودجه مورد نیاز است و هم اکنون بیش از 50 شهر در اطراف دریاچه ارومیه دچار بحران زندگی هستند."

پیشتر و در  همایش  تاثیر پسروی دریاچه اورمیه بر منابع آب و خاک که روز دوشنبه 30 مهرماه سال گذشته از سوی سازمان جهاد کشاورزی و مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی آذربایجان شرقی برگزار شد رئیس سازمان جهاد کشاورزی آذربایجان شرقی با ذکر اینکه 12 شهر و 670 هزار هکتار از اراضی کشاورزی آذربایجان شرقی در حوزه بحرانی دریاچه ارومیه قرار دارند گفت: "طوفان های نمکی و شوری آب و خاک پتانسیل کشاورزی آذربایجان شرقی را در معرض محاق قرار داده است."

مسعود محمدیان با هشدار جدی نسبت به جدی بودن این موضوع گفت: "با خشک شدن دریاچه اورمیه زندگی در آذربایجان غیر ممکن خواهد شد".  وی از خشک شدن 430 قنات و چاه آب در حوزه آبریز دریاچه اورمیه به سبب پسرفت آب این دریاچه خبر داد و گفت: "اراضی روستاها و شهرهای نزدیک به دریاچه اورمیه با وزش بادهای نمکی غیر قابل کشت و تخریب شده است."

بهروز خاماچی عضو شورای شهر تبریز نیز در طی سخنانی در این همایش از وضعیت بحرانی دریاچه اورمیه و تاثیر آن بر شهر تبریز ابراز نگرانی کرد و گفت: "از همین الان بعضی از مردم تبریز در شمال و شرق ایران اقدام به خرید خانه و زمین می کنند."

گوناز تی وی

 R.C

اخبار منتخب

Most Read