آخرین خبرها

چرا شوونیزم فارس از تجزیه می ترسد: سعید سعید

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
چرا شوونیزم فارس از تجزیه می ترسد: سعید سعید

Gunaz.tv
 در طي85 سال از پيدايش شوونيسم فارس و اشغال سرزمينهاي ملل مختلف با كمك مستقيم و غير مستقيم نيروهاي خارجي توسط آن بارها از طرف ملل تحت اشغال نداي استقلال سر داده شده است و هر بار به شدت سركوب گشته است. هميشه توجيه ا شغالگران اين بوده است كه ما همگي يك كشور يكپارچه  هستيم وهدف، نجات از توطئه بيگانگان است و آناني كه به دنبال استقلال هستند ايادي اجنبي هستند كه در صدد اخلال و آشوب مي باشند. ولي سوال اينجاست كه اگر ما يك كشوريم چرا هميشه از طرف ملل مغلوب، رسيدن به استقلال آرزو بوده واز طرف قوم فارس كه حمايت حاكميت را دارد آن آرزو هميشه كابوسي وحشتناك قلمداد مي شود. در جواب به تفصيل سه دليل عمده و مهم مي پردازيم كه بنابر آنها تجزيه و استقلال ملل تحت اشغال و ستمديده كابوسي وحشتناك براي قوم فارس و بالاخص شوونيسم حاكم  فارس مي باشد. 1: اهميت جغرافيايي منطقه: از آنجايي كه سرزمينهاي ملل تحت اشغال از مناطق بسيار مهم  خاورميانه است موقعيت جغرافيايي آن نيز دليل مهمي مي باشد  بدين معني كه از زمانهاي دور خاور ميانه به دليل وجود شاهراه ارتباطي ابريشم و مركزيت و مولود گاه بودن تمدن و اديان مختلف هميشه مورد توجه امپراتوريها بوده است. با مطالعه در تاريخ منطقه به راحتي در مييابيم كه درطي قرون متمادي در اين منطقه مهم اغلب به جز دوره هاي كوتاهي قبل از اسلام اعراب و تركها و اجداد آنها حاكميت بلامنازع  داشته اند و امپراتوريهاي قدرتمندي را تشكيل داده اند. اقوام پارس نيز از زمان ورود به اين منطقه هميشه تحت سلطه اين امپراتوريها روزگار گذرانده اند. لازم به ذكر است حاكمان ترك به دليل حس علم دوستي و ادب دوستي نه تنها اقدام به آسميلاسيون ملل تحت حكومت خود نكرده اند بلكه بيشترين شكوفايي در علم و ادب در منطقه در اين ادوار به وقوع پيوسته است. با ورود به قرن بيستم و كشف طلاي سياه بر اهميت منطقه آنچنان افزوده شد كه استعمارگران غرب بيش از بيش بر طمع و چشم داشت خود افزودند و در راه زير سلطه گرفتن منطقه حاكمان قدرتمند را  مانع بزرگي مقابل خود مي ديدند. بررسي مسئله اعراب در حوصله اين مقاله نمي گنجد ولي در مورد تركها بايد گفت  تنها  راه دستيابي استعمارگران  به منابع، ازميان  برداشتن امپراتوري  قدرتمند به هر نحوي و سر كار آوردن حكومتي تابع و دست نشانده بود.  براي استعمارگران كنار آمدن با يك دولت دست نشانده كه يك شبه و بي زحمت به قدرت رسيده خيلي راحتتراز كنار آمدن با شاهان قاجار كه حكومتي چند صد ساله با اصل و نسب داشته و از طرفي نيز مشروطه را نيز كه نشاندهنده افزايش قدرت مردم در اركان دولت بود را نيز قبول كرده بود. بدين ترتيب حكومت پهلوي را ساختند و شخصي را روي كار آوردند كه بر خلاف شاهان قبل از خود براي تشكيل حكومت هيج زحمتي را متحمل نشده بود. شخصي بي سواد  كه يك شبه شاه شد و قومي را نمايندگي ميكرد كه قرنها از حيات سياسي منطقه دور بودند. حال كه اين ملت كه قرنها طعم حاكميت را نچشيده بودند يك شبه حاكميت پيدا كردند وتصميم به بيرون ريختن عقده هاي خود گرفتند و با استعمار ملل تحت ستم و استثمار منابع آنها در صدد ايجاد قدرت منطقه اي گشتند. حال كه قوم فارس تا آن زمان حاكميت را درخيالبافي ها و افسانه هاي فردوسي مي يافتند اكنون با استفاده از ثروتهاي اقوام تحت حاكميت  و با نام ساختگي كشور ايران  يكي ازكشورهاي مهم منطقه است. با اين اوصاف نشور به اصطلاح ايران با استقلال و آزادي ملت هاي تحت اشغال ايران به كشوري كوچك و فقير محصور در كويرهاي خشك تبديل خواهد شد كه در حيات سياسي منطقه آن نقش كمرنگي كه اكنون دارد نخواهد داشت، كه اين كابوسي وحشتناك براي شوونيسم  فارس مي باشد. هرچند آنان ميدانند دير يا زود به اين سرنوشت دچار خواهند شد پس به هر نحوي كه شده مانع آن خواهند شد اما غافل از اينكه فقط در باتلاق دست و پا ميزنند. 2: دومين دليل كه مهمترين دليل نيز هست وشوونيسم فارس آشكارا يا در لفافه بدان اعتراف هم كرده است مسئله اقتصاد مي باشد. با حساب سر انگشتي و بررسي ساده متوجه مي شويم كه مناطقي كه سرزمينهاي اشغالي ملل غير فارس مي باشد، غني وسرشار از منابع زير زميني مهم است و بودجه دولت شوونيسم از آنها تامين مي شود . حال تصور كنيم كه ملل تحت اشغال ، استقلال خود را باز يافته و ملت فارس نيز در سرزمينهاي خود دولت خود را داشته باشند. حال ببينيم  دولت  فارس با تكيه بر چه منابعي بودجه خود را تامين مي كند؟ از طرفي اين مسئله  پيش مي ايد كه كشورهاي بسياري وجود دارند كه بدون منابع اقتصاد خوبي دارند اما آنچه مشخص است اينكه آنها كشورهايي بسيار پيشرفته هستند. شوونيسم فارس با آگاهي بر اين نكته كه در صورت استقلال ملل غير فارس چاره اي جز دراز كردن كاسه گدايي به سوي  برادران  خود يعني افغانستان و تاجيكستان نخواهد داشت. بدين دليل تا آنجا كه ميتواند مانع استقلال وآزادي ملل تحت اشغال خواهد شد. شوونيسم فارس بدين صورت توجيه مي كند كه اين ثروتها براي تمام ملل داخل جغرافياي ايران است و ملل داخل ايران را اينگونه مي ترساند كه در صورت تجزيه تمامي ملل دچار مشكلات اقتصادي شده و نابود خواهند شد. حال اينكه ملل تحت اسغال ديگر فريب اينگونه توجيهات كودكانه را نمي خورند چون مي دانند و ثابت شده  شوونيسم فارس هميشه به فكر منافع خود بوده است و نمي تواند دايه مهربان تر از مادر باشد. بنابراين شوونيسم فارس چون به خوبي مي داند تجزيه و استقلال ملل غير فارس به معني نابودي حاكميت فارس است و سخن از نابودي ايران، پوششي براي آن مي باشد و اين محكم ترين و حياتي ترين  دليلي است كه شوونيسم فارس بنا بر آن با استفاده از هرچه در دست دارد و با هر دوز و كلكي مانع استقلال و آزادي ملل تحت اشغال       مي شود.  3: دليل سوم بحثي روانشناسي دارد. از آنجايي كه در چند دهه گذشته اساس سياست شوونيسم فارس بر اين بوده كه قوم و فرهنگ و زبان فارس برتر است، نوعي حالت خود برتر بيني و  خود شيفتگي در جامعه فارس شكل گرفته است به طوري كه در جامعه امروز ايران  يك  شهروند فارس خود را از هر لحاظ برتر از ديگر شهروندان از ملل غير فارس مي بيند. در طول اين مدت سياست بر اين اساس بوده و همچنان ادامه دارد كه باعث شده اين نوع خود شيفتگي جزئي از  فرهنگ جدايي ناپذير جامعه پارس شود. در صورت استقلال ملل مغلوب، اين اعتماد به نفس كاذب از بين خواهد رفت و يك شهروند فارس نميتواند حس برتري خود را كه ناشي از عقده هاي هزار ساله است ، ارضاء كند و در نهايت دچار سرخوردگي مي شود. شهروند فارس به دليل  حس كاذب  برتر بودن  نمي تواند تصور كند كه غير از فارسها هم مي توانند و حق دارند تشكيل حكومت داده و سرنوشت خود را تعيين كنند. بنابراين بدليل ميل به برتربيني از دست دادن حاكميت همچون كابوسي وحشتناك براي آنان است.  اين سه دليل عمده  ميباشد كه شوونيسم فارس بنابر آنها هر چه در توان دارد بكار خواهد برد تا مانع از استقلال ملل تحت اشغال خود گردد ولي تاريخ چيز ديگري مي گويد و نشان داده است كه در مقابل اراده استقلال طلبي ملل تحت اشغال و ستم هيچ چيز دوام نخواهد آورد.  

اخبار منتخب

Most Read