ضرورتهاي تدريس زبان مادري
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
بابك تاجراني با توجه به تأكيد قريب به اتفاق ملتهاي ساكن ايران بر خواستههاي فرهنگي خود در مقاله حاضر سعي خواهيم كرد ضرورتهاي عمده آموزش زبان مادري را يادآوري كنيم در عين حال پرداختن به ضرورتهاي سياسي و اقتصادي و... اين آموزش، خارج از حوصله اين مقاله است. ضرورتهاي آموزشي بازماندگي تحصيلي يكي ازموانع آموزشي عمده درايران پديده بازماندگي ازتحصيل وافت تحصيلي بالادرجمعيت غيرفارس ميباشد.منظورازكودك بازمانده ازتحصيل كودكيست كه ازآموزش اجباري ياعمومي محروم بوده ويادر طول دوره ترك تحصيل ميكند.طبق آمارهاي رسمي برمبناي سوادخواندن ونوشتن حدود8 ميليون نفروبرمبناي سوادپنجم ابتدايي15ميليون نفریا27درصدجمعیت بیسوادند.این درحالیست که دربرخي كشورهاي اروپايي مبناي سوادمدرك فوق ديپلم بوده وقانونانیزملاك باسوادي درايران آموزش سوم راهنمايي میباشدوبادرنظرگرفتن تعریف یونسکوازباسوادي عمق فاجعه نمودبيشتري پيداميكند. كودكان بازميمانده ازتحصيل عمدتاشامل کودکان فقيريا بيسرپرست،کودکان غیرفارس،كودكان دوياچندزبانه وكودكاني كه نميتوانندبانظام آموزشي وفق يابندميباشندوبيشتردرمناطقي كه افتراق فرهنگي وزباني بامناطق ديگركشوردارندديده ميشود.كودكان دراين مناطق،زبان تحمیلی فارسي(زبان رسمي باآموزش همزمان زبانهاي رسمي ومادري رسميت مي يابد ولي متاسفانه اين کودکان مجبوربه آموزش زبان فارسی یابیسوادی هستند.)يادميگيرندودروفق دادن خودبانظام آموزشي تحمیلی فارسی مشكلات بيشتري دارند.مثلارتبه بیسوادی آزربایجان ازرتبه چهارم به رتبه بیستم کشوری تنزل پیداکرده است.درعين حال،فقر اقتصادي وفرهنگي،كمبوداعتبارات وامكانات آموزشي،بيكاري تحصيل كردههاوبيسوادی اوليااين پديده راتشديد ميكند.هرچندكه خوداين عوامل نيزميتواندمعلول فقرفرهنگي اين مناطق وتمركزگرايي شديد سيستم آموزشي حاكم،باشد. بااينكه درطي سالهاي پس ازانقلاب اقدامات مثبتي درزمينه محروميت زدايي وتوسعه اقتصادي صورت گرفته وتغييراتی رادروضعيت عمومي اين مناطق درمقايسه بادوران باستان پرستي وپان آريايي پهلوي به دنبال داشته است.ولي هنوزهم آثارسياستهاي شوونيستي ويكسان سازي فرهنگي(اليناسيون وآسيميلاسيون)كه دردوران ستمشاهي صورت ميگرفت ادامه داردوفاصله رفاه وتوسعه اين مناطق درآمارهاي اقتصادي وتدوين بودجه كشورمشهوداست. ازسوي ديگر،به نظرميرسدتفاوت زباني وفرهنگي عامل اصلی شكل گيري اين پديده باشد. رشد علمی برنامه هاومطالب درسي معمولاواژگان فراوان ومطالب درسي پيچيده اي راشامل ميگردندو اين مطالب درچارچوب تدريس مدرسه اي معنادارو کلاسی،يادگرفته مي شوند.ازانجاكه رشدمستمرعلمي دآنش آموزان مورد تاكيدمدرسه ونظام آموزشي ميباشد ضعف درزبان فارسي براي دانش آموزان غيرفارس ميتواندموجب تاخيردرارتقاءعلمي،شكست تحصيلي ومشكلات عاطفي ورواني گردد.دراين شرايط زمان زيادي معمولاهدررفته و متعاقبامردودي هاي متعددي رادرپي مي آورد.درهرموردمردودي نيز احتمال ترك تحصيل50درصد ودرمردودي دوم تا90درصدافزايش مييابد.با اين حال امكان رشدمستمرعلمي وپيشرفت تحصيلي به زبان مادري قابل وصولتر وامكانپذيرتراست چراكه محيط خانوادگي وفرهنگي دانش آموزان انگيزههاي فراواني جهت ارتقاي سطح تحصيلي فراهم ميآورد.در مواردي كه دانش آموزان غيرفارس مجبورنداززباني كه به خوبي رشدنكرده در مدرسه استفاده كنند رشدعلمي كمتراتفاق افتاده ويانسبتاكندصورت ميگيرد كه آمارهای افت یا بازماندگی تحصیلی گویای این مساله میباشد.هرچندكه دانشآموزان اين مناطق باتلاش وممارست دوچندان ضعفهاي سيستم آموزشي موجودراخوددرطي ادامه تحصيل حتي درمقاطع آموزش عالي پوشش ميدهند. ضرورتهاي روان شناختي رشد شناختي رشدشناختي به صورت بهرهگيري ازتفكرخلاق وانتزاعي وتعامل اجتماعی کارامدنمودپيداميكند كه بازندگي روزمره،محيط فرهنگي–اجتماعي، ارزشهاي خانوادگي ورشداخلاقی نيزارتباط نزديكي دارد.زبان در شكلگيري سطوح تفكر ومراحل رشدشناختي اهميت بسزايي داشته و معمولابارشدشناختي وسطوح تفكرفردارتباط مستقيمي دارد.آموزش به زبان مادري ميتواندبخاطرتعامل پوياي فردباخانواده ومحيط زندگي بعنوان عامل مهمي دررشدشناختي بوده درتسلط به زبان فارسي نيزمؤثرباشدودر صورت نبوداين آموزش،آموزش زبان فارسي به نقشهاي محدودوساده شناختي ومهارتهاي پايين اجتماعي محدودگرديده وامكان خلاقيت علمي راكندتر ميكند.با توجه به اينكه محتواي مطالب درسي چندان ساده،نظاممندوبه دورازتوالي مصنوعي نميباشداهميت اين مساله دوچندان ميباشد. رشد عاطفي تدريس تنها به زبان تحميلي ميتوانداعتمادبه نفس،اضطراب،فراراز مدرسه،ارتباط باهمسالان،موفقيت درسي وسازگاري كودكان راتحت الشعاع قراردهدكه درتعامل باعوامل ديگردرمواردی تا بحران هاي هويتي وشخصيتي پيش رفته وزمينه گرايش به برنامه هاي كشورهاي همجواروهمفرهنگ رانيزفراهمتر ميسازد. بعنوان مثال ناكاجيما معتقداست كه كودكان دردرجه اول بايد به زبان مادري شان(ژاپنی)تسلط پيدا كنند وبعدازآن بقيه درسها از جمله انگليسي رافراگيرند،چراكه تدريس همزمان زبان انگليسي و ژاپني در سنين پايين تر توان يادگيري كودكان را كاهش داده ومشکلات عاطفی انان را تشدید میکند.ايندرحاليست كه در حال حاضر امكان آموزش زبان مادری در اين مناطق وجود ندارد و مقايسه وضعيت اقتصادي-اجتماعي اين مناطق در مقايسه با كشوري چون ژاپن عمق فاجعه را نشان مي دهد. يكي از علل بالاي آسيب هاي اجتماعي در مناطق مهاجر نشين و حاشيه اي تهران(توركهاي تهران)همين مساله مي باشد چرا كه امكان سازگاري فرهنگي و مدرسه اي اين كودكان را كا هش مي دهد. رشد اجتماعي ارتباط، به منزلهي مبادله افكار و اطلاعات است و متداولترين شيوهي ارتباطي نوع انسان، زبان است زبان داراي كنش دوگانهاي است و ميتوان آن را هم وسيلهي شناخت يعني ابزار فكر و هم وسيلهي ارتباط يعني ابزار زندگي اجتماعي دانست. وابستگي تنگاتنگ زبان با رشد موجب ميشود كه اكتساب آن از تعاملهاي فرد با جهان جسماني و جهان اجتماعي اجتنابناپذير باشد. هر بينظمي در رفتارهاي كلامي، ميتواند آثار كم و بيش مهم بر زمينههاي ارتباطي و عاطفي با والدين داشته باشد، تعامل مادر – كودك به همراه راهنماييهاي كلامي مادر يا والدين كه بستگي به سطح آگاهي و دانش وي دارد، زيربناي رشد مهارتهاي ارتباطي و كلامي كودكان را تشكيل ميدهد. فضاي غني فرهنگي قومي نيز ميتواند تأثير مطلوبي در فراهمآوردن محيطي مناسب در دوران رشد كودكان به وجود آورد. همزمان با رشد شناختي و زباني، كودكان درباره عواطف نيز مفاهيمي كسب ميكنند و قوانين فرهنگ و اجتماع خود را درباره بيان عاطفي ميآموزند. حتي عليرغم اينكه سناي آمريكا انگليسي را اخيراً پس از چند قرن از تصويب قانون اساسي زبان رسمي اعلام كرد، براساس قوانين موجود آمريكا، دولت موظف است اسناد و مدارك و خدمات عمومي را به ساير زبانها در اختيار مردم قرار ميدهد. هويت پيوندهاي فرهنگي موجود مانند دين مشترك، زبان مشترك، ادبيات مشترك و ...، پيوندهاي معنوي استواري ميان مردمان ساكن در جغرافيايي ويژه به وجود مي آورد، چشم انداز سياسي ويژه ملت را به آنان ارزاني مي دارد و آنان را از گروه هاي انساني ساكن در پهنه هاي جغرافيايي ديگر متمايز مي سازد و شخصيت و هويت ويژه اي به آنان مي بخشد. .. واژه هويت به معني« چه كسي بودن » است و نياز به داشتن آن است كه حس شناساندن خود يا يك سلسله عناصر فرهنگي و تاريخي را در فرد يا گروه انساني(ملت) تحريك مي كند. همانگونه كه يك فرد، نيازمند شناخته شدن به نام و ويژگي هاي خاص خود و شناساندن خود بدان نام و ويژگي هاست، يك گروه انساني نيز نيازمند شناخته شدن و شناساندن خود به يك سلسله پديده هاي مادي و معنوي است كه شخصيت ملي ويژه و شناسنامه متمايزي را پديد مي آورد. پويايي اين پديده هاي مشترك است كه مفهوم ملت را واقعيت مي بخشد؛ پديده هايي چون دين مشترك، زبان مشترك، سلسله خاطرات سياسي مشترك، برخي ديدگاه هاي اجتماعي مشترك، سرزمين سياسي مشترك، آداب و سنن و ادبيات و فولكلور مشترك و در كل، مجموعه اي از همه اين مفاهيم،« شناسنامه اي» ملي مي سازد كه« هويت » ملي يك گروه انساني يا يك ملت را واقعيت مي بخشداگر زبان را مجموعه ابزارهاي ارتباطي هرفرد بدانيم كه وابستگي مستقيم به هويت فرهنگي واجتماغي وجغرافياي فرد داردميتوان نتيجه گرفت فردي كه با هويت قومي خود بيگانه است از هويت ملي نيز عاري خواهد بود.در واقع زبان هر ملت محور فرهنگي وعامل هويت بخشيدن آن است وهجمه عليه يك ملت و زبان و فرهنگ آن نوعي وازدگي را به ويژه در نسل نوجوان آن ملت مثلا در بين توركهاي تهران ايجاد ميكند طوري كه انان از هويت وزبان مادري خود اعلام برائت كرده وحتي از زبان تكلم به زبان مادري نيز احساس نارضايتي ميكنند.نتيجه اين دگرديسي يا رويگرداني فرهنگي در تحقيرهاي فزاينده ملت تورك توسط توركهاي آسيميله وتحقيرشده ديده ميشود. ضرورتهاي اجتماعي اين دانش آموزان معمولادرمعرض تبعيضهاوتعصبات قومي درمورد محتواي مطالب آموزشي كتابهاي تحصيلي،كيفيت وروش آموزش، محدوديتها،مقررات وحساسيتهاي آموزشي،رفتار معلمين،اشتغال به كار دانش آموزان،كمبوديانبودمعلم وبيسوادي اوليا قراردارند.در سطوح عمومي جامعه نيزتبعيض هاي كلي بين اين مناطق ومناطق ديگراحساس مي گرددوفقراقتصادي-فرهنگي مشهودميباشد.در كل ميتوان گفت كه كودكان اين مناطق وضعيت پايين گروه اقليت زباني منطقه خود وهمزبانان و همتايانشان(تبعيض ها وتعصبات عليه ملتهاي ديگر)راتجربه ميكنند. بعنوان مثال حکومت منحوس پان فارسیستی پهلوی درراستای این سیاست بخاطرعقده های فروخورده،حس خودبزرگبینی ونیزفرونشانی اعتراضات آزادیخواهانه وحق طلبانه ملتها به ویژه تورکهابه ترویج حکایتهاولطیفه های تحقیرامیزدرموردآنان پرداخت تاتصویرعمومی این ملت رادرسطح جامعه مخدوش ساخته وهمگرایی سایرطیفهای جامعه راباآنان کاهش دهدوافرادي كه درمراكزفرهنگي لانه كرده انداين سياستهارابه شدت ادامه داده ودرراستاي منافع شوونيستي وضداسلامي خود بي اعتمادي بين حاكميت واين ملتهاراتشديد مي كنند.در ادامه اين سياستها بودجه كرمان دردوران سازندگي300برابربودجه چهاراستان شمالغرب كشور بود ويا درحال حاضر5000نفرسرمايه گذارآزربايجاني دراستان يزدحضوردارند ورييس شوراي شهريزديك فردآزربايجاني است. بااين حال،علیرغم فراهم نبودن محيط مناسب فرهنگي-اجتماعي براي دآنش آموزان غيرفارس زبان، تبعيض ها،تعصبات وتحقيرهاي قومي هنوزدرسطح جامعه مشاهده مي گرددوترويج افكاروانديشه هاي باستان گرايانه تفرقه انگيز وبرتري جويي فرهنگي ادامه دارد وحتي افرادي چون ماهي صفتهاازاين مساله بعنوان وسيله تمسخرفرهنگ هاي دیگروكسب درآمداستفاده مي كنند.جالب اينجاست كه ارگانهاي تصميم گير نیزبه نظاره وچه بساباسکوت به تقو يت اين خط فكري مي پردازند. ضرورتهاي حقوقي قانون اساسي :اصول 15، 19، 22 و 23 برابري و علم تبعيض اجتماعي، فرهنگي و... را تصريح ميكند. مواد 2، 9 و 19 قانون الحاق ايران به ميثاق بينالمللي مصوب 17/2/1354 مجلس شوراي ملي وقت نيز اين مساله را تصريح ميكند. يكي ازاهداف برنامه هزاره سوم ملل متحدريشهكني بيسوادي درجهان تاسال2015 ميباشد. پيماننامه جهاني كودك يونيسف: مواد 2: علم تفاوت بين كودكان، ماده 8: هويت كودك، ماده 28؛ حق آموزش عمومي، ماده 31؛ پاسداري از فرهنگ و زبان مادري ملتها و اقوام ساكن در كشورها را مورد تأكيد قرار ميدهد. یونسکو:باسوادکسی است كه به زبان مادري خود بخواند و بنويسد. اعلاميه جهاني «تنوع فرهنگي» درسال 2001، اين مقوله را در ارتباط با چهار عنصر تكثرگرايي، حقوق بشر، خلاقيت و همبستگي بينالمللي مورد بررسي قرار داده است و در ماده 6 اين اعلاميه؛ چندزباني، دسترسي برابر به هنر و دانش فني و علمي و اين كه كليه فرهنگها حق و امكان ابراز و اشاعه خود را داشته باشند، تضمين شده است. ديدگاه اسلام جداگانه و ممتازبودن نسبت به ديگران، اصلي كهن است و ريشه در ژرفاي معنويات دارد، چنان كه در قرآن كريم آمده است:« يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبايل لتعارفوا انِّ اكرمكم عندا... اتقيكم »؛ (شعوب جمع« شعب» در عربي، با مفهوم« ملت » در فارسي، برابري دارد)؛ اي مردم! همانا شما را از مرد و زن آفريديم و شما را به صورت ملت ها و قبيله ها قرار داديم تا از هم متمايز باشيد. همانا گرامي ترين شما نزد پروردگار، پرهيزگارترين شماست(حجرات-۱۳). به اين ترتيب به اعتبار قرآن كريم است كه مي توان گفت امت بودن و ملت جداگانه و متمايز از ديگران بودن در اسلام با هم منافات ندارد.با اين حال با رعايت اصل عدالت امت واحده اسلامي رابرمبناي برتري تقواي اسلامي مورد تاكيد قرار ميدهد. به هر حال ارضاي حس تعلق داشتن به هويت ملي ويژه، زيربناي انگيزه معنوي اصلي در انديشه هر انسان و هر گروه انساني ويژه است.. شعار عدالت، محوريترين شعار دولت كنوني است؛ شعاري كه مبناي آن تأسي به عدالت «علوي» است، عدالتي كه عدالت فرهنگي، اجتماعي و... را شامل ميشود. از دولت كريمه علوي انتظار ميرود كه هر چه سريعتر عدالت در زمينه حقوق فرهنگي و زبان و... تمامي مليتهاي ايران را برآورده كند كه به فرموده محمد (ص) مملكت فقط و فقط با عدالت باقي خواهند ماند. زبان مادری به نظر ميرسدآموزش به زبان تحميلي غیر مادري مهمترين عامل بازماندگي از تحصيل در اين مناطق ميباشد ، با توجه به عوامل ذكر شده قبلي موفقيت درسي مستلزم فراهم بودن همه عوامل مذكور ميباشد . در صورت آموزش اوليه به زبان مادري ،كودك در طول آموزش واژگان بيشتري را فراگرفته ،درك معنايي بالاتري داشته ، نحو وي نيز پيچيدهتر گرديده و تمايزات و اجشناختي ظريفي در فراگيري زبان مادري به وجود ميآيد.ضمن اينكه توجه به كاركرد زيباشناختي (ارجاعي، معناشناسانه و حسي) زبان و رابطه معنايي بين عناصر زباني نيز از اهميت به سزايي برخوردار است. با مرور زمان مهارت خواندن و نوشتن افزايش يافته و در طول بزرگسالي نيز زبان مادري تكامل يافتهتر و متنوعتر گرديده و ظرافت معنايي گسترش مييابد. در واقع فراگيري زبان يك فرايند بيپايان در طول زندگي روزمره است و در طول دوره 2 يا 5 ساله نميتواند اتفاق بيافتد اين در حالي است كه امكان هيچ گونه آموزشي به زبان مادري وجود نداشته وحتي اجازه برگزاري سمينار در روز جهاني زبان مادري(2اسفند)داده نمي شود. در عين حال آموزش به زبان فارسي نيز فرايندي پيچيده، در حال تكامل و پويامیباشد و براي تسلط در اين زبان نيز مدت زمان طولاني حتي تا سطح تحصيلات دانشگاهي ( اگر بتوان تسلط زباني پيدا كرد) مورد نياز ميباشد. لذا موفقيت درسي در زبان دوم نيازمند رشد علمي ، شناختي و فرهنگي متناسب با زبان اول يا مادري اين دانش آموزان ميباشد. آيا يك فرد غير فارس ميتواند به سطح تسلط زباني فردي فارس زبان دست پيدا كند؟ علی رغم اینکه در بسياري از ايالات آمريكا از جمله ايالت مكزيكنو كه انگليسي و اسپانيايي ودرايالت هاوايي هاوايي و انگليسيبه طور همزمان تدريس ميگردند بازهم از نظر تسلط زباني حداقل 7- 10 سال زمان لازم است كه يك كودكي غيرانگليسي زبان ازنظر تسلط زباني به كودك انگليسي زبان برسد.با اينكه بعنوان نمونه درهند67سويس4،چين5،افغانستان6،وعراق5زبان رسميت آموزشي دارد( در بروكسل پايتخت بلژيك كه پايتخت اتحاديه اروپا نيز ميباشد خانوادهها كه هلندي يا فرانسوي زبان هستند بسته به زبان رايج در خانه فرزندان خود را به يكي از مدارس ميفرستند و كودكان زبان ديگر را به عنوان زبان دوم آموخته و با تسلط صحبت ميكنند. نام خيابانها و علايم ترافيكي نيز همواره به هر دو زبان نوشته ميشود. حتي مهاجران ترك و عرب نيز به زبان خود ميتوانند آموزش ببينند).ولي در جامعهما اين كودكان به زبان مادري آموزشي نميبينند ، بعنوان يك سوال آيا امكان تسلط زباني براي اين كودكان فراهم است؟ از نظرتسلط زباني با توجه به ارتباط تعاملي عوامل فوقالذكر، ارتقا دانش آموزان اين مناطق به سطح زباني دانش آموزان فارسزبان بسيار دشوار و چه بسا غير ممكن به نظر ميرسد چرا كه دانش آموزان فارسي زبان به طور مداوم و پيوسته در حال تقويت مهارتهاي زباني و علمي خود هستند ضمن اينكه عوامل اجتماعي – فرهنگي و اقتصادي ميتواند ميزان اين فاصله را تشديد كند. لذا رقابت دانش آموزان غير فارس با دانش آموزان فارس زبان از نظر تسلط زباني بيهوده به نظرميرسد. با توجه به تاثير عميق عوامل فوق در سيستم آموزشي حاكم اكثريت قريب به اتفاق كودكان غير فارس بدون تسلطزباني مدارج علمي را طي ميكنند و توانايي رقابت با فارس زبانهارا از اين نظر ندارند . هر چند كه با پشتكار و تلاش فراوان در زمينههاي ديگرعلمي و عملي موفقيتهاي دوچنداني را به دست مياورند، چه بسابتواننداين ضعفهاي ظاهري را پوشش داده و تا حدودي از تيررس تحقيرها ، تبعيضها و تعصبات قوي خود را دورنگه دارند. بنابراين مهمترين عامل جهت تسلط به زبان فارسي، تحصيلات دانشآموزان به زبان مادري ميباشد، آموزشي صرفا به زبان فارسي براي دانشآموزان غيرفارس به ويژه از سال سوم ابتدايي كه نيازهاي خاص علمي ، شناختي و ... دانش آموزان تشديد مي گردد در امر تحصيل پيشرفت چنداني را فراهم نميكند.درجهت تسلط علمي بيشتر ، آموزش به زبان مادري مهارتهاي تفكر علمي – اجتماعي و شناختي را افزايش ميدهد . در اين صورت يادگيري توانايي ها و مفهوم سازيهاي پيچيده از زبان اول به زبان دوم منتقل ميگردد چرا كه با رشد زبان مادري مهارتهاي ربان دوم نيز گسترش مييابد.لازم به ذکر است که عوامل ذكر شده در عين حال لازم و ملزوم يكديگر بوده و بيتوجهي به هر كدام ميتواند پيشرفت تحصيلي فرد را باز داشته يا كندتر كرده و زمينه بازماندگي يا ترك تحصيل را فراهم آورد. به اين ترتيب با رويكرد فرهنگي – تربيتي ميتوان شهروندي را تحويل جامعه داد كه علاوه بر داشتن شرايط مناسب با ويژگيهاي يك شهروند ايراني و اسلامي بتواند با حفظ هويت قومي، ملي و ديني خود به عنوان يك شهروند جهاني نيز ايفاي نقش نموده و با جهان در حال تغيير، تعاملي سازنده داشته باشد. آموزش به زبان مادري ميتواند موفقيت دراز مدت دانشآموزان را تامين كرده وامكان پيشرفت در زبان مادري ، فرهنگ قومي وکسب هويت ملی را تسهيل ميكند. در اين صورت مهارتهاي اجتماعي ،علمي و فرهنگي كسب شده در هر زبان ، زبان ديگر را نيز تقويت مينمايد وتنها به اين صورت ميتوان تبعيض آموزشي را به حداقل رسانده و زمينههاي بازماندگي از تحصيل را كاهش داد. البته در سالهاي آينده آموزش و پرورش قصد دارد برنامههاي آموزش پيش دبستاني را در سنين پايين تر براي كودكان به اصطلاح دو زبانه اجرا کند ،در حالیکه در اين مناطق اكثريت قريب به اتفاق مردم تك زبانه محسوب ميشوند پس در واقع با توضيحات بالا اصطلاح دو زبانه معنی نداردو اجراي اين برنامه مصداق عيني « آب در هاون كوبيدن» است. در غين حال مفهوم آموزش، مقدمهاي براي يادگيري و اعم از تدريس است و فرهنگ عمومي جامعه را شامل ميشود. در كنار اين آموزش زبان مادري ، آموزش رسانهآي نيز ضرورت دارد. مبارزه با فقر اقتصادي ، فرهنگي ، تبعيضهاي اجتماعي و تعصبات قومي بيمورد ، ايجاد تنوع در آموزش و مقررات آموزشي ، اصلاح وتغييرات نظام ارزشيابي مبتني بر نمره ، تغيير محتوا ومنطقهاي كردن توليد محتواي آموزشي، آموزش بزرگسالان و والدين ، توسعه آموزشهاي غيررسمي وتشكيل كمتيهاي ملي در زمينه آموزش زبان مادري و زبان رسمي ميتواندموفقيت در دستيابي به اهداف برنامه هزاره سوم را فراهم كند . در عين حال زمينه تقويت وحدت و هویت ملي و رشد و توسعه عمومي در مناطق مختلف كشور فراهم خواهد شد.