آخرین خبرها

تخريب ميراث معنوي؛ جنايتي پنهان- سيما ديدار

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
تخريب ميراث معنوي؛ جنايتي پنهان- سيما ديدار

Gunaz.tv
ميراث فرهنگي هر ملتي نه تنها ثروت و دارايي آن ملت، بلکه هويت و تاريخ او را نيز تشکيل مي­دهد. هويتي که با تکيه بر آن گام در راه آينده مي­گذاريم و اگر تصور کنيم چنين هويتي وجود نداشته باشد، همچون کودک نوپايي خواهيم بود که ديگران چگونگي گام برداشتن را به او خواهند آموخت. وقتي سخن از ميراث فرهنگي به ميان مي­آيد اولين چيزي که در ذهن هر کسي متبادر مي­شود، آثار باستاني و تاريخي و لوازم و اشياي موجود در موزه­هاست. ارزش مادي و معنوي چنين آثاري بر هيچکس پوشيده نيست و همين امر باعث مي­شود که وقتي اين آثار با خطري مواجه مي­شوند افکار عمومي نسبت به آن عکس العمل نشان دهند. اما سئوالي که در اينجا مطرح مي­شود اين است که آيا ميراث فرهنگي ما تنها محدود به همين آثار و لوازم منقول و غير منقول است؟ در بحث ميراث فرهنگي بايد توجه داشت که صحبت از فرهنگ در ميان است. کلمه­اي متدوال اما با معنايي بسيار گسترده و عميق که نمي­توان آن را در چند تکه آجر يا سفال گنجاند. فرهنگ هر ملتي را زبان، آداب و رسوم، غذاها، طرز پوشش، صنايع دستي، ضرب المثل­ها، موسيقي و حتي شخصيت­هاي بزرگ و صدها مقوله ديگر تشکيل مي­دهند و همه اينها در کنار هم هستند که هويت يک ملت را مي­سازند و بنابراين ميراث فرهنگي معنايي بسيار گسترده دارد و نه تنها ميراث مادي بلکه ميراث معنوي را هم شامل مي­شود. ميراث مادي چيزي است که نمي­توان به آساني اقدام به تخريب آن نمود و مسلماً در اين صورت صاحبان آن ميراث عکس­العمل شديدي از خود نشان خواهند داد. اما آيا وقتي کسي اقدام به تخريب ميراث معنوي يک ملت بکند نيز با همان عکس­العمل مواجه خواهد شد؟ البته واضح است که تخريب ميراث معنوي به اين راحتي­ها هم نيست و با کلنگ و بولدوزر و حفاري­ها و يا ساخت و سازهاي غير مجاز نمي­توان ميراث معنوي را تخريب کرد. براي تخريب ميراث معنوي زماني طولاني و سرمايه­اي عظيم لازم است. خطه­ي آذربايجان هميشه مهد تمدن بوده و من نمي­خواهم در اين مجال اندک حرف­هاي هميشگي و تکراري نقش سرنوشت­ساز آذربايجان در تاريخ جهان و تبريز شهر اولين­ها و خاستگاه مشروطه و غيره و غيره را به ميان بکشم. مگر آذربايجاني تنها با تاريخ خود شناخته مي­شود؟ آذربايجاني را با زبانش، با صنايع دستي­اش، با لباس­هايش، با موسيقي و رقصش، با آداب و رسومش، با ضرب المثل­هايش، و با شخصيت­هايش مي­شناسند. يکي از روشهايي که به وسيله آن ميراث معنوي مردم آذربايجان مورد تخريب قرار گرفته ساخت فيلم­ها و سريال­هايي است که اخيراً از تلويزيون ملي پخش مي­شود. فيلم­ها و سريال­هايي که مضامين آنها مثلاً زندگي آذربايجاني­هاست، اما در آنها تنها چيزي که نمايش داده نمي­شود فرهنگ آذربايجان است. شايد اکنون تصور کنيد که تمام اين مقدمات چيده شده بود تا به موضوع سريال شهريار پرداخته شود. بله، البته سريال شهريار هم از آن دسته سريال­ها بود، اما تنها سريال با مضمون آذربايجاني پخش شده در روزهاي اخير نبود. اينکه چرا هيچ کس همچون سريال شهريار به دو سريال ديگري که همزمان با آن از شبکه­هاي دو و سه پخش مي­شدند اعتراض نکرد به اين دليل است که شهريار سريالي حساس بود. چرا که در آن به زندگي يکي از اسطوره­هاي معاصر آذربايجان پرداخته شده بود؛ زندگي بزرگمردي که ادبيات آذربايجان اکنون وامدار اوست. بي­شک هر آذربايجاني منتظر تماشاي شهريار حيدربابا بود و هر پيرزني که منظومه «خان ننه هايان­دا قالدين» را براي نوه­هاي خود زمزمه مي­کرد انتظار ديدن خان ننه تلويزيونی را مي­کشيد. اما اميدها به يأس بدل شد و مثل هميشه و مانند تمام سريال­هايي که پخش مي­شوند باز هم همان شخصيت­هاي هميشگي و فارس زبان و همان فرهنگ ساختگي بر تصوير جعبه­ي جادويي نمايان گشت. شخصيت­هايي شبيه به همان شخصيت­هاي سريال «سايه­اي در تاريکي» که شنبه شب­ها از شبکه 3 پخش مي­شود. شخصيت­هايي با اسامي ترکي مثل آيلار و آيدين، ساکن اردبيل اما تکلم به زبان فارسي و زندگي­هايي مثل زندگي در تهران. و يا شخصيت­هاي سريال «واپسين کوچ» که روزهاي يکشنبه از شبکه دو پخش مي­شود و موضوع آن در خصوص زندگي عشاير آذربايجان است که شش ماه سال را در يايلاق و شش ماه ديگر را در قيشلاق به سر مي­برند و در اين ميان اکبر و احسان پسران نوروز بيگ از زندگي عشايري خسته شده و تصميم مي­گيرند که زودتر اين روش زندگي را کنار بگذارند. ولي در ميان عشاير اين کار نوعي سنت­ شکني به حساب مي­آيد و به همين دليل هرج و مرج در ميان خانواده­هاي بزرگ عشاير درمي­گيرد. در اين سريال نيز همانند دو سريال قبلي شخصيت­هايي که مثل آذربايجاني و ساکن آذربايجان هستند به زبان فارسي تکلم مي­کنند و چيزي از موسيقي آشيقي رايج در ميان عشاير نيست و شخصيت­ها علناً اعلام مي­دارند که مايل به تغيير فرهنگ اصيل خود به فرهنگ ساختگي تهراني هستند! اينکه کمال تبريزي چندي پيش در مصاحبه با خبرنگاران عنوان داشت که قصدش از ساخت سريال شهريار به آن شکل تنها قالب کردن مفاهيم بوده و نه به تصوير کشيدن زندگي اين شاعر، خود تلنگري است به مردم آذربايجان که به راستي کدام مفاهيم و به چه نيتي قرار است بر آنها قالب شود. چرا کمال تبريزي بي هيچ واهمه­اي به خود اجازه مي­دهد علناً اعلام دارد که قصدش شکستن اسطوره شهريار بوده و مي­خواسته تقدس­گرايي را کم رنگ سازد. سؤالي که مطرح است اين است که تقدس گرايي و اسطوره­سازي آيا واقعاً چيز بدي است؟ چرا نبايد شخصيت­هاي مقدس داشته باشيم؟ چرا تقدس ديگر شاعران ايران چنين بي­رحمانه مورد حمله قرار نمي­گيرد و حتي روز به روز مقدس­تر هم مي­شود؟ چرا فقط با مقدسات مردم آذربايجان اين چنين برخورد مي­شود؟ هتک حرمت به شخصيت­هاي بزرگ آذربايجان، تعرض به ميراث معنوي و رواني مردم اين خطه است و اين هتک حرمت­ها در حالي انجام مي­شود که چند ماه پيش «حسنعلی وکيل» مدير کل دفتر ثبت آثار تاريخي، معنوي و طبيعي استان آذربايجان شرقی پيشنهاد تشکيل واحد حفاظت از ميراث معنوي و ميراث طبيعي در سازمان ميراث فرهنگي را داد. اما وي اظهار داشت که در مورد نحوه­ي حفاظت از ميراث معنوي و طبيعي ضوابط مشخصي وجود ندارد و بايد اميدوار بود که با تشکيل واحد حفاظت، اقدامات اساسي در اين زمينه صورت بگيرد.

اخبار منتخب

Most Read