آخرین خبرها

ارتجاع شدید ناسیونالیزم افراطی سوسیالیست ها چیست؟

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
ارتجاع شدید ناسیونالیزم افراطی سوسیالیست ها چیست؟

Gunaz.tv

گوناز تی وی : همه ی سوسیالیست های ایران دچار ارتجاع شدید ناسیونالیستی هستند

به گزارش گوناز تی وی در ایران سوسیالیزم و اصولا جریان های چپ دچار خطرناک ترین نوع از "ارتجاع ناسیونالیزم افراطی" هستند اما جالب آنکه چنین انگی از طرف این افراد به جریان های ناسیونالیستی زده می شود این بیماری بسیار خطرناک سوسیالیزم و چپ گرایی در ایران از کافه های تبریز گرفته تا اوپوزیسیون چپ گرای ایران مشاهده می شود اما چرا این افراد از تناقض ها و بیماری خود خبر ندارند؟

جریان های ایدئولوژیک عموما جریان هایی هستند که در یک کلام می توان گفت " در پی کسب قدرت" هستند و نه چیزی بیش از آن و یا اصلاح جامعه و نظایر آن!

جریان چپ گرایی در ایران نیز بر گفتمان "وطن ایران" استوار است اما آنان با وجود اینکه به صورت زبانی "به شدت با ناسیونالیزم مخالف هستند" در عمل شنیع ترین نوع از ناسیونالیزم افراطی را اجرا می کنند.

همانطور که می دانیم جریانهای ایدئولوژیکی که به خلق شوروی ، رژیم جمهوری اسلامی ، دولت اسلامی عراق-شام ، جمهوری خلق چین ، رژیم کره ی شمالی ، کوبا ، ویتنام و نظایر آن از بالکان گرفته تا اقصی نقاط جهان منجر شد و می شود همگی در روش خود نقاط مشترکی دارند

این نقاط مشترک بیشتر بر چند جنبه ی زیر استوار است :

1-دادن وعده های دروغین به عنوان چارچوب ایدئولوژی و شعار جنبش

2-عمل نکردن به وعده ها و شعارها به دلایل "امنیت و پابرجایی رژیم جدید التاسیس شان"

3-میلیتاریزم (نظامی سازی دولت)

4-خشونت شدید کلامی در قبل از به قدرت رسیدن و خشونت شدید عملی در بعد از به قدرت رسیدن علیه مخالفان

5-همکاری با سازمانها ، افراد و دولت هایی که بر اساس ایدئولوژی شان به شدت با آنها مخالفند

6-رد زگفتمانی ناسیونالیزم و اجرای وقیح ترین نوع از آن

7-رد شباهت هر کدام از این جنبش ها به جنبش های قبل از خود

همانگونه که می بینید این اصول در همه ی جریانات ایدئولوژیک دو قرن اخیر یک به یک وجود داشته است و هیچ کدام از آنان از این اصول مجزا نبودند به عنوان مثال ایدئولوژی سوسیالیزم که اصولا در مرحله ی مترقی تر وجود دولت و نیاز به آن را نفی می کند بزرگترین و گسترده ترین دولت ها را به لحاظ حجم در کل تاریخ ساخته است بسیاری از دولت های سوسیالیست مردم را کارگر و بخشی از خود می دانند و آنان را به سربازانی برای حفظ انقلاب خود تبدیل می کنند در پی ایجاد چنین ساختار و سلسله مراتبی "امکان نقد و دموکراتیک بودن" از بین می رود و در پس آن دولت های مضحکی مانند کره ی شمالی بوجود می آیند

این ایدئولوژی در شوروی موجبات مرگ دهها میلیون نفر در اردوگاههای کار اجباری شد و بافت قومی روسیه را بر هم زده بسیاری از ملت ها را آواره ی سرزمین های دیگر کرد. در چین موجب کشتار دهها میلیونی اویغورها ، تبتی ها چینی ها ،... شد

در کره ی شمالی ، ویتنام ، کوبا و ... همگی حکایت های یکسانی دارند که در آنها بشریت به جرم "خیانت ، کم کاری ، قدرت گیری ، نقد قدرت حاکم ، آزادی بیان و نظایر آن به خاک و خون کشیده شده است. در جریانات اسلامگرا مانند رژیم ایران ، داعش ، بوکو حرام ، القاعده و ... نیز مانند سوسیالیزم با شعار برابری ، برادری ، نفی کاپیتالیزم ، نفی ملی گرایی و ... رژیم های عجیبی ایجاد شده است که دست به تحقیر بشریت ، نسل کشی ، و تمسخر دنیای تمدن زده اند

همه ی این دولت ها نیز دلیل "قاطع بودن" خودشان "مبارزه با ارتجاع" معرفی کرده اند.

در مدل شوروی ، ایران ، چین ، و ... آنچه که دیده می شود شنیع ترین نوع از ناسیونالیزم است که خود این رژیم ها آنرا به صورت ایدئولوژیک رد کرده اند! در ایران یکپارچگی آن می دانیم که چه دلمشغولی یی برای نیروهای رژیم و اپوزیسیون از سوسیالیست ها تا اسلامگرایان افراطی ایجاد کرده است بسیاری از این جریانات نیز سعی دارند با "ارتجاع خواندن جریانهای ناسیونالیستی داخل کشور" ارتجاع ناسیونالیستی یکپارچگی کشور را حفظ کنند ولی با نام دیگر!

در اینجا پر واضح است که "مبارزه برای یکپارچه نگاهداشتن یک کشور" نوعی از ناسیونالیزم است و وقتی که این نه از سوی دولت که از سوی گروههای مخالف رخ می دهد به وضوح می توان گفت که شنیع ترین نوع از ناسیونالیزم است که قصد دارد ناسیونالیزم واکنشی ملل محصور در یک سرزمین را به شدت سرکوب و خفه کند.

این گروهها همگی حاضرند تا برای یکپارچه نگاهداشتن کشور تمامی ملل در بند در آن کشتار شوند ولی برای "تقیه ی سوسیالیستی یا اسلامی" و پیشبرد اهدافشان طور دیگری وانمود می کنند.

اینها در حالیست که ملی گرایی در میان ملل دربند در یک کشور کثیر الملله ای که این ملل از اولیه ترین حقوق خود محرومند در ایدئولوژی اسلام و یا سوسیالیزم نیز مفید تلقی می شود.

به عنوان مثال بسیار نیک می دانیم که در ایران به لحاظ قومی ، فارسها در اکثریت نیستند ولی همه ی شاخص های فرهنگی آنان به جامعه "به شرط نابودی مولفه های هویتی دیگران" اعمال می شود.

در کشورهای غربی معمولا در چنین وضعیتی روشنفکران و حتی جریانات چپ به کلی با هرگونه تقدس سازی از "تمامیت ارضی" به شدت مبارزه می کنند و از دیگر سو نیز با "ناسیونالیزم ملل دربند" هماوا شده از آن حمایت تمام و کمال به عمل می آورند.

شاید لزومی نداشته باشد که زیاد هم دورتر برویم در همین تورکیه در حزب ملی گرای کردی که شاخه ی سیاسی پ ک ک محسوب می شود شاخص ترین نمایندگان پارلمانی آن اصالتا تورک هستند که نمونه ی بارز آن "سیرری ثریا اوندر" است وی گفته است که از تورکمن های دیاربکر است ولی بدلیل آنکه از نظر وی در تورکیه کردها سرکوب شده اند تا برابری حقوق کرد و تورک در تورکیه خود را "یک ملی گرای کرد" می داند و سالهاست که حتی بسیاری از توهین هایی که از طریق این حزب به ملت تورک روا داشته می شود را وی به زبان می آورد! وی از حامیان افراطی تشکیل کردستان از خاک تورکیه است.

این در حالیست که در ایران هیچ یک از گروههای چپ از سازمان مجاهدین خلق گرفته تا فداییان خلق و سایرین و از خود رژیم گرفته تا فکولی های لوس آنجلسی آن از کارمندان بی بی سی فارسی که از پول مالیات مردم انگلیس گذران امور می کنند گرفته تا سایرن هیچ کدام چنین مشی یی در پیش نگرفته اند که هیچ حتی یک روشنفکر هم از میان فارسها در نیامده است که بگوید من هم بدلیل آنکه حقوق ملت تورک در ایران لگد مال می شود تا آزادی این ملت از حقوق ملت تورک بدون فریب و حیله حمایت می کنم و  تمامیت ارضی ایران را تقبیح می کنم. تا کنون کسی نگفته است که لعنت بر تمامیت ارضی! انسان مهمتر از چنین برساخته هایی است. آیا چنین چیزی را بدون تزویر و حیله و دسیسه از یک فارس شنیده اید؟

اما در همان ایران تورکهای زیادی وجود دارند که سنگ کردها را به سینه می زنند از ملت تورک ابراز بیزاری می کنند و به بهانه ی چپ گرایی و یا اسلامگرایی حرکت ملی آزربایجان را ارتجاعی می نامند!!!

این درحالیست که در ایران ملت تورک حاکم نیستند و هر دوملت کرد و تورک ملل اسیر هستند و دلیلی ندارد که یک تورک بجای حمایت از ملت خود از فارس ها و یا کردها حمایت کند. آنهم علیرغم آنکه کردها هر روز بر ادعاهای ارضی شان افزوده اند و مرزهای خود را به نزدیکی های اردبیل رسانده اند!

دقت کنید که مساله ی چپ های تورک در رابطه با کردها ایجاد گفتمان همزیستی نیست بلکه نفی هویت تورک در مناطق تورک نشینی است که کردها بر آن ادعای کردستان بودن دارند!

اما در مورد "ایران وطنی" وضعیت بدتر هم می شود چرا باید یک تورک از وطن بودن ایران سخن بگوید و عموما وطن چیست؟ آیا وطن جایی است که علیرغم میل میلیونها نفر "باید وجود داشته باشد!؟" یا جایی است که در آن "آزادی و عدالت" بر پایه ی "حق خودمختاری فردی" تحقق می یابد؟ اینکه افراد باید اختیار خود را داشته باشند و هیچ کس نباید به خاطر بیان اندیشه اش در مورد جدایی یک سرزمینی که روی آن زندگی می کند مورد مواخذه قرار گیرد حتی باید پیشتر رفت و گفت باید دولت از افرادی که به فرهنگ خود خدمت می کنند و قصد دارند بر سرزمین خود حاکمیت یابند حمایت کند ولو به قیمت تجزیه ی آن دولت. اگر برای جریانهای چپ "وطنی وجود ندارد" چرا در این همه سرزمینهای دیگر برای آزادی نمی جنگند؟ و اگر وطنی وجود دارد که ایران می نامندش چگونه خود را عاری از ناسیونالیزم می شمارند؟

و در پایان آیا تا کنون به جز حرکت های ملی ملل دربند در ایران دیگر جریانات مساله ی حقوق آنان را نه برای فریب که برای تحقق به زبان رانده اند؟ کدام سازمان چه برنامه ای ارایه کرده و در همه جا از آن حمایت نموده است؟ البته نه سالی یکبار که این مساله را به عنوان مساله ی بروز همیشگی خود مطرح نموده است...

آیا باید "قلعه ی حیوانات" مرتبا تکرار شود؟

گوناز تی وی

MA

اخبار منتخب

Most Read