آخرین خبرها

کلوخ کوروش کبیر من شور حقوق بشر است یا سنگ پای قزوین؟

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
کلوخ کوروش کبیر من شور حقوق بشر است یا سنگ پای قزوین؟

Gunaz.tv

 

گوناز تی وی : متن استوانه ی کوروش کمترین ارتباطی با حقوق بشر در هیچ دوره ی تاریخی ندارد.

به گزارش گوناز تی وی استوانه ای که به منشور حقوق بشر در میان ایرانیان معروف گشته است کمترین ارتباطی با حقوق بشر در هیچ دوره ی تاریخی ندارد و بر عکس اگر نوشته های روی آن درست ترجمه شده باشد هم متنی درباره ی یک واقعه ی معمول است. ترجمه ی این متن هم به هیچ وجه نمی توانست درست بوده باشد آنهم با فتحه و کسره و ضمه هایی که در ترجمه بکار رفته است باید پرسید مگر خط میخی تا این حد پیشرفت داشته است؟

در ترجمه ی شاهرخ رزمجو آنچه که تا بند یازده دیده می شود همگی در مورد خروج شاه بابل از دین و به عبارت دیگر ارتداد وی است و در مورد اینکه به مردم بابل ظلم کرده است  هیچ عبارتی وجود ندارد به جز جمله ای که در صورت درست ترجمه شدن نوشته است : مردمان را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند

که از این جمله هم بی شک معنای دینی و ارتداد پادشاه و دعوت از مردم به رد دین مردوک بر می آید. از این رو تا سطر هفتم از چیزی به نام ظلم به مردم توسط پادشاه اثری دیده نمی شود از سوی دیگر با توجه به این که ارتداد نسبت به خدا در بسیاری از قصص قرانی  و توراتی وجود دارد ممکن است این یک قصه مانند قوم عاد و ثمود و لوط نظایر آن باشد و نه بیشتر.

 از سطر 12 داستان در مورد کوروش (اگر درست ترجمه باشد) آغاز می شود که به عنوان "ناجی و شبان" مطرح می شود و ایندو دقیقا همان عباراتی هستند که در تورات به کرات برای پیامبران به کار برده شده است اصولا اینکه لغت کوروش یک نام بوده است در آن تردید بسیار است از متون تورات می توان فهمید که این لغت به معنای ناجی است و نه یک اسم خاص برای یک فرد. در زبانهای مختلف ملل باستان مانند آشوری و سایر زبانهای سامی نیز به کرات برای لغت پیامبر لغت ناجی و چوپان بکار برده شده است

در سطر 15 از جمله ی " او فرمان داد تا به سوی شهرش بابل برود" اینکه مقصود از "او" همان کوروش است شکی وجود ندارد زیرا این جمله بعد از جملات در باره ی کوروش آمده است اما اینکه مقصود از "شهرش" ، "شهر مردوک خدای بابل" است به نظر می رسد مترجم در ترجمه ی آن شیادی نموده است. مترجم در داخل پارانتز جلوی لغت "شهرش" نوشته است : شهر مردوک.

یعنی مترجم سعی نموده است تا از این جمله این برداشت شود که "کوروش دستور داده است تا سپاهیانش به سوی شهر مردوک که همان بابل است بروند" و این دستور را مردوک به عنوان خدای بابل به کوروش داده است

این درحالیست که به نظر می رسد معنی این جمله آنست که "کوروش به سپاهش دستور داد تا به سوی شهر خودش بابل بروند" یعنی اینکه مقصود از شهرش همان شهری است که کوروش متعلق به آنست به عبارت دیگر در این استوانه از یک ناجی صحبت می شود که خودش اهل بابل است و سپاهی گرد آورده تا به بابل حمله کرده آنرا آزاد سازد در نتیجه در اینجا می شود گفت که در روزگار باستان لغت کوروش به معنای ناجی بدفعات و در جاهای مختلف برای افراد گوناگون بکار برده شده است و ربطی به "کوروش هخامنشی" که توسط دستگاه ملت سازی و تاریخ سازی ایرانی در قرن بیستم ساخته شد ندارد و اصولا کوروشی که در استوانه از آن نام برده می شود یک فرد سامی هست که اتفاقا بر دین مردوک است و باید پرسید اگر این کوروش اهل بابل نیست پس چرا بر خدای مردوک که خدای بابلی است ستایش می کند؟

آنچه که از سطر 17 بر می آید مشخص است که ورود کوروش به بابل یک ورود دینی بوده است به عبارتی شبیه آنچه که پیامبر اسلام در ورود به مکه با آن روبرو شد به این معنی که این کوروش استوانه چون اهل بابل بوده و پیامبری از آنجا بوده است بدون هیچ مقاومتی وارد شهر می شود وگرنه شهری با چنین سابقه چگونه بدون جنگ تسلیم یک بیگانه می شود؟ کدام آدم عاقلی قبول می کند که مردم یک تمدن خود را تسلیم یک سپاه دشمن بکنند. در اینجا لازم است تا ذکر کنم به احتمال قوی در این متن آنچه که به صورت لغت "سپاه" ترجمه شده است ممکن است به معنی "پیروان" بوده باشد و در واقع جنگی در نگرفته است و قشون کشی یی در کار نبوده است و تنها پیروان یک پیامبر وارد شهر شده اند و آنها را از "کفر" رهانیده اند.

در سطر 19 از زندگی بخشیدن به مردگان مانند عیسی سخن به میان می آید بی شک در آن دوره ی باستان خط و نوشتن و ادبیات به صورتی که امروزه ما درکی از آن داریم نمی توانسته توسعه یافته باشد و با آن الفبای میخی بر روی یک استوانه با آن تکنولوژی باستان "شعر و ادبیات" ننوشته اند و به احتمال بسیار این یک متن دینی مهم بوده است از این رو نیز از "معجزات"ی مانند زنده کردن مردگان بحث  می شود و از سروری و پادشاهی جهان.

در اینجا لازم است که بدانیم تا کنون هیچ کسی پادشاه جهان نبوده است و این عبارت نه به معنای پادشاهی واقعی که تنها به معنای "سیدی عالم" می تواند بوده باشد. یعنی اینکه این ناجی بابلی مانند پیامبر اسلام که به وی "پادشاه دو عالم" گفته می شود به لحاظ معنوی پادشاه چهارگوشه ی عالم بوده است نه این که به عنوان یک حکمران!

در مابقی قسمت های این استوانه نیز همه ی اسامی که آورده شده اند از چیش پش گرفته تا دیگران همگی اگر و اگر درست ترجمه شده باشند که در آن شک بسیار است لزوما به معنای اسم خاص نمی تواند بوده باشد و اصولا چنین متنی را به عنوان یک شجره نامه ی پادشاهی! نمی توان مفروض بود از سوی دیگر اسامی یی چون کوروش و داریوش و سایره همگی اسامی یی هستند که با ملل آنزمان این سرزمین ها کاملا بیگانه اند اینها همگی مانند اسامی یونانی و لاتین داری وند هستند در کوروش و داریوش و آرش و سایره مانند اسامی زبان یونانی وند "اوس=اوش" وجود دارد به نظر می رسد که این اسامی همگی مربوط به زبان سامی بوده باشند که یا یونانیزه شده اند و یا این وند از یک زبان سامی محلی به یونانی راه یافته باشد.

اما جالب تر آنکه در همین متن ترجمه شده هیچ اثری از "حقوق بشر" به  هیچ معنایی وجود ندارد در آن حتی اگر ترجمه را دقیق بدانیم که این فرض محال است صحبت از فتح یک سرزمین بدون خونریزی می شود که بر پاهای پادشاهی بوسه می زنند البته فهم و درک مردم امروز ایران بر اثر ناسیونالیزم افراطی فارس به گونه ای شکل گرفته است که بوسیدن پای پادشاها را حقوق بشر می دانند چنانچه که محل نشستن و رفع حاجت خامنه ای و یا عبور وی را مقبره می سازند همین ایرانیان قرن بیست و یکمی!

باید پرسید آیا این یک "من شور" است که ایرانیان با آن حقوق بشر را از ملت های دربندشان می شویند یا سنگ پای قزوینی برای ایرانیان است که داستان یک تعرض به سرزمین دیگران را به عنوان حقوق بشر به خورد من و شما می دهند؟

متن را از اینجا بخوانید و خود قضاوت کنید

گوناز تی وی

MA

 

اخبار منتخب

Most Read