پاکستان: تنگۀ هرمز بلافاصله باز میشود و محاصرۀ بنادر ایران هم خاتمه مییابد
دادگاه قم یک خواننده زن و اعضای گروهش را به شلاق، ممنوعیت خروج و ممنوعیت کار محکوم کرد
اعتراضها در کنگره آمریکا به تفاهمنامه با ایران؛ سناتور کروز: دادن میلیاردها دلار «به دیوانههای حکومت دینی» ایده خوبی نیست
ترامپ و پزشکیان به شکل الکترونیکی یادداشت تفاهم را امضا کردند
جروزالم پست: چرا رژیم ایران باید برچیده شود؟
نعیم قاسم: حزبالله سلاح خود را زمین نمیگذارد
حمله مسلحانه به کشتی در نزدیکی عدن
اختلال در چهار بانک ایران ادامه دارد؛ میلیونها نفر به حسابهای خود دسترسی ندارند
۶۸ درصد کاربران ساکن در ایران از اینستاگرام ناپدید شدند
آمریکا پرونده هالکبانک ترکیه را بست
آمریکا: هدف ترامپ به قدرت رساندن رضا پهلوی نبود
آمریکا دستور العملهای جدیدی برای عبور کشتیها از تنگه هرمز صادر کرد
ترامپ: اگر از توافق راضی نباشد، بار دیگر ایران را بمباران میکنیم
آمریکا متن یادداشت تفاهم را کماهمیت میداند و تعهدات محرمانه را مهمتر
ایران انتقال هواپیما در ابتدای جنگ به فرودگاههای خارجی را تأیید کرد
چین: مرحله بعدی مذاکرات تهران و واشینگتن دشوارتر خواهد بود
بحران اقتصادی و جمعیت؛ خانوادهها زیر بار هزینههای سنگین بارداری
کشف جسد یک وکیل با آثار اصابت گلوله در حاشیه سد حسنلو سولدوز
ترامپ برای فشار بر روسیه شرط گذاشت
انبیسی: ایران پس از توافق نیز چندین پهپاد در تنگه هرمز شلیک کرد
تأکید رهبران گروه هفت بر عبور بدون عوارض از تنگه هرمز و خلع سلاح حزبالله
صدور حکم اعدام برای «احسان خدادادی» شهروند تورک آذربایجانی توسط دادگاه انقلاب تبریز
قوه قضاییه ایران خودروی پورشه سردار آزمون را هم مصادره کرد
ترامپ: تفاهمنامه با ایران را «واژهبهواژه» برای رسانهها میخوانم
چرا توافق ایران و آمریکا در ژنو امضا میشود؟
۶۰ دقیقه تا حمله بزرگ اسرائیل به ایران؛ اما دستور لغو رسید
خارک زیر حملات گسترده؛ روایت تازه از جنگ ۴۰ روزه
قیمت نفت به پایینترین سطح سهماهه سقوط کرد
یک اقامتگاه کوهستانی در سوئیس میزبان مقامات ایران و آمریکا میشود
۶۰ درصد مردم در ایران دیگر توان تحمل فشار اقتصادی را ندارند
آمریکا اجازه فروش نفت را به ایران میدهد
ونس: متن تفاهمنامه به دلیل حساسیتهای سیاسی منتشر نشده است
مرگ نوجوان ۱۷ ساله بلوچ بر اثر تیراندازی مرزبانان ایران
تصویب قانون «رفتار مناسب» در سوئد برای لغو اقامت مهاجران
ترامپ: اگر جمهوری اسلامی سلاح هستهای بسازد، جهنم بر سرشان نازل خواهد شد
دعوت رسمی رئیسجمهور آذربایجان از پاپ
ترامپ: خبر پرداخت ۳۰۰ میلیون دلار به ایران جعلی است
«دانشنامه موسیقی آشیقی مکتب اورمیه» رونمایی شد
شهردار تبریز از احیای مقبره «آسلی کرم» با احداث پارک و مجموعه فرهنگی خبر داد
اعتراض ۲۸۰ کارگر فولاد سیادن ابهر به پرداختنشدن دو ماه حقوق و مطالباتشان
رویترز: حکومت ایران پس از پایان جنگ با چالش مطالبات متضاد مردم و تندروها روبهرو خواهد شد
گزارشها از اختلافات در دولت ترامپ بر سر توافق هستهای با ایران
نتانیاهو: با ترامپ همیشه همنظر نیستم؛ اسرائیل از لبنان خارج نخواهد شد
گزارش "صفيه قره باغي" يكي از اعضاي گروههاي امداد مردمي در كمك به زلزله زدگان آذربايجان
اینجا ورزقان ...
سه شنبه ساعت 2 با مداد . اینجا ورزقان . در بدو ورود چادرهای سفیدی دیده می شوند که با نور خفیفی روشن شده اند . به محدوده ی زمین لرزه وارد شده ایم . در میان تاریکی ، دیوارهای خراب شده و خانه های ویران شده دیده می شوند. انگار همین الان متوجه زلزله شده و همه ی آنچه را که شنیده ام باور کرده ام . با اینکه می دانم مرحله ی آوار برداری به پایان رسیده اما چیزی مرا به خود می خواند . گویی این آوارها جان دارند و نفس میکشند . کسی زیر این آوارها هنوز نفس می کشد. دهانی پر از خاک که تلاش می کند زنده بماند اما خاک مجالش را گرفته است .
با شنیدن صدای غریبه ای که آشنا سخن میگوید چشمانم را باز میکنم . چند دقیقه ای طول میکشد تا متوجه شوم در کنار دانشگاه آزاد ورزقان و در ماشین خوابیده ام . مرد تبریزی می گوید : کمک های مردمی به داد مردم رسید . نیروهای دولتی و هلال احمر خیلی دیر اقدام کردند . آنها اقلام و کمک ها را انبار می کنند و در اختیار مردم قرار نمی دهند . با دست به دانشگاه اشاره میکند و ادامه می دهد که اینجا یکی از همان انبارهاست که پر از اقلام کمکی است اما توزیع نمی شود . مرد غریبه می گوید ما چندیدن بار مراجعه و اعلام کردیم حاضریم در پخش این مواد کمک کنیم اما موفق نشدیم . در لابلای حرف هایش متوجه شدم آنها هر روز پس از اتمام کار و بستن زود هنگام مغازه شان به مناطق زلزله زده مراجعه و اقلامی را که با خود آورده اند تقسیم میکنند و شب هنگام بازمی گردند . مرد تبریزی می گوید این کارِ بیشتر تبریزی هاست .
صبح شده و جلوی دانشگاه شلوغ است . مردمی که برای دریافت کمک آمده اند و ماشین هایی که پر از کمک های مردمی است . در میان مردم نیروهای هلال احمر تک و توک به چشم می خورند که برای راهنمایی مردم به مناطقی که هنوز کمکی دریافت نکرده اند آمده اند . توسط دوستی به روستایی راهنمایی شدیم که در آن گروه های مختلف مردمی کمک های خود را در ساخنمان نیمه تخریب شده ای جمع کرده و سپس نسبت به پخش آن اقدام می کنند . تک اتاقی پر از کنسرو ، آب ، نان ، لباس ، کفش ، پتو و .. که توسط مردم از مناطق مختلف آذربایجان جمع آوری شده است و صاحب آن پیرزنی ست که در گوشه ای از زمینش چادر زده و با دختر و پسر و نوه هایش در آن زندگی میکند . پس از تحویل و بارگیری تجهیزات گروه بندی شده راهی می شویم .
در مسیر خود به جمعیتی بر می خوریم که در میانشان نیروهای امنیتی به چشم می خورند. آقای عبدی ( راهنمای ما که اهل اهر است و از موقع وقوع حادثه همراه با دوستان خود در تلاش برای کمک رسانی به مردم روستاهای مختلف است ) توضیح می دهد که اینجا فرمانداری است و این مردم برای اعتراض به کم کاری نیروهای دولتی اجتماع کرده اند . او توضیح می دهد که تعدادی زیادی از روستاها به دلیل دوری و صعب العبور بودن مسیر پس از گذشت دو روز هیچ کمکی دریافت نکرده اند که با کمک مردم این مناطق شناسایی شده و برایشان تجهیزات فرستاده می شود . نیروهای هلال احمر بیشتر به روستاهای نزدیک مراجعه می کنند .
روستای توخمادیل . این روستا در 12 کیلومتری ورزقان واقع شده و خوشبخاته تلفات جانی نداشته است . 3 نفر از اهالی این روستا زخمی شده اند . مردمی که دورمان میکنند عنوان میکنند از نظر مواد غذایی مشکلی ندارند اما نیاز به چادر و لوازم بهداشتی دارند . آنها با طعنه و کنایه از نیروهای دولتی و هلال احمر یاد می کنند که کمک های آنها حتی شامل یک درصد از کمک هایی که دریافت کرده اند نمی شود . بیشتر خانه های این روستا تخریب شده و بقیه دچار ترک و شکاف شده اند بطوریکه مردم می ترسند وارد خانه هایشان شوند. مردی که جلوتر از همه ایستاده و لباس قهوه ای به تن دارد می گوید : بیز ائولریمیزه گئده بیلمیرک . ننه باجیملاریمیز دا ائشیکده قالیر . بیزیم بوردا چادر یوخوموزدو . دستشویی یوخوموزدو . بیز کیشیلیر بیر جور گئچینیریک آمما آروادلاریمیز ... ( ما نمی توانیم به خانه هایمان برویم . زنانمان نیز با ما بیرون می مانند. ما چادر نداریم . سرویس بهداشتی نداریم . ما مردها زیاد سختمان نیست اما زنانمان ... )
زنی که بچه اش را بغل کرده و با فاصله ایستاده توجهم را جلب میکند. نزدیک می شوم و سلام میدهم و از اوضاعشان پرس و جو میکنم . او میگوید خانه هایمان خراب شده و چادر برای اسکان نداریم . مادر متین می گوید چادر و لوازم بهداشتی نداریم . او می گوید ما از چادر هلال احمر چیزی درخواست نمی کنیم . وقتی علت را می پرسم ادامه می دهد که وقتی چیزی درخواست میکنیم درخواستمان را می نویسند و نمی دهند . یا می گویند نداریم و یا می گویند باید صبر کنید . چادرهای هلال احمر پر از تجهیزات است ولی ما تاکنون موفق نشده ایم چیزی دریافت کنیم . من چندین بار برای متین درخواست شیرخشک و پوشاک کرده ام و آنها گفته اند صبر کنم . خدا مردم را خیر بدهد تا کنون چندین بار با ماشین های خود برایمان مواد خوراکی آورده اند . مقداری پوشاک و لوازم بهداشتی می دهم و سوال میکنم که مواد غذایی نیاز دارد که می گوید نه ، به ما مواد غذایی رسیده است اینها را به روستاهایی برسانید که نیازمند ترند .
راهی روستای آغ بولاق می شویم . در مسیر گفته های مادر متین را بازگو کردم . راهنما برایمان توضیح میدهد که با نیروهای هلال احمر در این باره صحبت کرده است و آنها عنوان کرده اند هلال احمر قبل از اقدام به فرستادن تجهیزات ، از مرکز بهداشت استعلام کرده و تعداد خانوارها را جویا می شود و به تناسب جمعیت تجهیزات می فرستد اما چون این آمارها با تعداد خانوارهای روستا مطابقت ندارد تجهیزات فرستاده شده کفاف مردم روستا را نمی کند . او همچنین در لابه لای سخنانش از کمک های مردم مراغه می گوید که فرمانداری مانع از خروج ماشین های آنها شده و با اصرارِ مردم یک روز بعد این کمک های راهی مناطق زلزله زده شده است .
به روستای آغ بولاق می رسیم . اینجا خانه ای ویران نشده است . و تعداد اندکی چادر در وسط روستا به چشم می خورد . وقتی جمعیت مردان متوجه ما می شوند بر می خیزند . همگی آنها به اتفاق می گویند سقف خانه هایمان ترک برداشته است . زمین مدام می لرزد . ما نمی توانیم در خانه هایمان بمانیم . چون خانه هایمان تخریب نشده است هلال احمر به ما چادر نمی دهد . تنها تعداد کمی چادر به روستای ما فرستاده شده که آن هم در اختیار شورای روستا ، دهیار و فامیلهایشان است . آنها عنوان میکنند همه چیز دارند و نیازی به کمک ندارند و تنها چیزی که می خواهند چادر است .
در مراجعه به بیشتر روستا متوجه شدیم بیشتر روستا تا بیش از 24 ساعت پس از حادثه هیچ کمکی از نیروهای امدادی و هلال احمر دریافت نکرده اند و تنها کمک های مردمی به دادشان رسیده است . از نظر مواد غذایی و خوراکی در حال حاضر کمبودی نداشته و نیاز اصلیشان چادر و لوازم بهداشتی ست . در بین مسیرها ماشین هایی دیده می شدند که حامل کمک های مردمی بودند . همه ی آسیب دیدگان از مردم تبریز یاد میکردند که بلافاصله پس از حادثه به دادشان رسیده و از گرسنگی نجاتشان داده بودند . آنها همچنین از دریافت کمک از سایر شهرهای آذربایجان می گفتند .
همراهانم مشغول پخش کمک های آورده شده می شدند و من سعی میکردم با زنان روستا صحبت کنم. بیشتر آنها از نبود مواد بهداشتی علی الخصوص نوار بهداشتی و پوشک بچه می گفتند . روستای صیفار یکی از روستاهایی بود که صحنه های آن و زنانش را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد . 90 درصد روستای صیفار تخریب شده بود . در میان صحبت با زلزله زدگان فهمیدم آنها تاکنون لوازم بهداشتی دریافت نکرده اند . کارتن های نواربهداشتی را برای توزیع به جمعشان بردم . بسته های نوار بهداشتی که معمولا در میان شرم و حیایِ نایلون های مشکی حمل می شود چه گستاخانه در میان دست ها فریاد میشد . فقط من و همجنسانم می توانیم درک کنیم که چه باید بشود تا نوار بهداشتی اینگونه از زبان زن روستایی فریاد شود .
در میان یکی از چادرها زنی را دیدم که بچه ی چند ماهه ای در بغل داشت و به من نگاه می کرد. به طرفش که رفتم دو دختر بچه ی دیگر 5 و 8 ساله دورش را گرفتند . مادرِ ملیحه ، مهتاب و زهرا کوچولو پرسید شیر خشک و پوشک بچه دارید ؟ برایش مقداری پوشک و شیرخشک بردم . بی مقدمه برایم از لحظه ی زلزله گفت که بیرون خانه بوده و دختر 5 ساله اش مهتاب در خانه تنها بوده است . می گفت خیلی ترسیدم وقتی به خودم آمدم دیدم جلوی خانه ام . هراسان به داخل خانه رفتم و مهتاب را که در کنار دیوار ریخته شده گریان ایستاده بودم بیرون آوردم . به خاطر ترس شیرم کم شده و زهرا گرسنه می ماند . چندین بار از نیروهای هلال احمر درخواست شیرخشک کرده ام اما موفق به دریافت آن نشده ام . وقتی پرسیدم اگر مواد غذایی نیاز داری بگو گفت نه این ها را به کسانی بدهید که تاکنون مواد غذایی دریافت نکرده اند . مردم به ما می رسند .
در گوشه ای دیگر دخترانی دیدم که لباس می شستند و وقتی متوجه نگاه من شدند خود را مشغول به کار نشان دادند . به سراغشان رفتم . در میان گفتگو ، یکی شان گفت خانوم ما رویمان نمی شود بیاییم آنجا . می شود برای ما هم از آن پوشک های بهداشتی بیاوید ولی تو رو خدا داخل کارتن یا نایلون بیاورید نمی خواهیم کسی ببینید !
...
روستای آغ بولاق علیا . نزدیکی روستا زنی با دست اشاره می کند و داد میزند بورا گتیرمه یین آپارین هئریسه ( اینجا نیاورید ، به هئریس ببرید )
زن " رباب " نام دارد . پدر و مادر و خانواده اش در یکی از روستاهای هئریس زندگی می کنند. رباب می گوید مسیر روستای ما صعب العبور است و گمان نمی کنم تاکنون کسی به آنجا رفته باشد .از ما می خواست به روستایشان برویم . نام روستا در خاطرم نماند . رباب نگران پدر و مادر و خانواده اش بود . تا کنون نتوانسه بود باهاشان ارتباط بگیرد و فقط می دانست که زنده اند. خیلی نگران بود و قرار بود دو ساعت دیگر همراه همسرش راهی روستایشان شود .
زهرا دختر 12 ساله هم به کنارمان آمد . زهرا تعریف میکرد که موقع زلزله بیرون بوده و خیلی ترسیده بود. می گفت دوستش ریحانه زیر آوار مانده بود . همه ترسیده بودند . به کمک اهالی ریحانه از زیر آوار سالم بیرون آمده بود اما مادر ریحانه که حامله بوده است از حال رفته و بچه ی در شکمش مرده بود . زهرا می گفت ریحانه و مادرش را که هر دو وحشت زده بودند برای درمان راهی تبریز کردند .
لزگی بولاغی . همه ی خانه های روستای لزگی بولاغی تخریب شده بود و دو زن جان خود ر از دست داده بودند . زنان روستا درخواست لباس و کفش و یا جوراب می کردند . زنی که روسری سفید و سیاهی بر سر داشت می گفت به خدا خانوم ما انسانهای شریفی هستیم برای خودمان خانه و کاشانه داشتیم و به چیزی نیاز نداشتیم . اما چه کنیم که همه چیزمان زیر آوار مانده است . یخچالمان همیشه پر بود هنوز هم پر است اما زیر آوار مانده است . او از نداشتن کفش یا جوراب خیلی رنج می برد . می گفت با این دمپایی ها معذبم چون پاهایم دیده می شود . به اینجا که رسید بقیه زنان حرفش را تایید کردند و گفتند برای ما یا جوراب بیاورید یا کفش . زن دیگری از نبون چادراسکان شکایت می کرد که تعداد چادرهایمان خیلی کم است . به بزرگ هر خانواده یک چادر داده اند که همه پسرها به همراه زن و بچه هایشان در آن چادر زندگی میکنند . زن جوان می گفت چادرِما کوچک است و تعدادمان زیاد . من همه ی شب را بیرون از چادر می مانم و نمی توانم بخوابم . روزها هم که نمی شود خوابید . یکی از دیگر می گوید خواهرش زیر آوار مانده بود و پاهایش آسیب دیده بود بطوریکه نمی توانست راه برود . ما هم نمی توانستیم او را به بیمارستان برسانیم که امروز صبح توسط نیروهای امدادی به بیمارستان تبریز منتقل شد و ما خبری از حالش نداریم .
با زینب 12 ساله حرف میزنم و او برایم از دو نفری که مرده اند می گوید و اینکه مدام احساس میکند زمین میلرزد که مرد جوانی نزدیک می شود : "خانوم مادرِ همسر من زیر آوار ماند و مرد . می توانید با او صحبت کنید شاید کمی آرام شود . " نگاهش را که دنبال میکنم به زن جوانی میرسم که بی تابی میکند و چشمانش قرمز است . تسلیت می گویم . مادرش آسم داشته و زیر آوار مانده بود . با کمک اهالی توانسته بودند 4 ساعت پس از زلزله مادرش را از زیر آوار بیرون بکشند اما مادرش لحظاتی بعد جان داده بود . در میان هق هقِ آرامش می گفت هنوز از مرگ پدرم یکسال نمی گذرد و خواهرانم بی سرپرست شده اند . دو خواهر کوچک داشت که من موفق به دیدنشان نشدم و البته ترس از مواجه با دو کودک که شاهد نفس های آخر مادرشان بوده اند مانع از اصرار من برای دیدنشان شد .
ساعت ها گذشته و ما دیگر به دیدن خانه های ویران شده و روستاهای با خاک یکسان شده عادت کرده ایم . گروه های مختلف مردمی همچنان مشغول دهن کجی به چادر های امداد هلال احمر و نیروهای به ظاهر کمکیِ ارگان های خدمت به مردم! هستند که با لباس های فرم سعی در نمایش مشارکت خود دارند اما هرچه تلاش میکنند حقارتشان بیشتر نمایان می شود . مردم و کمک هایشان گویی همه را وادار کرده است از قافله عقب نمانند . اینجا نیروی مردمی ، بی تفاوتی در قبال جان انسان ها را به زانو در آورده است و اسلحه های آماده به شلیک و حقیر نیروهای انتظامی هنگام بازرسی ماشین های حملِ بارمردم ، ضعفِ هر آنچه در مقابل مردم بایستد را جلوه گر است .
عصر شده و ما به انبار همان پیرزن بازگشته و درحال استراحتیم که زمین صدای مهیبی داد و لرزید . در اطراف ما نه دیواری ست و نه ما زیر سقفیم ، اما ترس ما را وادار کرد برخیزیم . زمین زیر پاهایم به وضوح می لرزید و من با اینکه می دانستم نه زیر آواری میمانم و نه اتفاقی برایم می افتد وحشت زده بودم . خدایا این چه مصیبتی ست ...
جاده ی ورزقان به تبریز شلوغ است . نیسان ها و کامیون های خالی بازمی گردند . در مسیر مخالف ، آمبولانس ها و ماشین های امدادی آژیرکشان می روند و جاده را پر از اضطراب میکنند که این بار چه شده است . در سیاهی شیشه صحنه هایی که دیده ام جلوی چشمانم چون فیلمی مرور می شوند . ناگهان یادم می آید در یکی از روستاها زن و مردی را دیدم که در میان آوارها و دیوارهای نیمه ریخته شده در جستجوی وسایل خود بودند . فیلم همانجا گیر می کند . کاش هنگام زلزله آنجا نباشند ...
b.o
آمریکا: هدف ترامپ به قدرت رساندن رضا پهلوی نبود
۶۰ دقیقه تا حمله بزرگ اسرائیل به ایران؛ اما دستور لغو رسید
علی خامنهای دفن میشود
اسرائیل به حملات موشکی ایران پاسخ داد | غرب و مرکز ایران بمباران شدند
ایران به اسرائیل حمله کرد
عراقچی: هنگام کشته شدن علی خامنهای در دفترش بودم
برگزاری «سه روز مراسم بدرقه و تشییع جنازه» علی خامنهای
رسانههای خارجی از استعفای رئیسجمهور ایران خبر دادند
آیا شهردار نیویورک به دروغ خود را فعال حقوق بشر میخواند؟- احمد اوبالی
گزارش آمریکایی: تفلیس به بستر فعالیتهای تروریستی ایران تبدیل شده است
دادگاهی در ایران: زن نمیتواند مالک موتور باشد!
ترامپ ایران را با پرچم آمریکا به اشتراک گذاشت
سپاه قدس قصد حمله به یهودیان در آلمان را داشت
ترامپ: ذخایر اورانیوم ایران را نابود میکنیم
مجتبی خامنهای با انتقال ذخایر اورانیوم به خارج از ایران مخالفت کرده است
مجتبی خامنهای برای زنده مانده از الگوی بنلادن استفاده میکند
مقامات ایرانی: مجتبی خامنهای قطع عضوی ندارد!
امارات: پهپادهای حملهکننده به نیروگاه هستهای از عراق بودند
اسرائیل آماده جنگ با ایران میشود
ترامپ: ایران میداند بهزودی چه اتفاقی خواهد افتاد
نمایش پرچم مبارزاتی آذربایجانجنوبی در دیدار تورکیه و استرالیا
با فشار عمومی آذربایجان اجرای خواننده فارس در شازداباغی لغو شد؛ خوانندگان آذربایجان جایگزین شدند
پخش ناگهانی تصویر انفجار اتمی در تلویزیون ایران (ویدیو)
درگیری میان دو گروه تروریستی سپاه و پژاک در مریوان
رویترز: تهران و واشینگتن به تفاهم سیاسی اولیه دست یافتهاند
علی خامنهای دفن میشود
بانک ملی و سه بانک دیگر از دسترس خارج شدند
نتانیاهو به الهام علیاف پیام تبریک فرستاد
شکاف در حاکمیت؛ حامیان ایران علیه مذاکره با آمریکا
۶۰ دقیقه تا حمله بزرگ اسرائیل به ایران؛ اما دستور لغو رسید
اوکراین جشن حکومتی پوتین را به پناهگاه فرستاد
استقبال گسترده مردم آذربایجان از افتتاح عمارت «شازدا باغی» تبریز؛ بنایی که توسط پهلوی تخریب شد
ایران: از سرنوشت خلبانان حمله به قطر اطلاعی نداریم
آمریکا شماری از ایرانیان را به آفریقا میفرستد
ورود محموله مواد مخدر از ایران به آذربایجان ناکام ماند
سرمایهگذاری میان کشورهای تورک به ۴۰ میلیارد دلار رسید
فارس ادعای ترامپ درباره توافق با ایران را زیر سؤال برد
بیش از ۲۰۰ زن در یک سال قربانی خشونت در ایران شدند