آخرین خبرها

نامه ی افشاگرانه ی داریوش عندلیبیان نسبت به اعمال غیرقانونی نیروهای امنیتی

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
نامه ی افشاگرانه ی داریوش عندلیبیان نسبت به اعمال غیرقانونی نیروهای امنیتی

Gunaz.tv

نامه ی افشاگرانه ی داریوش عندلیبیان نسبت به اعمال غیرقانونی نیروهای امنیتی

 

باشی سئودالی بیر چایام

باشیم داشلارا ده یر کن

هر داملا قانیم آخار کن

گوجوم چوخالیر!

دنیزه دؤنه جه یم.

باغلاما یولومو یوخسا

پوزولمالیسان!

 

باری  با اعتقاد به این شعر نغز و حدیث زیبای امام علی بن ابیطالب که می فرماید: «ظالمی نخواهد بود اگر مظلومی ظلم را قبول نکند». می خواهم شمه ای از زندگی خود را باز گو کنم تا آنانکه خود را شیعه علی و کارگزار دولت جمهوری اسلامی مجری عدالت اسلامی می نامند، بدانند که سر دادن نعره مستانه «مسلمانی» و مدافعت از حقوق بشر دیگر نمی تواند در اذهان روشن مردم تاًثیر بگذارد. مگر آنان که خود را به نادانی و ناشنوایی بزنند. آنجاست که بیدار کردن خوابیده از بیدار کردن آنانکه خود را به خواب خرگوشی بزنند آسانتر باشد. البته که هدف این سطور روشن ساختن 1. نقض آگاهانه حقوق بشر و 2. عمل بر خلاف مؤلفه های اسلامی و احادیث 3. قبول خدمتگزاری به ظالمان شوونیست، توسط ظاهراً کارگزاران حکومت اسلامی در خصوص حقوق اولیه و انسانی یک شهروند معتقد و عامل به عقاید اسلامی و زندگی بر پایه حدیث فوق است؛ البته از نظر حضرات ایشان اتهام اینجانب اعتقاد به زندگی راستین و وطن دوستی و مدافعت از حقوق بشر و حقوق انسانی 35 میلیون تورک آذربایجانی می باشد:

 

اینجانب داریوش عندلیبیان متولد سال 1350 شهر قوشاچای( میاندوآب) در خانواده ای متعهد و مذهبی و سنتی چشم به جهان گشوده و تا سال 1365 در این شهر سکونت و زندگی کرده ام و در این سال داوطلبانه و با اغماض از اصرارهای والدین خود مبنی بر عدم حضور در جبهه و به پاس حدیث احب الوطن احب الدین، قید تحصیلات، دیپلم، دبیرستان را زده و در قالب رسته تخریب لشکر عاشورا و وظیفه فردی-شرعی دفاع از خاک و وطن را ادا کردم. در آن سالها جوانان مبارزی همچون من را ، شیردل و شجاع می نامیدند چون مدافع ناموس و وطن بودیم. البته که همان حس دفاع از ناموس ملی و وطن پرستی در وجود من هیچ وقت به خاموشی نخواهد گرایید. همچنانکه یک سال قبل از ورود من به جبهه برادرم به درجه رفیع شهادت نایل شده بود. آیا جملاتی مانند «خانواده های شهدا چشم و چراغ این ملتند» کاربرد دوره ای دارند. اگر اینجانب با سابقه جبهه و ایثارگری و خانواده شهدا اگر خواهان رعایت حقوق بشر و اجرای اصل 15و 19 قانون اساسی باشم از مغضوبان درگاه حضرات می شوم! مگر هدف شهدا و ایثارگران چیزی غیر از رعایت عدالت اسلامی در گستره وطن بود؟

 

 

 

بالاخره در سال 1371 در سازمان تعاونی مصرف شهر و روستا با مدرک دیپلم استخدام شدم و اسناد نشان می دهد که در استخدام نیز جهاد حق علیه باطل و حضور در جبهه و خانواده شهدا بودن را هیچ دخالتی نداده ام تا ثابت شود «ریا» در خون وطن پرست جریان نمی یابد. البته برای آنانکه معنی وطن پرستی را بدانند.تا انحلال این تعاونی در سال 1380 به عنوان کارمند مشغول فعالیت بودم که در این سال از این تعاونی باز خرید شدم.

 

از سال 1380 یک واحد موسسه عکاسی و فیلمبرداری در خیابان امام قوشاچای دایر کردم. اکنون در اوج جوانی و تجربه خانوادگی ایثار در راه وطن بی صبرانه منتظر اجرای اصول قانون اساسی بودم. روز به روز آگاهی و بیداری مردم آذربایجان از تبعیض های شوونیستی رشد می کرد. اصول15و19 معطل مانده اند و تبعیضات اقتصادی و فرهنگی و اهانت های صدا و سیما و تبلیغات راسیستی در راستای تحقیر ملت تورک را بیشتر درک می کردم. اینجانب درس آزادگی حسینی(ع) به درد انسانیت می خورد. البته عوام و خواص عوامفریب تنها گریه کردن برای حسینی را ترویج می دهند نه درس آزادگی حسین را.

 

و از آنجاییکه درس«آز یاشا، آزاد یاشا، اینسان یاشا» در ادبیات ملی تورک در رگهای من جریان دارد. از اجرای اصول 15و19 قانون اساسی و اجرای کنوانسیون بین المللی حقوق بشر طرفداری کردم عدم تعظیم به تفکرات راسیستی و انتقاد از سنترالیزم اقتصادی از این تاریخ ایثارگری و خانواده شهدا بودن من برای شعارگویان خانواده معظم شهدا چشم و چراغند یا ایثارگران اسوه های مقاومتند، توفیری نمی کند و من هرگز با ریای  فداکاری خود را به خوان راسیستها نزدیک نخواهم کرد. چون یادگرفته ام در زندگی با شجاعت فکر خود بازگویم و با جسارت به اعتقاداتم عمل کنم. چون تاریخ ملت من پر از شجاعتهای و جسارتهای بابک، نسیمی، باکری و اقدمی ها است. آنانکه خود را سربازان امام زمان و اینجا را کشور امام زمان می نامند به طرق مختلف به آزار و اذیت و تفتیش عقاید و ممانعت از اشتغال من پرداخته اند. اما من با خود گفته ام

 

بیر گون منی قاندالایا جاق لار کئفیم اولسون              دوستاق لارا پای یوللایا جاق لار کئفیم اولسون

ائل ساغلیغینا آغری ایجب کئفله نه جم من                  درد قورشاغینی خاللایاجاق لار کئفیم اولسون

 

در سال 1381 در محل کار خود مشغول به کار بودم که به طرز وحشت انگیزی مأموران اداره اطلاعات قوشاچای اقدام به دستگیری اینجانب نمودند. اتهام من تهیه و توزیع پوسترهای مناطق توریستی و شخصیت های آذربایجانی بود. بالاخره پس از یک روز بازجویی آزاد شدم و با ارجاع پرونده به دادگاه انقلاب میاندوآب حکم برائت صادر شد. با وجود حکم برائت و پروانه کسب ایثارگری اداره اطلاعات نیروی انتظامی با ایجاد رعب و وحشت در محل کار اینجانب و تفتیش محل کار با کشف پوستر شهید پیشه وری و صمد بهرنگی به پلمپ محل کار اینجانب پرداختند و یکی از مأموران اداره اطلاعات به نام «نوید فریدی» مالک و موجر مغازه را تهدید  کرد که اگر مغازه را از اجاره اینجانب در نیاورد ادامه زندگی او را نیز در این شهر با مشکل مواجه خواهند کرد!   گیرم که بر سر این بام بنشسته و پرواز را علامت ممنوع می دهید

 

 

 

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید!؟

 

یکبار دیگر در سال 1383 مأموران اطلاعات میاندوآب به اتهام طلب اصل 15 اقدام به دستگیری و جریمه نقدی اینجانب پرداختند تا به نوعی امرار معاشم را با مشکل مواجه سازند. تیر ماه 1384 یکبار دیگر مأموران اداره اطلاعات اقدام به دستگیری اینجانب نمودند و نسبت به ادامه اشتغال اینجانب تهدیداتی را انجام دادند.

 

عمل به سیره نبوی و ائمه اطهار و عبرت از تاریخ ملتم و الگوهای زندگی اینجانب  همچون بابک و باکری ها باعث شدند به افشاگری فسادهای صورت گرفته مصمم شوم مقدس مأبان بدانند که افشاگری وحشت و فساد ظالم را از امام سجاد یاد گرفته ام.

 

 در خرداد 1385 با حرکت عظیم ملت تورک برای احقاق حقوق حقه خود که در تاریخ جهان بی سابقه است. طبق وظیفه انسانی و آذربایجانی خود شعارهارای هارای من تورکم را در گوش ناشنوای شوونیست فریاد زدیم. دشمن هاج و واج مانده که در همه شهرها حرکت عظیم مردم را نظاره گر بود به همراه جمعی از مبارزین ملی و مدنی اینجانب را دستگیر وپس از31 روز بازداشت مخوف  آشکارا نسبت به ممانعت از امرار معاش اینجانب در این شهر همت گماشت. نمی دانم آیا عقاید وطن پرستی و شیعه و طلب بند 15 قانون اساسی در کنوانسیون حقوق بشر (از نوع ایرانی) اتهام تلقی می شود اجازه کسب و امرار معاش را می ستاند.

 

در 18 تیر 1386 اطلاعات نیروی انتظامی بدون هیچ گونه حکمی از مراجع قانونی- حقوقی ساعت 8 صبح به طرز رعب انگیز نسبت به شکستن لوازم کار اینجانب و تفتیش مغازه ام پرداختند و با پرونده سازی برای اینجانب به دادگاه اعزام شدم اما حکم برائت صادر شد. یکی از مسئولان اطلاعات نیروی انتظامی به نام سروان قلندری با رویت حکم برائت اقدام به توهین به شخصیت و خانواده شهید اینجانب پرداخت و این جمله را نثار کرد«سنی بو شهرده میلچک کیمی ازه جه یم» (در این شهر تو را مثل مگس له خواهیم کرد).

 

خود فروخته نامبرده پس از 15 روز بدون هیچ گونه حکمی به پلمپ محل کار اینجانب پرداخت و اعلام نمود تصمیم داریم کاری کنیم که نتوانی در این شهر زندگی کنی.

 

با این وجود به عنوان کارگر در محل دیگری مشغول به کار شدم لکن در بهمن 1388 مأموران اداره اطلاعات قوشاچای یکبار دیگر به دستگیری اینجانب اقدام وبه تفتیش زندگی شخصی اینجانب پرداختند. یکی از مأموران به نام «خدایی» مسائل خصوصی زندگی را هدف قرار داده و با تفکر دسترسی به منابع امرار معاشم سعی در مسدود کردن آن داشتند.

 

نقض حقوق بشر توسط حضرات را همه انسانهای آگاه از «اعمال مغرضانه شان در 13 فروردین 1389» درک می کنند. در روز طبیعت(13 فروردین ماه 1389) طبق روال سالهای گذشته اقدام به فعالیت زیست محیطی مراسم فرهنگی در روستای تک آغاج کر ده بودیم. این مراسمات که از سال 1385 با استقبال عظیم مردم قوشاچای و شهرهای اطراف قرار گرفته و حضور ده ها هزار نفری در این مراسم خود فروخته گان را به وحشت انداخت. در این روز طبق روال سالهای گذشته نسبت به پاکسازی منطقه از آلوده کننده ها اقدام کرده و در ظهر همانروز با گروه موسیقی به اجرای موسیقی اصیل آذربایجانی پرداختیم.همگان می دانند که در این روز هیچ گونه شعار سیاسی  با اقدام برخلاف شرع صورت نمی گیرد و فیلم مراسمات سالهای متعدد گواه این ادعاست. در این روز مأموران انتظامی پاسگاه های متعدد شهرستان با شروع مراسم به ایجاد مزاحمت به خانواده های مردم پرداختند و سپس با جریحه دار نمودن احساسات مردم باعث نیمه تمام ماندن مراسم شدند. هدف این مأموران انتظامی و لباس های شخصی های سپاهی ممانعت از نوای موسیقی اصیل آذربایجانی بود. بالاخره اینجانب به همراه 4 نفر دیگر از دوستان توسط مأموران دستگیر شدیم.

 

بعد از این روز جمعاً 7 مرتبه بازجویی در اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی پس داده ایم و 4 نوبت دادگاه انقلاب را سپری کردیم. با اعلام حکم دادگاه مبنی بر پرداخت جریمه نقدی به اتهام حضور خانوادگی در روز طبیعت اداره اطلاعات از رؤیت و تسلیم حکم به اینجانبان خودداری نمودند و اعلام کرده اند  ممکن است به عنوان سند به مراجع حقوقی بشری مراجعه کنید یا برای تبلیغات افکارتان از آن استفاده کنید.لکن ظلم اصلی به اینجانب «اخراج از محل کارجدید» بود.

 

اینجانب از بهمن 1388 در واحد عکاسی شرکت جهانگردی و مسافرتی سیمین سیر مشغول به کار بودم که در مرداد 1389 کارفرمای اینجانب به نام حجت علیزاده توسط رئیس اماکن عمومی و اطلاعات نیروی انتظامات میاندوآب به نام سرگرد رسول ابراهیمی تهدید شده است که به اشتغال اینجانب در آن واحد ممانعت کند. تا با ادامه فعالیت من نسبت به پلمپ واحد اقدام نکنند.و همچنین تهدید شد ه است که نباید عندلیبیان بفهمد که ما این اوامر را داده ایم. این تهدیدات مؤثر واقع شد و از شهریور 1389 از اشتغال من در آن واحد(شرکت سیمین سیر) جلوگیری کردند.

نکته اینجاست که با وجود پروانه کسب ایثارگری و تهدیدات اختفایی کارفرما آیا نشان ازغیر قانونی بودن عمل آنان ندارد.

 

آنچه در سطور فوق اشاره شد آیا چیزی جز نقض حقوق بشر است؟ آیا جلوگیری از امرار معاش یک شهروند(به اتهام وطن پرستی و طلب اجرای قانون اساسی) چیزی جز ظلم و نقض آشکار حقوق شهروندی است؟ آیا عدالت اسلامی و سیره نبوی و احادیث ائمه ابن اعمال را تأیید می کند؟ آیا ارزش انسان در این جامعه فقط در همر اهی با تفکرات حضرات است؟

 

باری در پاسخ به سؤالات فوق آیا لازم نیست نسبت به مطرح کردن و ارائه مدارک و شواهد سمعی و بصری در سازمانهای حقوق بشری اقدام کنم؟ آیا فکر نمی کنند که در مجامع بین المللی نهادهایی وجود دارند که مشکلات افرادی از نوع من را بررسی و نسبت به پیگیری این مشکلات اقداماتی انجام دهند؟ بی گمان مطرح کردن این موضوع در نهادها و سازمانهای حمایت از حقوق بشر تبعات خوبی برای وجهه حضرات به دنبال نخواهد داشت. آیا وقت آن نرسیده است که این موضوع را از باب آن نهادها و در زاویه بین المللی مطرح کنیم؟ آیا غیر از این راه دیگری مانده است؟

 

 

اخبار منتخب

Most Read