آخرین خبرها

تداوم تورک ستیزی و توهین و اهانت در مکتب تهران

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
تداوم تورک ستیزی و توهین و اهانت در مکتب تهران

Gunaz.tv
گونازتی وی : در سایت بالاترین، متعلق به هوادران غوغای موسوم «جنبش سبز» مطلبی درج شده با عنوان «عارف قزوینی و پان ترکیستها[1]». در این مطلب عوامانه و سراپا توهین به هویت تورک چنین آمده است: «عارف قزوینی، شاعر بزرگ دوران مشروطه، در سال ۱۳۳۶ ق. / ۱۲۹۶ خ. / ۱۹۱۷ م. در استانبول بود. در همان روزها یکی از رجال سیاسی دولت رو به زوال عثمانی به نام «سلیمان نظیف» یاوه‌هایی منتشر کرد که امروز پان‌ترکان آنها را تکرار می‌کنند و می‌خواهند فرهنگ ایران را هم بدزدند. سلیمان نظیف با «ترکان جوان» نیز رابطه داشت که گروهی بودند نژادپرست و فاشیست که یکی از کارهایشان کشتار ارمنیان بود زیرا می‌خواستند تمام شهروندان عثمانی «ترک» باشند». شعر موهن و ابلهانه ی عارف قزوینی نیز در ادامه آمده و ادعا شده است که در جواب سلیمان نظیف سروده شده است. چنان که می دانیم عارف قزوینی از آن دسته تورک های آسیمیله و خود ستیز بود که در عرصه ی فاشیسم فارسی کار هتک حرمت و پرده دری را به جایی رساند که روی خود فارس ها را سفید کرد. این نسل از فارس ها یا فارس شده های فاشیست بر اثر تبلیغات دستگاه تبلیغاتی آلمان نازی واقعاً باور کرده بودند که آریاییِ نژاد برتر هستند و دیگران از جمله تورک ها و اعراب از نژاد پست هستند. نکته ی بسیار جالب توجه این است که علی رغم اینکه بسیاری از این آقایان از جمله خود عارف قزوینی به استانبول سفر کرده و از نزدیک دیده بودند که تورکیه ی عثمانی از هر نظر بسیار بالاتر از ایران قرار دارد اما به سبب کوری چشم عقل بر اثر تعصبات کور ابلهانه همچنان در بوق و کرنای افسانه ی برتری نژاد دروغین آریایی می دمیدند. نسل جدید این گروه کور و کر نیز هنوز در پوسیده ی مغزشان بر همان پاشنه ی پوسیده تر می چرخد و آنقدر کور و کرند که نمی بینند و درنمی یابند تورکیه ی امروز نیز از هیچ نظر قابل مقایسه با ایران سراپا فقر و فحشا و فساد و دروغ و خرافه پرستی نیست. جالب اینکه بر سیاق معمول پس از سرهم کردن انواع فحشها و توهین ها به هرآنچه تورک است و تخلیه ی عقده ی حقارتشان، طبق معمول با ژستی روشنفکرانه متذکر می شوند که: « روشن است که روی سخن عارف قزوینی در این شعرها با ترکان عثمانی و پان‌ترکان و بازماندگان چنگیز است نه ایرانیان ترک‌زبان. بازماندگان چنگیز نیز در جنایت‌ها او نقش و تقصیری ندارند و نباید آنان را نکوهید، البته آنان هم نباید به چنگیز بنازند»! جالب تر اینکه آقایا گردانندگان جریان سبز با چنین تفکری انتظار دارند که آذربایجانی ها و سایر تورک های ساکن ایران زیر علم آنها سینه زده و برای ایشان آزادی و قدرت به ارمغان بیاورند! درباره این فحش نامه ی پر تناقض عارف جای بحث مفصلی است اما جهت خودداری از اطاله ی کلام قضاوت را به خوانندگان می سپاریم. پیشاپیش به خاطر درج این شعر از هموطنانم پوزش می طلبم اما تنویر افکار عمومی نیازی است که عذر آن تواند بود. اکنون خواننده ی منصف می تواند با خواندن این شعر عارف خود به قضاوت بنشیند. ز من بگو به «سلیمان نظیف» تیره ضمیر................................که ای برونِ تو چون شیر و اندرون، چون قیر فغان‌ات از سر درد است، چون که می‌دانم.............................فغان کند، به ته دیگ چون رسد کف‌گیر اگر به مجلس صلح جهان به ترکان راه..................................نداده‌اند، ز ایرانیان بود تقصیر؟ نوشته دست قضا که: محکوم‌اید...........................................به مرگ، پنجه نشاید فکند با تقدیر همیشه روح تمدن ز ترک منزجر است................................ز من مرنج، حقیقت چو بشنوی، بپذیر تو را که کودک دیروزی است دولت‌تان..............................کجا رواست که شوخی کند به دولت پیر عشیرتی که ندارد درفش و عار و تبار.................................رسیده است ز دزدی به کاخ و تاج سریر نژاد ایران با ترک آن چنان ماند............................................که کس شبیه نماید حریر را به حصیر خیال آذرآبادگان‌ات اندر سر................................................فتاده بود، تو زین پس بدین خیال بمیر! ز خال لب، شکن طره، چین زلف، به سر............................خیال کرده که تا هندوچین کنی تسخیر دگر کمان تو زه زد، زهی خجالت و شرم...........................کمان بدار، کمان‌دارِ سختِ بی‌تدبیر تو گفتی: «ایرانی بگرفته راه ترکستان..................................نمی‌رسد به کعبه، زان که نیست بصیر» بدان که کعبه‌ی ایران دو تا، یکی بلخ است........................یکی همان که برون شد ز شست‌تان چون تیر از این دو، من به یکی می‌رسم، تو راحت باش..................مراست هاتف غیبی در این امید بشیر تو را به کعبه چو سگ راه نیست، ترکستان.......................نگاه‌دار و ببر راه و پس، سرِ ره گیر چنان به دست شما گشت مفتضح اسلام...........................روا بود که یهودی کند وِرا تکفیر مسیح بس که شکایت‌زنان به ختم رُسُل.......................... نمود، حضرت از حجب، سر فکند به زیر پس از تفکر بسیار، داد پاسخ و گفت:..............................«که نیستند مرا امت این گروه شریر. بدان که رهبر این قوم هیز چنگیز است........................... بخواه او را در هر جهنمی‌ست اسیر» دهان پاک بَرد نام شاه اسماعیل.......................................که نیست طعمه‌ی هر مرغ لاشخوار، انجیر خدا نکرده اگر من «سلیم» را گویم................................نبد سلامت، از من نمی‌شوی دل‌گیر؟ ادیب باید طرز ادب نگه دارد.......................................نه هر چه لایق ریش‌اش بود، کند تحریر تو را جسارت توهین به دولت ایران............................نبود، این همه بی‌عرضه گر نبود سفیر قطعه ی زیر نیز تحفه ی دیگری است پر از یاوه و تناقض از مغز علیل جناب عارف قزوینی: ز عشق، آتش ِ پرویز آن چنان تیز است.........................که یک شراره‌ی سوزان سوار شبدیز است سوار باد چو آتش شود، کجا محتاج..............................دگر به نیش رکاب است و نوک مهمیز است؟ ز عشق آذرآبادگانم آن آتش...........................................نهان به سینه و در هر نفس شررریز است چه سان نسوزم و آتش به خشک و تر نزنم؟.................که در قلمرو زردشت حرف چنگیز است زبان سعدی و حافظ چه عیب داشت که‌اش..................بدل به ترک زبان کردی؟ این زبان هیز است! رها کُنش که زبان مغول و تاتار است............................ز خاک خویش بتازان که فتنه‌انگیز است دچار کشمکش و شر فتنه‌ای زین آن............................الی الابد به تو تا این زبان گلاویز است به دیوخوی «سلیمان نظیف» گوی که خوب.................درست غور کن! انقوره نیست تبریز است ز استخوان نیاکان پاک ما این خاک...............................عجین شده است و مقدس‌تر از همه چیز است صبا به مجلس خائن‌پرست تهران گوی........................پناه عارف، تبریزی است و تبریز است 1- این مطلب از این آدرس برداشته و در سایت بالاترین درج شده: http://shahrbaraz.blogspot.com/2009/09/blog-post_23.html

اخبار منتخب

Most Read