آخرین خبرها

نامه سرگشاده فرزند علاالدین نورمحمدزاده

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
نامه سرگشاده فرزند علاالدین نورمحمدزاده

Gunaz.tv
گونازتی وی

متهم از نوع «دوست داشتنی»!،علاالدین نورمحمدزاده

مولا علي(ع) فرمود:«فاصله بين حق و باطل چهار انگشت است! گوشها باطل را مي شنوند و چشمها حق را مي بينند!».

محض اطلاع مردم عزيز و دوستاني که لطف فرموده و اظهار نظر کرده اند، مطالبي را عرض مي کنم:

1-طلبه سيرجاني، «عليرضا جهانشاهي» سال گذشته توسط نيروهاي امنيتي دستگير و با حکم دادگاه ويژه روحانيت به دو سال زندان محکوم شد.اسفند سال گذشته با حکم خود رهبرمعظم انقلاب ايشان آزاد شدند!

دوستان عزيز! بازداشت و يا حتي محکوميت يک نفر نمي تواند دليل قطعي بر جرم طرف باشد.خودتان بهتر مي دانيد که متاسفانه عوامل زيادي در روند بازجويي ها و دادگاهها تاثير دارند.لذا اگر کسي به حقانيت موضوعي واقف است وظيفه شرعي اش دفاع از آن است.من در همين وبلاگ خودم از طلبه سيرجاني دفاع کرده ام ولو اينکه با حکم دادگاه محکوم شده بود!

2-پرونده شرکت تعاوني مسکن جماران جنبه حقوقي و ملکي دارد و اظهار نظر قاطعانه در مورد آن نيازمند اطلاعات دقيق و تخصص است.لذا بنده به هيچ وجه قصد اظهارنظر در بعد حقوقي مساله را ندارم.حرف بنده اين است که حتي در صورت وجود و اثبات تخلفات اداري شرکت ،آيا اين مساله مي تواند مجوزي براي زير سوال بردن خدمات فراوان و زحمات مخلصانه علاالدين نورمحمدزاده و توهين وافترا به شخصيت ايشان باشد؟!

آيا تخلفات شخصي و سوء استفاده هاي احتمالي چند کارمند آن مجموعه، مي تواند توجيه کننده و دليلي بر بي آبرو کردن شخص ايشان باشد؟!

3-علاالدين نورمحمدزاده بارها آمادگي خود را براي پاسخگويي به همه ابهامات و سئوالات مقامات قضايي و امنيتي اعلام کرده بودند.اينکه کسي را بدون احضار قبلي و شنيدن توضيحاتش به گونه اي زشت و مشکوک بازداشت کنند، عادلانه است؟!

بازرسي منزل و رفتار توهين آميز  ماموران چگونه با اخلاق اسلامي سازگاري دارد؟!

هجوم بيش از ده خودرو از ماموران براي دستگيري ايشان، آن هم در اخرين روز هفته دفاع مقدس، به نظر شما چه معنايي مي تواند داشته باشد؟!

4-در روند پيگيري اين پرونده به نکاتي برخورد کرده ايم که واقعا عجيب و سئوال برانگيز هستند:

-در اولين ديدار با آقاي هاشم زاده بازپرس شعبه 4 ، ايشان از بيان موارد اتهام طفره رفته و با ذکر محرمانه بودن مساله از جواب دادن به ما خودداري کرده اند.اگر پرونده محرمانه است پس چرا جزئيات آن در روزنامه سراسري منتشر شده است؟!

-آقاي بازپرس در اولين ديدار اعلام کردند که شاکي پرونده صرفا مدعي العموم است.اما به ادعاي دادستان تبريز پرونده بيش از ده شاکي خصوصي نيز دارد!

در چند روز گذشته نير اطلاع يافته ايم که عده اي در حال جمع آوري شاکي خصوصي براي حجيم تر کردن پرونده هستند!

-بازپرس پرونده روز يکشنبه به ما اعلام کرد که اواخر هفته امکان ملاقات با ايشان فراهم خواهد شد.اما در مراجعه ديروز ما، بازپرس به بهانه فراهم نشدن شرايط وعده قبلي خود را منکر شدند!

-اعتصاب غذا و عدم همکاري علاالدين صرفا بواسطه اعتراض به نوع بازداشت و نحوه برخورد ماموران بوده و ايشان آمادگي دارد درصورت سير طبيعي و منطقي پرونده پاسخگوي همه ابهامات و سئوالات باشند.اما متاسفانه با بي توجهي مسئولين امنيتي  و شرايط ناجور جسمي ايشان، سلامتي ايشان در معرض خطر قرار دارد!

و موارد زيادي که بنا به برخي مصالح کلي مجبور به تاسي از اميرالمومنين و صبر در مقام «خار در چشم و استخوان در گلو» هستم!

5-خدا مي داند که شخص آقاي علاالدين هيچ بهره و اندوخته مادي غير مشروع از اين شرکت نداشته است.اسناد شرکت و بالاتر از آن شهادت اعضا و کارکنان شرکت، گوياي آن است که ايشان نه تنها هيچ قطعه زمين و آپارتماني از شرکت دريافت نکرده است بلکه حتي چند سال بدون حقوق و در سالهاي ديگر همواره با حقوقي کمتر از حقوق مصوب هيئت مديره به عنوان مديرعامل مشغول خدمت بوده اند.

6-تخلفات اداري و حقوقي آن هم با مجموعه قوانين معيوب کشور ما امري است که در همه مجموعه ها و ادارات روي مي دهد.بويژه براي مديراني که روحيات جهادي و آرماني دارند اين امر بيشتر اتفاق مي افتد.به نظر من بسياري از مواردي که به عنوان اتهام براي ايشان ذکر مي شود از اين جنس هستند.مثلا تخلفاتي مثل:

-خريد زمين با نظر شخص مديرعامل بدون مصوبه هيئت مديره!

-انجام ساخت وساز بدون کامل شدن مراحل اخذ پروانه !و...

قبول که اينها تخلف قانوني هستند، اما آيا نيت و نتيجه نهايي اين کارها اهميتي ندارد؟

قضاوت در مورد فعل بدون در نظر گرفتن نيت فاعل آيا قضاوتي الهي است؟!

(البته اين موارد در حد شنيده ها هستند و ما هنوز از موارد اتهامي اطلاع دقيق نداريم.)

ختم کلام:

روزهاي اولي که پدرم دستگير شد من از شدت ناراحتي حال و روزم به هم ريخته بود.اما حالا که عميق تر و الهي تر به مساله نگاه مي کنم کمي احساس ارامش مي کنم.

با رويکردي جامعه شناختي مي توان گفت که دوران حاج علاالدين تمام شده است.آرمانگرايي و روحيات ساختارشکني حاج علاالدين در سيستم جامعه امروز ما قابل تحمل نيست.مديري که حقوق نگيرد و شب و روز خودش و حتي سهم خانواده اش را صرف مردم کند براي جامعه امروز ما قابل باور و حتي قابل قبول نيست!

آيا حاج کاظم آزانس شيشه اي قانون شکن و مجرم است يا نه؟! حتما که بله!

با عنايت به اين تفاسير بود که من همواره مشوق و طرفدار بازنشستگي پدرم و کنار کشيدن از همه مسئوليت هايش بودم.چرا که بوضوح مي ديدم جامعه توان تحمل چنين روحياتي را ندارد،اما پدرم نمي خواست پايان نسل خودش را بپذيرد و البته همه مي دانند که از نگاه خشک و مدرنيزه  «سلحشور» ،«حاج کاظم» مجرم است و قانون شکن!!

براي من قضاوت دادگاه درمورد پدرم چندان مهم نيست.اما دادگاه مردم و آينده تنها محکمه اي است که من دوست دارم وکيل آن باشم.

اگر «حاج کاظم» خودش را فداي سلامتي «عباس» کرد، حاج علاالدين هم قرباني تامين آسايش و مسکن «عباس» ها شد!

موکل من از نظر قانون متهم است! اما متهم دوست داشتني درست مثل «حاج کاظم!!».

مهدي ( نورمحمدزاده) -16/7/88

اخبار منتخب

Most Read