آخرین خبرها

سعید باز با یاد تو

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
سعید باز با یاد تو

Gunaz.tv

بعد از دیدار با عطیه طاهری همسر سعید متین پور به این فکر افتادم که ما انسان ها غریب دنیایی داریم، دنیایی که اصلاً خودمان نیز گاهی از آن سردرنمی آوریم.گونازتی وی

بعد از دیدار با عطیه طاهری همسر سعید متین پور به این فکر افتادم که ما انسان ها غریب دنیایی داریم، دنیایی که اصلاً خودمان نیز گاهی از آن سردرنمی آوریم. یک چیزمی شنویم و چیزی یاد می گیریم اما درعمل چیز دیگری تحویل می دهیم و مهمترین چیزی که دراین میان با آن درگیریم خودباوری است که بویی از آن نبرده ایم، یعنی با تمام وجود خودمان را باورنکرده ایم. هویت تمان را، فرهنگمان را ومهمتر راهمان را ...

این بزرگترین مشکلی هست که گریبانگیرمان شده، فعالان ترک ما با تمام وجود خود را باور نکرده اند. هی به شعار پناه بردن، هی خود را درپشت نقابی قایم کردن و هی فرار کردن ازواقعیتهایی که با آن روبروییم چه دردی از ما چاره خواهد کرد.

البته به نام سعید و با یاد سعید، نوشتن این مطلب کمی برایم دشوار می نمود چون سعید سراسر عمل و سراسر باور است. سعید هدفش را پذیرفته و به آن عشق می ورزد. سعید یک آرمانگراست. گاهی از اینکه هدف او هدف من نیزهست افتخار می کنم اما همین افتخار سنگینی ای را نیز بر دوشم می افکند که باورکنید گاهی سنگینی اش خواب از چشمم می گیرد و مگر بار وطن کشیدن به همین راحتی هاست و مگرعاشق شدن بلا نمی طلبد و هزینه؟

اما سعید تو که نیستی و خیلی ها که گوشه زندانند، جمشید زارعی که انگار دیروز بود از تبریز به من زنگ زد؛ هی می خواست از آن تبریز برای ما کاری دست و پا کند آنوقت من چند ماهی بود بیکار بودم دنبال کارم بود؛ مجید ماکویی با آن انرژی فوق العاده اش که وقتی زنجان می آمد ساعت ها سرگرممان می کرد با تعریف روزهای سختی که در زندان بوده اما آن ها را افتخار می دانست و حال نیزگوشه زندان است و سعید امروز خیلی ها زندانند و فکر این زندانیها آرامش را ازمن گرفته انگار که بیهوده نفس می کشم با اینکه باورکن لحظه ای از یاد تو و آنان و آزربایجان عزیز دور نیستم.

امروز خالی از عاطفه ام ،گاهی به این می اندیشم که محافظه کاری چه معنایی دارد و این جواب ها را به خود می دهم : اینکه محافظه کاری نیز لازم است چرا که نباید همه چیز ما دست دشمن باشد ما برای دور زدن خیلی ازکسان به این عمل نیازمندیم و گاهی می گویم آخر تا کی؛ گاهی محافظه کاری دردی از ما چاره نمی کند و هر چیز جای خودش زیباست. اما امروز با این وضعیتی که آزربایجان دارد و با این وضعی که سعید متین پور و سایر زندانی های آزربایجان، چه جای محافظه کاری است و گاهی به این می اندیشم همانان که دیروزمحافظه کار بودند و عین کلامشان این بود که ما وقتش هستیم و هزینه نیز می دهیم: و اینان نمی دانم کی هزینه خواهند داد ؟همینان هستند که فرداها وقت عمل نیز می گویند اصلاً این کارها سیاست بازی است و سیاست کار کثیفی است و اصلاً سیاست کار ما نیست و خیلی ها با این سیستم بزرگ شده و وارد حرکتی شده اند که سربازانی چون سعید و جمشید و امانلو و لسانی دارد و نمی دانم به قول یکی از دوستان آن کسی که اصلاً حاضر نیست حتی نامش در یک سایت به خاطر هدفش درج شود با کدام ایمان وارد این حرکت شده است؟ و اگر به راهمان ایمان داریم که نیازی به این کارها نیست و گاهی مخلص همان کسانی هستم که شاید از دیدگاه ما راهشان و هدفشان ارزش چندانی نداشته باشد منتها همانان با ایمانی که به راهشان دارند با جدیت تمام فعالیت درهدف خود را پیگیرند و من اطمینان دارم همین انسانها به علت خلوص نیتی که در وجودشان نهفته هر کاری را شروع و یا هر هدفی را برگزینند در آن از صادقان خواهند بود. وقتی هدفمان مقدس است و وقتی ایمان داریم که این راه و هدف در رگ های ما رسوخ کرده و اطمینان داریم در تمام زندگی ما سایه افکنده و حتی زندگی مان در مسیرهدفمان است نیازی به محافظه کاری نیست والبته دقت کنید که این کار نیز زمان و مکان خود را می طلبد و اصلاً با این که خود مخالف محافظه کاری بیش از اندازه ام اما در جای خود آن را نیز زیبا می دانم اما منطقی تربنگیریم امروزٍ آزربایجان و امروزٍ سعید و امروزٍ زراعی ها و امروزٍهزاران جوان آزربایجانی، محافظه کاری می طلبد؟ و حال سعید هم که دیگر نیازی به نوشتن نیست که چقدر وخیم است پس بیندیشیم که چه می توان کرد؟ آیا این همه هزینه کافی نیست که کمی وجدانی تر بیندیشیم؟

به قول پدرم : «او کی کیشیدی همشه کیشیدی». پس ثابت کنیم پشت سعید متین پورها خالی نیست.لاقل در تنهایی خود به این بیندیشیم که وجدانم راحت است آنچه از دستم برمی آمد برای سعید برای وطن و آزربایجان عزیز انجام دادم.

با این که حال سعید زیاد حال تعریفی برای من نگذاشته اما با بیحالی تمام خواستم بگویم درهر حالی و وضعی که باشم یاد سعید و آزربایجان عزیر و تمامی زندانیان آزربایجان و اگر انسانی تر فکر کنم تمامی آزادیخواهان جهان آرامش را از من گرفته است که به هدفمم ازاعماق  قلبم ایمان دارم.

با آرزوی آزادی سعید عزیز، جمشید، مجید، و تمامی آزادیخواهان جهان کمی با هدفمان و کمی با خودمان صادق باشیم.

شهرزاد ممتازی – زنگان 8-9-1388

اخبار منتخب

Most Read