ده روز در تهران
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
جو کلین, مجله تایم, 29/06/2009. هرچند اعتراض های گسترده در ایران حاکمان نظام را به شدت تکان داده، اما کماکان آن ها را در موضعی نیاورده که بتوان با آنها راحت معامله کرد. چند روز پیش از انتخابات بود که محمود احمدی نژاد جمعی از حامیانش را در مصلای تهران گرد هم آورده بود - که می گویند بزرگترین مسجد دنیا است البته به شرط این که روزی از نیمه کاره بودن درآمده و تمام شود - که البته جماعتی نبود که درست سرپرستی شده باشند. حدود 20 هزار از طرفداران رییس جمهوری در داخل ساختمان بودند که جمعی از هنرمندان تلویزیون و ورزشکاران و خواننده های مذهبی هم برای سرگرم کردن آنها آمده بودند.مجری مراسم که یکی از مجریان تلویزیون بود، مردم را تشویق می کرد فریاد "مرگ بر اسراییل" سردهند و به مردم می گفت:"دندان هایتان را برهم بفشارید و از ته دل فریاد بزنید." سپس مجری به نقل قولی پرداخت که از رییس جمهوری پرسیده این همه انرژی را از کجا می آورند که می توانند به همه استان های کشور سر بزنند و پاسخ احمدی نژاد این بوده:"قلب من با انرژی هسته ای کار می کند." سالن گرم بود و جمعیت انبوه و نفس کشیدن سخت، در حالتی که ممکن بود آدم از حال برود. سپس اعلام شد که رییس جمهوری در میان جمعیت بیرون از سالن گیر کرده و نمی تواند به داخل بیاید. من و ناهید صیام دوست، دیگر خبرنگار تایم، مجبور شدیم سه ساعت معطل شویم تا به هتلمان که فاصله چندانی با آن جا نداشت، برگردیم. اول کمی پیاده راه آمدیم و بعد تاکسی سوار شدیم.اما مرکز شهر تهران به ترافیک شدیدی دچار بود، همانند مناظره های سیاسی ایران. هواداران احمدی نژاد که بیشترشان موتور سوار بودند، در میان ماشین هایی که نمادها و پوسترهای میرحسین موسوی را چسبانده بودند، ویراژ می رفتند و شعار می دادند:"چیز، چیز، چیز" که اشاره ای بود به تکیه کلام غیرمعمول میرحسین که در مناظره اش با احمدی نژاد از آن استفاده کرده بود. بعد از یک ساعت معطلی در ترافیک، من و ناهید از خیر آن گذشتیم و پیاده شدیم تا به راه خود ادامه دهیم. دیگر خیابان ها پر از جمعیت شده بود.که البته نوع آن هم عجیب بود، مانند جمعیتی که پس از بازی فوتبال در استادیوم بیرون آمده اند. طرفداران احمدی نژاد به سه رنگ قرمز، سفید و سبز که رنگ های پرچم ایران است لباس پوشیده اند به نظر می رسد از این آزادی خوشحال باشند همان طور که طرفداران موسوی همه نماد سبز به همراه دارند. یک جا هم یک طرفدار احمدی نژاد سرش را از ماشین بیرون آورد و درپاسخ طرفداران موسوی که می گفتند:"احمدی بای بای" فریاد زد:"موسوی لا لا". دانشجویان می خندیدند. مانند دری بود که باز شده و کل ملت از آن بیرون آمده اند. یک لحظه حتی می شد این تصور را داشت که این جماعت جوان از دو طرف، شاید ایران نوین و بازی را برای خودشان درست کنند. بعد از آن بود که در به شدت بسته شد. می توان این گونه تصور کرد که در انتخابات ریاست جمهوری تقلب شده اما امکان ندارد فهمید که چقدر دولت در شاخص ها دستکاری کرده است. می توان تصور کرد که ممکن است احمدی نژاد بتواند پیروز انتخابات باشد، اما با رقابتی خیلی نزدیک، برای مثال کسب کمتر از پنجاه درصد آرا، که آن هم انتخابات را به دور دوم می برد و اگر طرف مقابل مقابل او متحدان را جذب کند، شکست احمدی نژاد را رقم بزند.اما این احتمال هست که دولت حاکم با هماهنگی با آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، هیچ شانسی را از دست ندهد و کار را یکسره کند. اما اگر هم این بحث انتخابات هم دست آخر بی معنی باشد، اما نشاندهنده شکافی عظیم در جامعه ایرانی و طبقه کارگر طرفدار احمدی نژاد با طبقه متوسط و بالا و تحصیلکرده طرفدار موسوی است. ضمن این که رقابت قدرت در بالاترین سطوح نظام جمهوری اسلامی را نشان می دهد که برای نخستین بار این گونه علنی و عیان شده و البته باعث شرمندگی و سرافکندگی سران نظام هم شده است. رییس جمهوری فعلی، بدون شک بهترین سیاستمدار در جریان رقابت ها بود. مناظره هایش در برابر دو رقیب اصلاح طلبش، موسوی و کروبی هم راه آن بودند.هر دو رقیب از سیاستمداران نسل قدیم و نسل انقلاب بودند واحمدی نژاد در نقش کسی ظاهر شد که مطمئنا کسی که معادل ایرانی کارل روو (مشاور سیاسی بوش) باشد، به او مشاوره داده و او را آماده کرده است. رقبایش بدون برنامه و ناآرام بودند که در آمریکا می توان آن را معادل مناظره بوش پدر با نیوت گینگریچ دانست، یا همان مقابله یک جنتلمن با برنامه و یک پوپولیست پررو. احمدی نژاد ملغمه ای بود از حقایق و اتهام زدن. مستقیم به دوربین نگاه می کرد. جداول کوچک و مختصر آماده کرده بود، مانند همان کاری که راس پرات در دهه 1990 کرد، که نشان دهد همه چیز به آن بدی نیست که مردم فکر می کنند.آمارهایش به شدت مورد حمله مخالفانش قرار گرفت اما توانست به شکلی از بزرگترین نقطه ضعفش که همان خراب کردن و به زمین زدن اقتصاد است، فرار کند. اما تاکتیک که فک آدم را می انداخت، علاقه احمدی نژاد به حمله به حوزه خصوصی و شخصی افراد بود. به اکبر هاشمی رفسنجانی که حامی موسوی است حمله کرد و او را مایه فساد مالی خواند – طرز تفکری که در ایران و میان قشر محافظه کار به شدت فراگیر و پذیرفته شده است – به زهرا رهنورد، همسر موسوی حمله کرد که هم فعال و هم هنرمند مشهوری است و به او اتهام زد که از موقعیت خود برای ارتقای تحصیلی سوءاستفاده کرده است. به کروبی هم حمله کرد که از یک کلاهبردار معروف، پول گرفته است. اصلاح طلبان و شمار زیادی از محافظه کاران – که خود را اصولگرا می نامند – این حمله ها را خشمگینانه و تاسف بار و خارج از قواعد سیاست ورزی ایران دانستند. امیر محبیان که با کمی شرط و شروط از حامیان احمدی نژاد است، می گوید:"این حملات شاید برای طرفداران احمدی نژاد خوب بوده باشد اما به نفع نظام نبود." هر چند سخت ترین مناظره احمدی نژاد با دیگر نامزد اصولگرا یعنی محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران بود که نوک حمله اش سیاست های اقتصادی احمدی نژاد و توزیع پول وثروت بود که نگاه آینده نگرانه ای ندارد و استراتژی سرمایه گذاری بلند مدت را از بین برده است. برخلاف دو نامزد اصلاح طلب، رضایی با آرامش، حملات رییس جمهوری را خنثی کرد. وی مستقیم ملت را مخاطب قرار داد و گفت: "ملت وارد مغازه می شوند و می دانند قیمت پنیر چند است... مردم خودشان از قضایا باخبرند." اما به رغم همه این ها و همان قشر خریدار پنیر، مسن تر ها و زنان و دختران چادری طرفدار احمدی نژاد از او حمایت می کنند.یکی از شعارهای محبوب طرفدارانش این بود: احمدی نژاد، عشق است. در روز انتخابات، من و ناهید به محله ای که احمدی نژاد بچگی خود را در آن گذرانده رفتیم. به نازی آباد و با چند تا از رای دهنده ها صحبت کردیم. صف مردم به همان طولانی و درازی بود که در شمال شهر هم می شد دید. هر چند موسوی هم طرفدارانش را آن جا داشت اما طرفداران احمدی نژاد به مراتب بیشتر بودند. یکی می گفت احمدی نژاد به خانواده شهدا اهمیت می دهد و از فرزندان آن ها مراقبت می کند. یک زن مسن چادری می گفت:"او از ما مراقبت می کند." یک زن جوان می گفت:"شب ها نمی خوابد. برای ما زحمت می کشد. همه او را تحقیر می کنند اما من خواب دیدم که عیسی مسیح از او محافظت می کند." موسوی از سوی دیگر، خیلی تحسین شخصی با خود ندارد. به عنوان کسی معروف است که مدیر موثری است و در سال های اوایل انقلاب محبوب آیت الله خمینی بوده – به ویژه در دوران جنگ ایران و عراق – که نخست وزیر دولت جمهوری اسلامی بود. اما به نوعی حدود بیست سال از صحنه دور بوده و به عنوان یک آرشیتکت و هنرمند زندگی می کرده تا این که در قالب کاندیدای محبوب طبقه نخبه، معرفی شد. حامیانش هم رییس جمهوری های قبلی، یعنی خاتمی و رفسنجانی بودند که از پوپولیسم خالص احمدی نژاد و اقتصاد خالص پوپولیستی و خطرناکش نگران بودند. با همسرش زهرا رهنورد صحبت کردم که به من گفت:"هنرمند در جایگاه بالای جامعه قرار دارد. زمانی که یک هنرمند بخواهد رییس جمهور شود، یعنی از سر به ته تنزل پیدا کرده اما برای شادی مردم، این کار ضروری است و باید انجام شود." موسوی کمتر ظاهر فریب است. روز قبل از انتخابات بود که من و ناهید با او مصاحبه کردیم، آن هم در بنایی که خودش آن را طراحی کرده بود و بخشی بود از یک گالری مدرسه هنر در مجتمعی در مرکز تهران. به نظر به غایت محترم و مودب می رسید که آرام و بعضی وقت ها حتی نجوا گونه سخن می گفت. سفت ترین لحنش زمانی بود که از او درباره حمله احمدی نژاد به همسرش از او پرسیدیم:"به نظرم فراتر از نرم های اجتماعی رفت و به همین دلیل هم همین جریان مخالف خودش تشکیل شده است." موسوی ادامه داد:"در کشورما، به همسر کسی توی روی طرف توهین نمی کنند. به ویژه که هیچکس از رییس جمهوری انتظار ندارد چنین رفتار ناپسندی داشته باشد." وی به ویژه سخنان و سیاست های بین المللی احمدی نژاد مانند بحث اسراییل و هالوکاست را همانند دوران رقابت های انتخاباتی مورد نقد قرار داد:"ما در بحث سیاست خارجی پایه های مبهمی داریم... این ها بیشتر منافع ملی و احساس گرایی را برای مصارف داخلی خرج می کنند." اما "احساس گرایی" و "مصرف داخلی" همان چیزهایی است که اصولا کمپین های سیاسی درباره آن هاست. بیش از یک هفته ای که در ایران بودم، با خیلی از مردم صحبت می کردم، از طرفداران احمدی نژاد گرفته تا آن هایی که حالشان از او به هم می خورد. در روز انتخابات در حسینیه ارشاد با اسماعیل عسگری صحبت کردم. رییس صنف تاکسیرانی شهرستان ملارد در غرب تهران. او از طرفداران موسوی بود اما گفت:"خیلی از مسافران تاکسی ها از دولت فعلی راضی هستند." و البته با این که این کلیشه ترین کار یک خبرنگار است که از یک راننده تاکسی نقل قول بیاورد، اما از این یکی نمی توانم بگذرم: در یکی از همایش های بزرگ و شلوغ حامیان موسوی در شهر کرج – یک نفر برق را قطع کرده بود تا کاندیدا نتواند از بلندگو سخن بگوید – و در حالی که راننده تاکسی داشت ما را به تهران بازمی گرداند، برای ما گفت که چقدر پدر و مادرش قاطی جریان انتخابات شده اند و دیدگاه خیلی متفاوتی دارند:"مادرم طرفدار میرحسین است و پدرم طرفدار احمدی نژاد. من هم مطمئن نبودم تا این که مناظره ها را دیدم و به نظرم احمدی نژاد قدرتر بود. فکر نکنم خواهان این باشم که اگر مذاکره ای با دولت های دیگر در کار باشد، موسوی از طرف ایران مذاکره کند." که ممکن است دقیقا به همین دلیل،رهبری ایران که کنترل و اختیار نیروهای مسلح، قوه قضاییه و سیاست های خارجی و بحث هسته ای را دارد، در تاریخ سیزدهم ژوئن و یا بیست و سوم خرداد، نتیجه پیروزی احمدی نژاد را تبریک گفت و اعلام کرد. پیش از انتخابات، هم اصلاح طلبان و هم محافظه کاران می گفتند که مذاکره با آمریکا امری قطعی است که ربطی به نتیجه انتخابات ندارد. محبیان می گوید:"برای رهبر راحت است که مذاکره کننده سرسخت که رییس جمهوری فعلی است انتخاب شود تا موسوی. چرا که تیم مذاکره کننده از سوی رییس جمهوری و رهبری تعیین می شود و رهبر که نگران مذاکرات است، سعی می کند آدم های سخت تر را در تیم مذاکره کننده بگذارد." در واقع با اصلاح طلبانی که من صحبت کردم، به همان اندازه احمدی نژاد سرسخت بودند. هر چند کمی مودبانه تر اما وقتی پای حق ایران در مذاکره با آمریکا مطرح شود، آن ها هم می گویند غنی سازی اورانیوم طبق ان پی تی حق ایران است و هیچ کس به جز موسوی، حاضر نشد به موضوع ارتباط غنی سازی با ساخت تسلیحات اتمی اشاره کند و همه گفتند چنین برنامه ای وجود ندارد. میرحسین اما گفت اگر حتی چنین برنامه ای وجود داشته باشد، آن هم قابل مذاکره است اما خبر نداشت که قطعا برنامه ساخت سلاح اتمی در ایران در کار باشد. اصلاح طلبان هم به اتفاق می گفتند سخنان باراک اوباما کافی نیست و او باید قدم عملی بردارد. از اصلاح طلبان پرسیدم آمریکا چه باید بکند که کروبی گفت:"آمریکا باید قدم اول را بردارد." کروبی که در میان این چهار کاندیدا از همه پیشروتر به شمار می رود گفت:"ما که برای براندازی دولت در آمریکا کودتا راه نیانداختیم." که اشاره اش به کودتای بیست و هشت مرداد و سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق توسط سیا است و ادامه داد:"ما که دارایی های آمریکا را ضبط نکرده ایم و تحریمی هم که از جانب ما صورت نگرفته است." موسوی در میان اصلاح طلبان تنها کسی بود که اشاره به کودتای بیست و هشت مرداد در سخنرانی باراک اوباما در قاهره را، قدمی مثبت ارزیابی کرد. مشاوران احمدی نژاد اما سرسخت تر از اصلاح طلبان هستند. از مهدی کلهر، مشاور مطبوعاتی و رسانه ای احمدی نژاد درباره اوباما پرسیدم که گفت:"فقط رنگ پوستش عوض شده و گرنه همان جرج بوش است. الان رنگ شده مثل شکلات که شیرین است و بچه ها خوششان می آید، اما من از شیرینی خوشم نمی آید." در دفتر کلهر در حالی ملاقات کردیم که پیراهن گلف قرمزی بر تن داشت و موهای بلند خود را پشت سرش دم اسبی کرده و بسته بود. وی گفت:"ما می دانیم اوباما با بوش فرق دارد اما آنها به مذاکره خیلی بیشتر از ما نیاز دارند." از او پرسیدم چرا این فکر را دارد آن هم در حالی که این ایران است که از جهان جدا و منزوی شده که وی در پاسخ گفت:"آمریکا بیشتر از ما منزوی است." که نشانه همان غرور کاذبی بود که رییسش هم دارد. احمدی نژاد پیشنهاد کرده که در سازمان ملل با اوباما مناظره کند اما در مورد مذاکرات هدفدار، سکوت کرده است. در مصاحبه مطبوعاتی احمدی نژاد، خبرنگار آسوشیتد پرس همین سوال را از احمدی نژاد پرسید که او پاسخ داد:"این پیشنهاد بود و نه پرسش". این بحث ها و نتایج مخدوش انتخابات، کار را برای اوباما سخت تر می کند اما از طرفی دیگر، کارش را راحت تر هم ممکن است بکند. رییس جمهوری آمریکا به شکل معقولی پس از انتخابات سکوت اختیار کرد و کارکرد خشونت درمقابل معترضان را سرزنش و محکوم کرد اما اشاره ای به نتایج انتخابات نکرد. به نظر می رسد دولت فعلی کاخ سفید هرگونه باشد راهی برای گفت وگو و مذاکره پیدا می کند و بیش از هرچیز، به دنبال شفاف کردن برنامه هسته ای ایران است.اگر ایرانی ها باهوش باشند، به سرعت ندا را پاسخ می دهند اما اگر بخواهند همین طور کش بدهند، مخدوش بودن انتخابات، کار را برای اوباما به جهت تشکیل جبهه ای از متحدان علیه ایران، راحت تر می کند و تحریم های سنگین تری در راه خواهد بود و ایران به شدت ایزوله و منزوی می شود. اما ممکن است دقیقا این همان چیزی باشد که نظام به دنبال آن است. یکی از محافظه کاران سرشناس به من گفت:"ببین، در سی سال گذشته، رهبری نظام یعنی خمینی و حالا خامنه ای، همه تقصیرها را به گردن شیطان بزرگ انداخته اند. اگر شیطان بزرگی در کار نباشد و این همه مشکل و مساله کماکان باشد، پس دیگر چطور می توان این نقایص و نارسایی ها را توضیح داد؟همه در ایران خواهان پایان دادن به مخاصمه ایران و آمریکا هستند اما تنها کسی که در این میان اگر صلحی برقرار شود، هیچ چیز گیرش نمی آید، همین رهبری نظام است." روز پس از انتخابات، دو گروه طرفداران موسوی واحمدی نژاد در مقابل وزارت کشور تجمع کردند که هر جمع از چندصدتن تشکیل شده بود و پلیس آن ها را از هم جدا کرده بود.چند شب و روزی بود که همه شعار می دادند اما ناگهان نیروهای پلیس که مانند فیلم های جنگ ستارگان لباس پوشیده و مسلح بودند، به جان طرفداران موسوی افتادند. مردم می گریختند، کتک می خوردند و درخاک می غلطیدند و این طرفداران احمدی نژاد بودند که دست می زدند و هورا می کشیدند. غیرممکن است که کسی از خارج بیاید به ایران و ظرف ده روز تمام فراز و نشیب و نقاط متناقض را پیدا و درک کند و بتواند حدس بزند که چه خواهد شد. اما به نظر می رسد مهم نیست چه تعدادی از مردم راهی خیابان ها شده و تظاهرات کنند، این رهبری نظام است که دست از حمایت خود از احمدی نژاد برنمی دارد. به نظر هم می رسد باراک اوباما باید برای مذاکره تلاش کند اما در ضمن خیلی هم به این که نتیجه ای مثبت بگیرد، امیدوار نباشد. *جو کلاین، خبرنگار و تحلیگر با سابقه امور خاورمیانه در هفته نام تایم است. ترجمه از انگلیسی: کامیار توانمند