آخرین خبرها

يکی از بازداشت شدگان:بازرسی های بدني، بسيار کثيف و غيربهداشتی انجام می شد

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
يکی از بازداشت شدگان:بازرسی های بدني، بسيار کثيف و غيربهداشتی انجام می شد

Gunaz.tv
کردانه: اعلام نتايج دهمين دوره ی انتخابات رياست جمهوری ايران موجی از اعتراض را در سراسر کشور به وجود آورد. اين اعتراضها که به مسالمت آميزترين شيوه ی ممکن مطرح می شدند با شديدترين شکل ممکن مورد سرکوب قرار گرفتند. از آمار کشته شدگان، زخميها و بازداشتی های حوادث اخير در ايران به خاطر جعل اطلاعات، کاناليزه کردن اطلاعات، محاصره ی اطلاعاتي، فقدان اطلاع رساني، اطلاع رسانی کاذب و يکسويه و محدود کردن روزنامه ها حتی اينترنت، موبايل و سايت های خبری منتقد، هيچ اطلاع دقيقی در دست نيست. بر اساس برخی از گزارشهای دريافتي، ظرف دو هفته گذشته بيش از ۲۵۰ تن از فعالان سياسي، اساتيد دانشگاهها، روزنامه نگاران، دانشجويان و همچنين مدافعين حقوق بشر که به نتايج انتخابات اعتراض کرده اند توسط مقامات امنيتی بازداشت و زندانی شده اند. از تعداد دقيق شهروندان عادی که در تظاهرات مسالمت آميز در گوشه و کنار کشور دستگير و زندانی شده اند اخبار دقيقی در دست نيست اما گفته می شود بيش از دوهزار نفر در بازداشت بسر می برند. بدليل جلوگيری از فعاليت روزنامه نگاران مستقل و اخراج خبرنگاران بين المللی از ايران تعداد افرادی که در اين تظاهرات توسط ماموان امنيتی و نيروهای بسيج کشته شده اند نيز آمار دقيقی در دست نيست. بازداشتها به صورت فله ای و بدون ارائه مجوز صورت می گيرد. در ميان بازداشت شدگان افرادی ديده می شوند که هيچ ارتباطی به حوادث اخير ندارند و فقط به دليل حضور در خيابان بازداشت شده اند. پای صحبتهای يکی از بازداشت شدگان نشستم که فقط چند روز از آزادی اش می گذرد. او با قرار وثيقه ی صد ميليون تومانی آزاد شده است. وی از اعضای کمپين يک ميليون امضا و عضو ستاد انتخاباتی کروبي، يکی از نامزدهای معترض به انتخابات است. او درمورد نحوه ی بازداشت و اتفاقات بعد از آن اينگونه می گويد: روز شنبه، 29 خرداد برای خريد کتاب به انتشارات جنگل رفتم. همان روز هم قرار بود که حاميان موسوی و کروبی راس ساعت 4 بعدازظهر از مسير انقلاب به سمت آزادی در يک اجتماع اعتراض آميز حرکت کنند. يعنی درست روز بعد از سخنرانی آيت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه ی تهران. من ساعت يک بعدازظهر يعنی سه ساعت قبل از برگزاری راهپيمايی به جلوی انتشارات رسيدم. به محض اينکه از ماشين پياده شدم و خواستم کرايه ام را حساب کنم به دستم دستبند زدند و مرا با خود بردند. کسانی که مرا بازداشت کردند می دانستند که من عضو کمپين يک ميليون امضاء و ستاد آقای کروبی هستم. به وزراء واقع در ضلع جنوبی ميدان آرژانتين منتقل شدم. آنجا محل نگهداری زنان روسپی و معتاد است. اين روزها به دليل افزايش آمار بازداشتی ها، اين افراد را به وزراء، آگاهی شاپور، پليس امنيت ميدان نيلوفر، پليس امنيت مرکز پشت دادسرای انقلاب و کمپ کهريزک می برند. در وزراء مورد بازرسی قرار گرفتم. رفتارها در حين بازرسی به شدت توهين آميز و تحقير کننده بود. بازرسی خيلی کثيف و غير بهداشتی انجام می شد. آنها انگشتشان را بدون دستکش در تمام سوراخهای تنمان وارد می کردند و مورد بازرسی قرار می دادند. البته در آنجا اين کار را درباره ی زنان روسپی و معتاد برای پيدا کردن مواد انجام می دادند اما در مورد ما بازرسی جهت پيدا کردن رم موبايل صورت می گرفت. مرا آن شب در وزراء نگه داشتند. اجازه ی تماس با خانواده نداشتم. گوشی موبايلم را هم همانجا از من گرفتند. شب بعدش ساعت 2:30 دقيقه بعد از نيمه شب به اوين منتقلم کردند. اگر همانجا آزاد می شديم که شانس آورده بوديم و برايمان سابقه نمی شد اما هر کس که به اوين منتقل می شد برايش پرونده تشکيل می دادند و يک سابقه برای او محسوب می شد. هنگام بازجويی به همه مان چشم بند زده بودند. روی صندلی و مقابل ديوار نشسته بوديم. هر دو نفر يک بازجو داشتند. صدای بقيه را هم هنگام بازجويی می شنيديم. مکالمات تلفنی ما از زندان با خانواده هايمان شنود می شد و در بازجويی ها عليه ما مورد استفاده قرار می گرفت. در زندان اوين به مدت 2 روز در سلول انفرادی زندانی شدم. در انفرادی يک دستشويی فرنگی بود و يک دوش هم در بالای دستشويی قرار داشت. حمام به شکل اپن بود. ديوارش خيلی کوتاه بود و تا زانوی من می رسيد. چهار طرف انفرادی را دوربين کار گذاشته بودند. يعنی من اگه دستشويی می رفتم و يا حمام می کردم آنها همه چيز را می ديدند. هوای انفرادی به شدت گرم بود. کسانی مثل من که ناراحتی آسم داشتند به شدت در اين هوا دچار مشکل می شدند. غذای آنجا افتضاح و پر از کافور بود. معده ها بعد از خوردن غذا به شدت به هم می ريخت. بعد از 2 روز به همراه تعداد زيادی از زنان بازداشتی به بند بيماران متادونی اندرزگاه 3 نسوان منتقل شديم. کمبود جا به حدی بود که تعداد زيادی از زنان تازه منتقل شده تنها با يک پتو در راهروهای اين اندرگاه اسکان داده شدند. راهروها به شدت کثيف و غيربهداشتی و محيطی نامناسب برای نگهداری زنان زندانی بودند. البته پتو در زندان خيلی کم بود و خيلی از ماها من جمله خود بنده بدون پتو در روی زمين می خوابيديم. اين به دليل آمار بالای زندانی ها بود به طوريکه حتی صدای مسئولان آنجا هم در آمده بود. در زندان اوين فقط يک اندرزگاه را به زنان اختصاص داده بودند. با موج گسترده بازداشتهای اخير که شامل تعداد زيادی از زنان نيز می شد، کمبود فضا و مکان در بند زنان باعث افزايش فشار بر زندانيان شده بود. در آنجا هم وضع غذا مثل انفرادی بود. بعد از خوردن غذا همه به شدت دچار حالت تهوع می شدند البته يک اتفاق ديگر هم با خوردن غذا می افتاد. نمی دانم در آن چه می ريختند که بعد از خوردنش همه بی حس و بی حال می شدند و دوست داشتند که بخوابند. داروی مناسب در اختيار هيچ کس قرار نمی گرفت. در آنجا يک خانمی بودند که سرطان سينه داشتند. ايشان به داروهای خاص نياز داشتند و قبل از زندانی شدن تحت نظر پزشک بودند. اما در آنجا اگر خيلی دردش شديد می شد نهايت يک استامينوفن به او می دادند که آنهم فايده ای نداشت. او به داروهای مخصوص خودش احتياج داشت که خيلی هم گران بود و متاسفانه به هيچ وجه در اختيارش قرار نمی گرفت. يک دانشجوی رشته ی هنر هم آنجا بود به اسم سميه ثنايی. اين بنده خدا بيماری MS داشت. هوای گرم برای اين بيمارها به شدت مضر است. آنجا هوا خيلی گرم بود و او بدجوری احساس درد و ناراحتی می کرد. افراد زيادی هم بودند که به خاطر خوردن غذا دچار درد و حالت تهوع شده بودند. به تمام آنها فقط مسکن و استامينوفن می دادند تازه بعد از کلی جيغ و داد و فرياد. اگر هم به بهداری منتقل می شدند در آنجا نهايت يک سرم به آنها وصل می شد و يا يک قرص برای حالت تهوع دريافت می کردند. مهتاب نصيرپور، بازيگر تئاتر هم در بين بازداشت شدگان بود. آنطور که خودش می گفت رفته بوده که در محل کشته شدن ندا شمع روشن کنه که همانجا بازداشتش می کنن. من نمی دانستم ندا کيست. او برايم تعريف کرد و تازه آن موقع بود که فهميدم چه اتفاقی افتاده. دوتا فعال دانشجويی هم به نامهای فرناز معيريان از دانشگاه علامه و بيتا صميمی زاده از دانشگاه اميرکبير آنجا بودند. آنها قرار بود با قرار وثيقه آزاد شوند. اما در برگه هايشان به سوال "سابقه داريد يا نه؟" پاسخ نداده بودند. بازجويشان هم اين را فهميده و متاسفانه به انفرادی منتقلشان کرده است. الان بدجوری هردويشان تحت فشار هستند. تعداد 23 نفر از مردم عادی هم در بين بازداشت شدگان بودند. يکی از آنها را بعد از خريد نان بربری بازداشت کرده و با همان نان بربری به زندان اوين آورده بودند. بيچاره هر چه گفته بوده که به خدا من اومدم نون بخرم کسی حرفش را باور نکرده و گفته اند فکر می کنی ما احمقيم. می يای تو راهپيمايی بعد که شلوغ می شه می ری تو صف نونوايی که يعنی من اومدم نون بخرم. در ميان بازداشت شدگان 3 تا دانش آموز 15-16 ساله بودند. يکی از آنها را به همراه مادر و خاله اش بازداشت کرده بودند و دوتای ديگر را هم که در حال دوچرخه سواری در خيابان مطهری بودند، بازداشت می شوند. اين بچه ها را به شدت اذيت می کردند. مثلا به آنها می گفتند شما رو توی انفرادی می اندازيم، توی انفرادی جن داره. بچه ها هم می ترسيدند و با صدای بلند گريه می کردند. آن بچه ها 12 روز بازداشت بودند. در بين ما هم خانمی حضور داشت که از دادگاه خانواده رباط کريم به سمت انقلاب آمده بود. آن روز رفته بود تا از شوهرش طلاق بگيرد. او را در اتوبوس می گيرند و می گويند تو برای شرکت در راهپيمايی داری به سمت انقلاب می روی. يعنی می خواهم بگويم بازداشت ها آنقدر به شکل فله ای صورت می گيرد که بازداشت کنندگان اصلا به اينکه طرف واقعا در راهپيمايی حضور داشته يا نه، معترض هست يا نه فکر نمی کنند. آنها مردم را فقط به خاطر حضور در خيابان بازداشت می کنند و اين بازداشتهای فله ای همچنان ادامه دارد. در آنجا وبلاگ و وبسايت و فيس بوک را چک می کردند. حتی ايميلهايمان را بايد در اختيارشان می گذاشتيم. آنها تمام ايميلها را چک می کردند. همچنين از تمام مکالماتمان از طريق موبايل پرينت می گرفتند. موبايلهايمان را روشن می گذاشتند تا کسانی که هنوز از بازداشت شدن ما خبر نداشتند به ما زنگ بزنند بعد از تماس دوستان، فاميل و يا خانواده مان، بازجوها سريع به سراغمان می آمدند تا بگوييم آنها کی هستند و چرا به ما زنگ زده اند و ارتباط ما با آنها چيست. تعداد کسانی هم که در تجمع روز شنبه ی پارک لاله دستگير شدند بالای 60 نفر بود که ديشب همه را از آگاهی شاپور به زندان اوين منتقل کردند. ساعت آزاد شدن زندانی ها هر شب از ساعت 7 تا 11 شب است. در مقابل هر صد مردی که آزاد می شوند، 5 تا زن هم از در زندان بيرون می آيند و اين به خاطر آمار بالای زندانيان مرد است. فقط روز آخر که آنجا بودم يک نامه نوشتم که به امضای بقيه ی زندانی ها نيز رسيد. در اين نامه تقاضای رسيدگی به وضع پوشاک، بهداشت و تماس با خانواده هايمان را داشتيم. بعد از تحويل نامه يک آقايی به نام آقای ياری به نزدمان آمدند. وقتی حرفها و تقاضاهايمان را از زبان خودمان شنيد سريع برايمان تلويزيون، روزنامه و گوشی آورد. با هزينه خودش برايمان کارت تلفن خريد. وضع آب زندان اوين خيلی خراب است. آقای ياری برايمان آب معدنی هم آورد. به بچه ها لباس زير هم تحويل دادند. آن روز من نامه را ساعت 2 نوشتم و خودم ساعت 10:30 دقيقه شب همان روز با قرار وثيقه ی صد ميليون تومانی آزاد شدم. اصلا خيلی تعجب کردم که آقای ياری با ما اين گونه رفتار کرد. نمی دانم رويه ی فوق بعداً ادامه داشت يا نه. موبايل مرا هنوز تحويلم نداده اند. چند روز است که به دنبالش می روم ولی پاسخ درستی دريافت نمی کنم. موبايلم را همچنان روشن نگه داشته اند تا ببينند که چه کسی به من زنگ می زند و با چه کسانی در ارتباط هستم.

اخبار منتخب

Most Read