چرا ايرانيها بعد از انقلاب دروغگو شدند؟
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
سها سیفی "عطالله مهاجراني" به نقل از يک تاجر اروپايي،از رواج دروغ در سالهاي پس از انقلاب نوشته است: در شهر راسلو در نزديكي ژوهانسبورگ، مركز پژوهشي وجود دارد به نام "رسوليسنتر". كنفرانس دعا از سوي همين مركز برگزار شده بود... سرمايهگذار و باني اصلي اين مركز يك بازرگان فرش است به نام ابراهيم. ابراهيم 75 ساله به نظر ميرسيد. با نگاهي دقيق و برنده و صدايي بسيار آرام و خوشطنين. بيش از پنجاه سال است كه با بازرگانان ايراني داد و ستد دارد. در دفتر ابراهيم براي صرف چاي رفته بوديم. يك فرش ابريشم كاشان دويست ساله آورد. بر فرش عباراتي از نهج البلاغه نقش شده بود. فرش انگار بوي بهشت ميداد! خواب رنگها و لطافت ابريشم حيرتآور بود. ابراهيم گفت من يك سوال دارم. گفتم بفرماييد! گفت: پيش از انقلاب كه با بازرگانان ايراني كار ميكردم، خيلي كارم راحت بود چون به حرف آنها اعتماد ميكردم. وقتي ميگفتند فرش رنگ نميدهد، واقعا رنگ نميداد. هر مشخصهاي را كه درباره فرش ميگفتند، همان بود. اما حالا همان نيست! بالاى صفحه اين يا آن؛ ديگري هرگز! "اکبر اعلمي" با توجه به اعلام کانديداتوري خود نوشته است که بناي حاکميت بر هدايت افکار عمومي به سوي دايرهاي از اسامي و نامزدهايي ست که هرگز شکسته نميشود: از ابتداي انقلاب اغلب امکانات و تريبون هاي کشور مانند غنائم جنگي ميان اعضاي دو اردوگاه سياسي که خود را فاتحان انقلاب مي پندارند توزيع شده و هرکس بنحوي سهم خود را گرفته است،لذا رسانه هاي مذکور خود را ملزم و متعهد مي دانند که در ايام انتخابات با صدور دستور آتش از سوي فرماندهان دو اردوگاه ياد شده و خدم و حشم آنان جنگ رسانه اي را آغاز و با فضاسازي هائي که صورت مي گيرد طبق يک قرارداد نانوشته همواره انتخاب مردم را معطوف به "اين يا آن و ديگري هرگز" کرده و در نهايت زمينه پيروزي کانديداهاي مورد نظر يکي از دو اردوگاه مذکور را مهيا سازند. در واقع همين افراد هستند که به عنوان قيم ملت در خفا تصميم گرفته و با استفاده از رسانه هائي که بصورت انحصاري در اختيارشان قرار دارد،بروش هاي پوپوليستي تصميم سازي کرده و فضا را بنفع افراد دلخواه خود جهت مي دهند و در صورت لزوم يکي را از فرش به عرش برده و ديگري را از عرش به فرش مي کشند تا بدينوسيله قدرت را همچون تيول شخصي ميان اعضا و سرسپردگان خود دست بدست نمايند. بالاى صفحه "بدرقصي عروس" و "کج بودن اتاق" "حسين قاضيان" در مصاحبه با اعتماد ملي، در مورد اين ادعاي دومخرداديها که ناتواني خود را به مخالفت اصولگرايان نسبت ميدهند گفته است: هيچوقت همهي شرايط براي طراحي استراتژي و تاکتيک مطلوب نيست. اصولاً ما به سراغ اتخاذ استراتژي ميرويم چون ميخواهيم از وضع موجود به سمت وضع مطلوب حرکت کنيم. فرض ضمني اين حرکت اين است که وضع موجود، نامطلوب است. اگر همه چيز بر وفق مراد باشد که ديگر نيازي به استراتژي نداريم. ما به دنبال استراتژي ميرويم که از وضع نامطلوبِ موجود بيرون بياييم. بنابراين نبايد "بدرقصي عروس" را به "کج بودن اتاق" احاله داد. چيزي که معمولاً "شرايط خاص ايران" عنوان ميشود،در دورهي معاصر تاريخ ما دستکم بيش از يک قرن است همچنان "شرايط خاص ايران" است. حالا که ظاهراً از اين وضعيت يا شرايط خاص گريزي نيست، ما هم در درون همين شرايط خاص و براي تغيير همين شرايط بايد بتوانيم فکر کنيم و ايده بدهيم. پس وقتي هم از شرايط نامساعد براي طراحي استراتژي حرف ميزنيم، اگر منظورمان غر زدن باشد قابل درک است. اما چون شرايط طراحي استراتژي را نميتوانيم مديريت کنيم، پس انتقاد از آن هم معنايي ندارد. بالاى صفحه رئيسجمهور غيرفارس مناسب است "عباس عبدي" در مصاحبه با سايت طرفداران ميرحسين موسوي نخستوزير دهه شصت گفته است که از محاسن او اين است که فارس نيست: نكات مثبت آقاي مهندس موسوي به نظر من يك موردش اين است كه موسوي سابقه اش نشان مي دهد آدم با مرامي است و اين براي من مهمتر از هر چيز ديگري است اما اين رو هم مي دونم و بايد از همين جا بهشون بگويم با مرام بودن در دهه 60 خيلي سخت نبود شايد هم بيمرامي سخت بود!! اما در دهه 80 مرام داشتن فوق العاده سخت است چون واقعاً اين جامعه از خيلي جهات فروپاشيده است و در چنين جامعه اي با مرام بودن خيلي سخته. در آن زمان وقتي كسي مي آمد با هات كار كنه شايد حقوقش رو نصف انتخاب مي كرد اما الآن هركي مي آيد براي خودش و 60 تا اعضاي خانواده اش مي خواهد چيزي رو بدست بياره. براي من آقاي موسوي يك اهميت ديگري هم داره و آن اينست كه ايشان فارس نيست آقاي كروبي هم لر است، من خودم فارس هستم ولي براي من خيلي مهمه رئيس جمهور فارس نباشه چون تا به حال تمام رئيس جمهور ها فارس بوده اند اقاي خامنه اي هم بيشتر مشهدي بودند و فارس محسوب مي شوند. براي من اين مساله خيلي مهم است و دليلي ندارد از مناطقي محدود تمام رئيس جمهور ها انتخاب شوند. اگرچنين شود معرف وجود نوعي تبعيض است چون بصورت احتمالي رخ دادن اين پديده احتمال بسيار اندكي دارد. بالاى صفحه نارضايتي اعضاي ستاد خاتمي "محمدعلي ابطحي" از نارضايتي اعضاي ستاد خاتمي در خصوص کنارکشيدن او به نفع ميرحسين موسوي خبر داده است: رفتيم ستاد هشتادوهشت که جوانان هوادار آقاي خاتمي در ستاد هشتادوهشت از سراسر کشور آمده بودند. يک نوع دلخوري و سرخوردگي عمومي نسبي را با وضعيت فعلي در چهره شان مي شد ديد. در حاشيه ي جلسه خيلي هاشان به آقاي خاتمي پيغام مي دادند که مبادا منصرف شود. کلي توضيح دادم که من سخنگوي آقاي خاتمي نيستم و فقط تحليل هاي خودم را ميگويم. اما آنها ادامه مي دادند. بنا به گفته ي آنان نمي شود نسل جوان را پشت سر کس ديگري بسيج کرد و نگران بودند که اطلاعات واقعي از شهرستانها به مرکز نرسد و به دليل اختلافات جبهه ي اصلاحات و يا انصراف آقاي خاتمي، رئيس جمهور آينده همچنان دکتر احمدي نژاد بماند. من گفتم که انصراف آقاي خاتمي شايعه اي است که از خارج جبهه ي اصلاحات القا مي شود، توضبح دادم که آقاي خاتمي هم گفته که با کانديداتوري اش جا را براي کسي تنگ نمي کند. بالاى صفحه باور غلط نمايندگان بهارستان "علياکبر جوانفکر" احتمالاً با توجه به رد لايحه هدفمند کردن يارانه ها توسط مجلس، و با اشاره به اين ادعا که مجلس نماينده ملت است نه دولت نوشته: شکل گيري چنين باور و برداشتي در ميان نمايندگان مجلس، آسيب هاي فراواني را به دنبال دارد و در ادوار گذشته، شاهد رفتارهاي غلطي بوده ايم که متاثر از همين بدفهمي و برداشت سوء بوده است. از جمله اين رفتارهاي غلط آن است که نمايندگان مجلس با هدف و بعضا به بهانه حمايت از حقوق مردم به صف آرايي در برابر دولت بپردازند و لوايح و برنامه هاي دولت را عقيم بگذارند و با مصوبات خود دست دولت را در مقام اجرا و انجام وظايف خود ببندند. تجربه به جاي مانده از گذشته هاي نه چندان دور، نشان داده است که قائل بودن حقوق مستقل از مردم براي دستگاههاي مختلف، به ويژه هنگامي که مجلس و دولت به سبب همسويي و همفکري، در جست و جوي منافع مشترکي باشند، براي سرنوشت کشور و مردم، با مخاطرات زيادي همراه است و در عمل شاهد به انجام رسيدن اقداماتي خواهيم بود که حاصلي جز تضييع منافع و حقوق مردم در پي ندارد. بالاى صفحه اوباما هم لايحه تحريم ايران را تمديد کرد "سيامک دهقانپور" درباره تمديد لايحه تحريمهاي ايران توسط باراک اوباما نوشته است: تمديد تحريم هاي مصوب کنگره از سوي پرزيدنت اوباما با تلاش هايي در مجلس نمايندگان آمريکا براي تشديد تحريم ها عليه ايران همزمان شده است. دموکرات ها معتقدند تشديد تحريم مي تواند بخشي از يک استراتژي فراگير شامل گفتگوي مستقيم با ايران باشد. اين نخستين تصميم اجرايي پرزيدنت اوباما در برابر ايران است. در صورتي که پرزيدنت اوباما دست به اقدامي نمي زد تحريم هاي ايران تا دو روز ديگر، پانزدهم مارس، منقضي مي شد. اين تحريم ها بر مبناي ادعاي دست داشتن ايران در تروريسم و تلاش براي دستيابي به جنگ افزار کشتار جمعي به اجرا گذاشته مي شود. پرزيدنت اوباما در پيام کتبي اش به کنگره که تاريخ يازدهم مارس بر آن نقش بسته مي نويسد: «اقدامات و سياست هاي حکومت ايران در تضاد با منافع آمريکا در منطقه قرار دارد و کماکان تهديدي غيرمتعارف و فوق العاده را متوجه امنيت ملي، سياست خارجي، و اقتصاد آمريکا مي کند. از اين رو تصميم گرفتم وضعيت ملي اضطراري اعلام شده در برابر ايران به قوت خود باقي بماند». آيزاکسون به اعضاي کميته ي امور مالي مجلس نمايندگان گفت تنها تشديد تحريم ها مانع از اين مي شود که رهبران ايران تصميم واشنگتن به گفتگوي مستقيم را نشانه اي از ضعف تعبير کنند و انگيزه ي بيشتري براي پيشقدم شدن در مذاکرات داشته باشند. بالاى صفحه فقط در آستانه رايگيريها، زن اهميت مييابد! "جميله کديور" معتقد است زنان تنها در آستانه انتخاباتهاست که مورد توجه قرار ميگيرند: زنان نيمي از جامعه را تشكيل ميدهند. اين جمله را به كرات شنيدهايم؛ جملهاي كه به مضمون مشترك همه نطقها و نوشتههاي مرتبط با زنان تبديل شده است و از فرط تكرار و بعضا بيارتباط بودن مقدمه و نتيجهاي كه از اين گفته حاصل ميشود، به جملهاي بيمحتوا تبديل شده است. اينكه چرا اين نيمه پنهان جامعه كمتر به چشم ميآيد و در عمل، در محاق فراموشي قرار ميگيرد، واقعيتي است كه نياز به واكاوي جدي دارد. اين نيمهپنهان، البته در موقعيتهايي در معرض توجه قرار ميگيرد؛ ازجمله در روز زن (اعم از ملي، ديني يا بينالمللي.) موقعيت ديگري كه خصوصا در سالهاي اخير به زنان توجه خاص ميشود، ايام انتخابات است. به جز اين دو مقطع، اكثرا، زنان در حاشيهاند؛ نه ديده ميشوند و نه صدايشان شنيده ميشود. بالاى صفحه اگر خاتمي ببرد، مملکت باز دوقطبي ميشود "صادق زيباکلام" پيشبيني خود در خصوص پيروزي هريک از نامزدهاي دومخردادي را با روزنامه کلمه درميان گذاشته است: من معتقد هستم ما اصلاحطلبان بايد دو مسئله پيروزي در انتخابات و تشکيل دولتي با حداقل کارايي را تفکيک کنيم.درخصوص آقاي کروبي ميتوانم بگويم من به پيروزي ايشان در انتخابات و اينکه بتواند آنقدر رأي بياورد که احمدينژاد را شکست دهد ترديد دارم. در اين بين آقاي خاتمي و آقاي موسوي باقي ميمانند. به اعتقاد من شانس پيروزي آقاي خاتمي زيادتر از آقاي موسوي است. اما آقاي خاتمي وقتي در انتخابات پيروز شد تازه در ابتداي مشکلات قرار ميگيرد چرا که به هر حال نميتوان از اين واقعيت فرار کرد که دولتي که ايشان تشکيل ميدهند از همان روز اول با مخالفت، تعارض و مقاومت روبرو خواهد شد و اصولگرايان نميگذارند ايشان کوچکترين حرکتي انجام دهد و ميتوان گفت مملکت کاملاً دو قطبي ميشود. اما در خصوص آقاي ميرحسين موسوي بايد بگويم درست است احتمال پيروزي آقاي موسوي کمتر از آقاي خاتمي است اما اگر ايشان بتواند پيروز شود من معتقد هستم مخالفت اصولگرايان با ايشان مثل آقاي خاتمي نخواهد بود. منبع:روزآنلاین