آخرین خبرها

شاهی که راه را بر خمینی هموار کرد

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
شاهی که راه را بر خمینی هموار کرد

Gunaz.tv
هفته نامه ایران درجهان: موزۀ بریتانیا نمایشگاهی درمورد شاه عباس اول برگزار می کند که چهارصد سال پیش ایران شیعی متحد را بنیان گذاشت. جهان درسال 1979 شاهد دستاورد تاریخی شاه عباس شد. درآن زمان، سی سال پیش، روحانیِ تا آن موقع کمتر شناخته شده ای از تبعید فرانسه به ایران بازگشت. آیت الله موسوی خمینی در اول آوریل موجودیت "جمهوری اسلامی" را اعلام کرد.هرکسی هم که تا آن زمان کتاب های کارل مای (نویسندۀ آلمانی که رمان هایش دربارۀ ماجراهای تخیلی درخاورمیانه وغرب وحشی بسیارمشهور است – م) را نخوانده بود حالا می دید که یکی ازآن ماجراها یعنی تغییرحکومت واقعاً در مهد شیعه اتفاق افتاده است، مذهبی از اسلام که از زمان پایه گذاری خلافت، مخالف بلکه دشمن اکثریت سنی است. اما کسی که بنیاد ایران شیعی را گذاشت شاه عباس اول (1571-1629) از سلسلۀ صفوی بود. اگر این "شاه شاهان" نبود که از طرفی خود را جانشین جهان گشایان ایران باستان می دانست و از طرف دیگر نسب خود را به پیامبر اسلام می رساند، ایران امروز کشوری سنی مذهب چون ترکیه و یا مصرمی بود. موزۀ بریتانیا درلندن در مورد چهار امپراتور نمایشگاه برگزار کرده که شاه عباس سومین آنهاست. بعد از بنیانگذار امپراتوری چین، چین شی هوان و امپراتور روم هادریان و قبل از امپراتور آزتک موتزوما، شاه ایران که درابتدای دوران جدید بر این کشور حکومت می کرد قطعاً از سه نفر دیگر کمتر شناخته شده است. به همین دلیل نمایشگاه "شاه عباس- ایران جدید" جلوۀ بیشتری دارد. ایران نیز با فرستادن چینی آلات و فرش وتابلوهای خوشنویسی و بسیاری چیزهای دیگر که تاکنون درخارج به نمایش درنیامده اند از این نمایشگاه پشتیبانی کرد. اما در حالیکه امپراتوران چین و روم، هر دو استاد درخود جلوه دادن، در آنچه از آنها باقی مانده هم کانون توجه هستند، شاه ایران چون سایه جلوه می کند. دلیل آن شاید برخورد بستۀ اسلام با تصویر باشد و یا آثاری که نام شاه عباس با آنها پیوند خورده است: آثارهنری پایتختش اصفهان. در درجۀ اول اما شاه دوره و فضایی را نمایندگی می کند که فراسوی تصور اروپایی ها قراردارد. این مطلب را بویژه بهت ناشی ازاعلا م موجودیت "جمهوری اسلامی" نشان داده است. از این رو تصویر سال های آغازین ایران شیعی که نمایشگاه لندن عرضه می کند بسیار اثرگذارتراست. زمانی که عباس اول در سال 1588 به تخت نشست حکومت صفویان در سراشیبی سقوط بود.در غرب عثمانی ها و درشرق ازبک ها به ایران دست اندازی می کردند. و در داخل هم هرج ومرج بود. 43 سال بعد که شاه عباس درگذشت سرحدات حکومتش به عراق و ارمنستان و سند می رسید، سیاستمداران و بازرگانان اروپایی در پی بدست آوردن دل او بودند و طبقۀ روحانی شکل گرفته بود. بدین ترتیب عباس کاری را به پایان رساند که جدش اسماعیل شروع کرده بود. بنیانگذار سلسلۀ صفوی محصول مشخص دوره ای بود که در آن تمدن ایران بعد از لشکرکشی های ویرانگرِ تیمورلنگ و جابجایی طایفه های ترکمن درآشوب بود. صحرانشینانی به کشور سلطه یافتند که از اسلامی ساده پیروی می کردند، اسلامی که ریشه های خرافی اعتقادات آنها را بسختی می پوشاند. اسماعیل از رهبران آنها بود که بعنوان مرشدِ فرقه ای از درویشان، گروهی جان بر کف و وفادار را دورخود جمع کرده بود. وقتی این جماعت اسماعیل را در سال1501 در تبریز بعنوان "شاهنشاه" (شاه شاهان) برتخت نشاندند اتفاق غریبی افتاد. اسماعیل شیعه را مذهب رسمی کرد. بدین ترتیب، بنا به نوشتۀ اسلام شناس کلنی خانم مونیکا گرونکه، رسمی شدن مذهب شیعۀ دوازده امامی به دست مردی صورت گرفت که از الهیات شیعی اطلاعات مغشوش و دست بالا فقط تصوری داشت". دربارۀ دلیل های روی آوردن صفویه به شیعه گمانه های زیادی زده شده است. تحقیقاً اسماعیل رسالت مذهبی زیادی بردوش خود احساس می کرده است. از طرف دیگر او و جانشینانش نسب خود را به امام هفتم شیعیان موسی کاظم یعنی مستقیم به پیامبر می رساندند. این مطلب را احتمالاً از خود درآورده بودند اما این امر مانع نشد تا این خانواده و پیروانشان خود را نماد اسلام ندانند. اما به احتمال زیاد این ماجرا ریشۀ عقلی و حسابگرایانه هم داشت. اسماعیل با قراردادن خود در سنت شیعه توانست برای قدرتش توجیه مذهبی هم دست و پا کند، موردی که همۀ رقیبان دیگر از آن بی بهره بودند. البته یک جای کارهم می لنگید: بخش های زیادی از ایران سنی نشین بود. فشاری که اسماعیل و جانشینانش در اعلام مذهب رسمی بکار بردند عواقبی هم داشت. سنی های بسیاری کشور را ترک کردند، آنکه ماند شیعه را در شکلی افراطی پذیرفت که جهت گیری سیاسی هم داشت. جنگ با امپراتوری عثمانی توجیه مذهبی هم پیدا کرد. اسماعیل در سال 1514 در جنگ چالدران درمقابل توپ و تفنگ های جدید عثمانی نیروهایش را از دست داد و چیزی نماده بود که خود نیز کشته شود. تازه شاه عباس اول بود که توانست یک نسل بعد از او برآشفتگی ها در ایران چیره شود و قدرتِ از دست رفتۀ صفویان را برگرداند. بی جهت نبود که مردم در زمان حیات عباس او را "کبیر" نامیدند. چرا که وی پایۀ کشور واحد ایران را ریخت. این درست که آذربایجان و نیزبخش هایی ازعراق و افغانستان وآناتولی شرقی در زمرۀ حکومتش بودند، اما هستۀ شیعی کشور آشکارا از بخش هایی که از نظر فرهنگی و زبانی سنتاً درتمدن ایران قرارداشتند جدا بود. مرزهای امروزی بخوبی بیانگراین مطلب است. عباس پی برد که تنها حکومت مرکزی قوی می تواند سلطۀ او را بین عثمانی ها درشرق و ازبک ها و مغول ها درغرب حفظ کند. اما مخالفان اودقیقاً همان صحرانشینانی بودند که روزگاری به صفویان دررسیدن به قدرت کمک کرده بودند. عباس نیز به پیروی از سپاه ینی چری عثمانی لشکر دائمی برای خود بوجود آورد که عمدتاً از او اطاعت می کردند و حتی توپخانۀ سنگین هم داشتند. این به اصطلاح شاهسون ها در درجۀ اول از مسیحیان قفقاز بودند که درجنگ های متعدد به اسارت درآمده بودند و به اسلام گرویده و سپس در دستگاه حکومت آموزش دیده بودند. فرماندهان نظامی نیز از این گروه بودند درحالیکه ایرانی ها امور دیوانی را دردست داشتند. و با نوسازی اصفهان در چهارصد کیلومتری جنوب تهران، عباس مرکزی ایجاد کرد که درآن به نوشتۀ جهانگردی بنام آلفرد رِنتس رویایِ " لذت بردن ازباغی جاودانی درسایه ساربهشت" در همین دنیا شکل گرفت. در این درباربود که سیاستمداران اروپایی به دیدار عباس می آمدند تا با اودر موضوع جنگ با عثمانی ها مشورت کنند. طبیعتاً در نمایشگاه لندن از این شهر تنها عکس و تصویر وجود دارد. اما عباس در درجۀ اول به شیعی کردن کشور پرداخت. برای این کار روحانیونی را از مراکز شیعی در لبنان و بحرین و جنوب عراق به کشور آورد. امروزه هم هنوز خانواده های روحانی زیادی درایران به تبار خود افتخار می کنند. تحت تأثیر روحانیون، اسلام سادۀ صفویان پیشین به اسلامی مدون تبدیل گشت که درآن "صوفی" نه دیگرعنوان افتخار آمیز که نماد کافری بود. اما این ماجرا قیمت خود را داشت. روحانیتی که قدرت خود را از امام غایب شیعه می گرفت به سادگی تبدیل به مخالف حاکم وقت شد. تا زمانی که با صفویان به اصطلاح جاشینان پیامبرحاکم بودند توازن قوایی برقرار بود. اما تحت حکومت جانشینان نالایق عباس که هرچه بیشتر عامل دست بردگان جنگی خود قرارمی گرفتند روحانیون آرام آرام برای خود قدرت مستقل دست و پا کردند. بعد از سقوط عراق و شهرهای مقدس شیعه روحانیت پناهگاه مردم درمقابل حکومت شد. بی جهت نبود که آیت الله خمینی سال های زیادی از تبعید خود را در نجف سپری کرد و کتاب اصلی خود "حکومت اسلامی" (1970) را در آنجا نوشت. خمینی مخالفت سنتی روحانیت را با جنبه های ضد استعماری و ضد غربی علیه حکومت شاه پیوند داد. بدین ترتیب بود که نمونۀ برینِ شهید مظلوم به نمونۀ برینِ انقلابی مسلمان بدل شد. پایۀ این کاردرایران زمان شاه عباس اول گذاشته شد. ترجمه از المانی: پدرام

اخبار منتخب

Most Read