چه بايد کرد؟!- ماشااله رزمي
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
اشاره : در این نوشته سعی شده پاسخی به این سه سئوال داده شود: 1- يک جنبش ملي که گسترش يافته و وارد فاز سياسي گشتهاست در شرايط اختناق چه بايد بکند ؟ 2- وقتي همه رسانههاي جمعي در اختيار حاکميت توتاليتر است، اپوزيسيون از چه راههائي خود را مطرح ميکند؟ 3- در جامعهاي که حزب سياسي باسابقه و شناخته شده وجود ندارد و دموکراسي نهادينه نشدهاست تا رهبران احزاب به شيوه دموکراتيک انتخاب شوند، رهبران يک جنبش ملي چگونه تعيين ميشوند؟ *** يک جنبش ملي که گسترش يافته و وارد فاز سياسي گشته است در شرايط اختناق چه بايد بکند ؟ تمامي جنبش هاي دموکراتيک درسير تکاملي خود دير يا زود با اين سوال مواجه ميشوند زيرا همه حکومتها حتي مردمي ترين آنها وقتي با يک جنبش ملي پيشرفته مواجه ميشوند که موجوديت رژيم را تهديد ميکند، براي حفظ حکومت خودشان عرصه را بر آن جنبش تنگ ميکنند. شيوه ها آزمايش شده و تجربيات فراوانند. اول کانال هاي ارتباطي آن جنبش را با مردم مسدود کرده و هرنوع رسانه جمعي و تريبون آن حرکت را غير قانوني ميکنند. سپس رهبران جنبش را تار مار ميکنند، يا ميخرند، يا تبعيد ميکنند و يا به زندان مياندازند. عده اي را نيز ميترسانند و برايشان پرونده مفتوح نگهميداند که نتوانند فعاليت بکنند. از بدنه جنبش هم زهر چشم ميگيرند و با يورش و سر کوب خشن ميترسانند و منفعل ميکنند . آنگاه که امکان مقابله و جواب دادن را از جنبش گرفتند، ميکوشند با تبليغات زهرآگين آن جنبش را ضد ملي، وابسته به خارج و از نظر ايدئولوژي منحرف معرفي نمايند وباين ترتيب پايگاه مردمي جنبش را تخريب کنند . در اين مرحله راديکاليسم در جنبش رشد ميکند و اکثر فعالين چون به عينه ميبينند که راههاي کار علني را يسته اند، به فعاليت مخفي روي ميآورند و در ميان بخشي از فعالين جوان گرايش به قهر و عمليات قهر آميز رشد ميکند. حتي ممکن است خود رژيم جنبش ملي را به خشونت ترغيب کند ( به بن بست هدايت کند ) تا راحت تر بتواند آنرا سر کوب کند. سرنوشت نهائي جنبش ها اغلب در همين مرحله تعيين ميشود بدينجهت انتخاب تاکتيکهاي مناسب در اين مرحله جنبه حياتي دارد. نبايد اجازه داد که حکومت شکل خاصي از مبارزه را به جنبش تحميل کند. بايد از تمام اشکال مبارزه بهره گرفت و گرنه جنبش منفعل و سرکوب ميشود و ياس و ناتواني بر بدنه آن غالب ميگردد. در اين برهه زماني اگر جنبش فاقد رهبري داهيانه باشد شکست آن حتمي است ولي اگر جنبش ملي از اين مرحله سر بلند بيرون آيد پيروزي نهائي اش تضمين شده است . در مورد آذربايجان، اگر اين واقعيت را ميپذيريم که جنبش ملي آذربايجان بزرگترين حزب سياسي اعلام نشده در سراسر ايران است که در مواقع بحراني بسرعت قابليت تشکل پذيري دارد و تاريخ بارها اين واقعيت را ثابت کرده است از آن جمله فرقه دموکرات آذربايجان در دوران جنگ جهاني دوم توسط چند ده نفر تاسيس شد و ديري نگذشت که توانست بيش از هفتاد هزار نفر را در صفوف خود متشکل کند و همچنين در انقلاب سال 1357 در عرض چند ماه سه ميليون آذربايجاني در حزب خلق مسلمان متشکل شدند، با آگاهي به عطش مردم آذربايجان براي تشکل يابي، بايد بطور جدي در فکر چگونگي هدايت آن در آينده بود. گذشته افتخار آميز آذربايجاني ها ( غيرت ترکي ) در روز مصاف زنده ميشود. اديب الممالک قاجار چکامه اي سروده است که گرمي بخش مجالس تبريزدر انقلاب مشروطه بود : ماييم که از پادشهان باج گرفتيم زان پس که ازايشان کمروتاج گرفتيم ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتم دّر از دل درياي پر امواج گرفتيم و انديشه نکرديم زطوفان و زتيار . اکنون نيروي مردمي و تازه نفس جنبش موجود است و وقت آنست که استراتژي، سازمان سياسي ورهبري آن تعيين شود. روشن است که سي، چهل ميليون نفرجمعيت را نمي شود سازماندهي زير زميني کرد و يا حتي با فعاليت زير زميني حرکت آنرا هدايت کرد. جنبش آذربايجان قبل از هرچيز بک جنبش مدني مدرن است و براي حفظ پرستيژ مدرن و پرنسيپ هاي دموکراتيک نبايد به چپ روي و آوانتوريسم دچار شود . بخش اصلي کار بايد علني باشد و از تمام فرجه هاي قانوني و اختلافات دروني رژيم بهره برداري کند. دراينجا نيز مانند هر شيوه مبارزاتي در شرايط اختناق، الزاما، بخشي از رهبري جنبش بايد دور از دسترس رژيم اما در هر حال آشکار وشناخته شده نگهداري شود. وجود رهبري علني و اکتيو از نظر روانشناسي به مردم روحيه ميدهد و اميد پيروزي را در دل آنان زنده نگهميدارد. همه حکومت ها قبل از هر چيز سر جنبش را نشانه ميگيرند تا مانع بوجود آمدن يک هسته منسجم و با تجربه گردند و اگر نتوانستند با قوانين مصوب خودشان به بهانه هاي گوناگون آن هسته را بشکنند براحتي براي حذف فيزيکي آن اقدام ميکنند. جنبش نيز بايد فکر اساسي براي حفظ سر خود بکند. (منظور از سر جنبش اين نيست که يک جنبش مردمي را در يک گروه کوچک محدود کنيم بلکه طيف هاي مختلف جنبش ملي ميتوانند رهبري مستقل خود شان را بوجود آورند و در مواقع ضرور باهم متحد شوند يا همکاري کنند ) طبيعي است که جنبش رهبران خودرا تربيت ميکند و متقابلا آن رهبران جنبش را بسوي پيروزي هدايت ميکنند. البته حکومت با استفاده از تمام امکانات کشوري و نيروهاي سرکوب سعي خواهد کرد جنبش ملي راکه دست خالي و تنها باتکاء حمايت معنوي مردم در صحنه ظاهر شده است، سرکوب کند. در اين مبارزه نابرابر، فقط پايداري و ايمان به پيروزي مبارزان و هوشياري و دورانديشي رهبران جنبش ميتواند تعادل قوا را بنفع جنبش ملي تغيير بدهد . فرانسوا ميتران رئيس جمهور سابق فرانسه ويکي از سياستمداران بزرگ قرن بيستم، در وصيت نامه اش خطاب به رهبران حزبي ميگويد : " شما پشت بديوار خواهيد جنگيد، تنها بايد روي نيروي خودتان حساب کنيد . به پيروزي خود ايمان داشته باشيد و پشتکار خود را از دست ندهيد و نترسيد از اينکه بار ها از نو شروع بکنيد" فعالين جنبش ملي آذربايجان نيزنبايد نا اميد بشوند و يا شکسته نفسي بکنند، خوشبختانه کادر هاي لازم براي هدايت جنبش ملي آذربايجان طي دو دهه گذشته بوفور تربيت شده اند و اکنون وقت آن است که اين رهبران بمردم معرفي بشوند تا نسوزند و انرژي و تجربيات آنان بهدر نرود اين رهبران در ميان مردم هستند. رهبران جنبش هرچه بيشتر شناخته شده باشند بهمان اندازه حذف و يا از بين بردن آنان براي رژيم مشکل ميشود. در سياست « نام » خود ش نيرو محسوب ميشود. خوشنامي و بدنامي هم ارزشگزاري هاي سياسي هستند و در نزد دوست و دشمن تعابيرمتضاد دارند ولي نامدار شدن بمعني داخل شدن در جمع چهره هاي سياسي ميباشد. در حال حاضر پراکنده کاري و نيود رهبري درخورجنبش، ضعف اساسي جنبش ملي آذربايجان است . و وظيفه مقدم پيشگامان جنبش ملي برطرف کردن هرچه زود تراين نقطه ضعف و پايان دادن به خرده کاري هاست . آيت اله خميني در يکي از سخنراني هاي روزهاي انقلاب گفته بود : " ميليون ها آدم که هر کدام علي حده مبارزه و فعاليت بکنند، پشيزي ارزش ندارند اما يکصد نفرکه يد واحده باشند ميتوانند مملکتي را اداره بکنند" اين سخن از اين جهت مهم است که حاصل يک تجربه عملي است زيرا اطرافيان خميني قبل از انقلاب حتي يکصد نفر نيز نبودند و اين عده توانستند در نبود آلتر ناتيو ديگر، خود را آلترناتيو رژيم شاه معرفي بکنند و رهبري انقلاب ضد سلطنتي ايران را بدست بگيرند. نزديکان خميني تعريف ميکنند که نامبرده بشدت مخالف فدائيان و مجاهدين بود اما به اطرافيان خود توصيه ميکرد که هر چه ميتوانيد چريکها را بزرگ جلوه بدهيد تا رژيم شاه تمام نيرويش را صرف مبارزه با آنان بکند و با طرفداران ما کاري نداشته باشد . وقتي همه رسانههاي جمعي در اختيار حاکميت توتاليتر است اپوزيسيون از چه راههائي خود را مطرح ميکند ؟ در دوران معاصر رسانه ها (مديا) رکن چهارم قدرت وحکومت محسوب ميشود و در حکومت هاي توتاليتر يهيچوجه به اوپوزيسيون حق استفاده از رسانه هاي جمعي داده نمي شود و اين فرصت تنها در نظام هاي دموکراتيک براي اوپوزيسيون وجود دارد. البته از اواخر قرن بيستم، اينتر نت تا اندازه اي اين انحصار را شکسته است و ديکتاتورترين حکوکت ها نيز ديگر قادر نيستند صد در صد ارتباط اينتر نتي را کنترل يا انحصاري کنند. علاوه بر اينترنت اکنون تلويزيونهاي ماهواره اي نيز که خارج از کنترل حاکميت برنامه پخش ميکنند سانسور و انحصار رژيم هاي ديکتاتوري را ميشکنند به بيان ديگر شاهراههاي ارتباطي و اطلاعاتي در انحصار هيچ دولتي نيست و اين به توان اوپوزيسيون بستگي دارد که تا چه ميزان ميتواند از اين انقلاب انفورماتيک براي پيشبرد مبارزه استفاده کند . به غير از وسايل ارتباطي مدرن، امکانات کلاسيک نيز تا اندازه اي در اختيار اوپوزيسيون است از آنجمله نوشتن نامه هاي سرگشاده با امضاء، صدور اعلاميه به مناسبتهاي گوناگون، موضعگيري از طريق مصاحبه راجع به سياست داخلي و خارجي، شکايت از نهادهائي که قوانين خود حکومت را زير پا ميگذارند، برگزاري مراسم بزرگداشت شخصيت هاي علمي و سياسي و چهره هاي مردمي و شرکت دسته جمعي در مراسم عمومي و بيشتر از همه کانديد شدن و يرنامه دادن در هر فرصتي که انتخابات محلي و سراسري پيش ميآيد. تجربه نشان ميدهد حتي يک جمع کوچک که بهانه بدست رژيم نميدهد و حرفهاي خود را در چارچوبه قوانين جاري عنوان ميکند، در مدتي نه چندان زياد موفق ميشود افراد خود را در جامعه مطرح و آنان را به شخصيت هاي سياسي تبديل کند . جنبش ملي آذربايجان متناسب با وزني که در جامعه دارد و حمايت چشمگير نسل جوان و تحصيل کرده از آن، هنوز باندازه متوسط نيز از اين امکانات کلاسيک استفاده نمي کند. گاهي نيز بعضي ها چون يقين دارند که صلاحيت آنان را رد خواهند کرد لذا وارد ميدان نمي شوند در حاليکه رد صلاحيت شدن توسط حکومت غير منتخب از نظر مردم دليل صالح بودن آن فرد است . استاد شهريار در نامه اش به رستم علیف که از حزب اخراج شده بود مينويسد : نه قدر وارسا بو دنيادا آذربايجان ائلي شانلي انسانلار ايچون سن شرف و شان رستم حزب شيطان دان اولان قوي سني اخراج ائله سبن باشدا يازميش سني اوز حزبينه رحمان رستم . خوشبختانه در اين اواخر دور انديشان جنبش متوجه اهميت موضوع شده اند که وقتي ما ادعا ميکنيم که شيوه دموکراتيک و متمدنانه مبارزه را انتخاب کرده ايم بايد از هر فرصت کوچک نيز امکاني براي مبارزه يسازيم. اتفاقا آن بخش از جنبش که راديکالتر از بخش هاي ديگر بوده، زود تر متوجه موضوع شده است و در گوشه و کنار ميبينيم که وارد فعاليت در عرصه انتخابت شده اند از جمله در آذربايجان غربي که شرايط مبارزه در آنجا بعلت اصطکاک هائي که با کرد هاي طرفدارحزب پژاک وجود دارد مشکل تر از جاهاي ديگر است . اگر ايمان داشته باشيم که تنها راه رسيدن به اهدافمان مبارزه دروني و دراز مدت است آنگاه درهر انتخاباتي ميدان را براي رقبا خالي نمي کنيم. تحريم انتخابات يک حق دموکراتيک و خود شکلي از مبارزه است ولي بايد توجه داشت که حکومت هاي غير منتخب علاقه چنداني به شرکت وسيع مردم در انتخابات ندارند چون بهتر از همه ميدانند که اگر انتخابات واقعا آزاد انجام بگيرد مردم آنان را انتخاب نمي کنند بدين جهت انتخابات را بصورت فرماليته برگزار ميکنند و از اينکه مخالفان انتخابات را تحريم کنند قلبا خوشحال ميشوند در مقابل هر جريان سياسي که خواهان شرکت واقعي مردم در تعيين سرنوشت خويش است بايد فعاليت انتخاباتي را به صحنه محاکمه حکومت تبديل کند. فعالين حرکت ملي بايد پناهگاه و مرجع کساني باشند که شوق مبارزه براي آزادي در سر دارند و همچنين اميد گاه کساني که بهر دليلي از حکومت جدامي شوند و به صف مردم ميپيوندند . اشاره به اين نکته نيز ضرورت دارد که کرد هاي ساکن در آذربايجان غربي عليرغم تکيه داشتن به احزاب مسلح داخلي و خارجي و اعتقاد به شيوه مبارزه قهر آميزو غير قانوني، هيچوقت انتخابات را بويژه انتخابات منطقه اي را تحريم نکرده اند و حتي دفعات متعدد در خارج از کشور پول جمع کرده و براي تبليغات انتخابي فرد يا افراد مورد نظر خودشان ارسال کرده اند و توانسته اند در شهرهاي کوچک نمايندگان خود را وارد شوراي شهر بکنند. يک مثل عربي ميگويد سر شتر که به خيمه رفت، بدنه اش نيز ميرود . شرکت فعالين جنبش هاي ملي در انتخابات بويژه انتخابات محلي ماهيتا متفاوت از شرکت يا عدم شرکت احزاب اصطلاحا سراسري در هر انتخاباتي است. گروههاي سراسري اغلب متشکل از روشنفکران جدا از مردم وافراد سياسي شکست خورده وطرد شده هستند و شرکت يا عدم شرکت آنها در نتيجه انتخابات تاثيري ندارد ولي جنبش هاي ملي جريانات سياسي غير ايدئولوژيک و مردمي هستند و يکي از خواسته هاي اساسي شان اداره امور منطقه توسط افراد کاردان همان محل است و لذا عليرغم تقلبات حکومتي باز هم قادرند نتيجه انتخابات را تغيير بدهند. شرکت جنبش هاي ملي در انتخابات بويژه درانتخايات منطقه اي نبايد بمعني رسميت دادن به رژيم حاکم و يا رفتن به زير پرچم آن تعبير شود، در اينجا هدف گرفتن قدرت در منطقه و تسخير نهاد هاي تصميم گيري محلي است که شعار اصلي هر جنبش ملي ميباشد و چندان ربطي به موافقت يا مخالفت با حاکميت ندارد، کسي که شرکت در انتخابات را تحريم ميکند آشکارا تحقق خواسته هاي ملي را به بعد ازسرنگوني حکومت موکول ميکند، امري که تضمين شده نيست، حکومت در ايران به اتکاء در آمد نفت عليرغم نفرت مردم از آن ميتواند سال ها دوام بياورد چنانکه سي سال است دوام آورده است و يا اگر تغيير کرد يا سرنگون شد هيچ تضميني وجود ندارد که حکومت جانشين، خشن تر از حکومت فعلي رفتار نکند، خاطرات اختناق دوران حکومت پهلوي ها هنوز فراموش نشده است. جنبش ملي تعطيل بردار نيست و در هر شرايطي ميبايد متناسب با اوضاع در صحنه حاضرباشد. مبارزه مردم براي خواسته هاي ملي از زندگي روز مره آنان جدا نيست و نبايد انتظار داشت که مردم مانند انقلابيون حرفه اي، کار و فعاليت بکنند . در جامعهاي که حزب سياسي باسابقه و شناخته شده وجود ندارد و دموکراسي نهادينه نشدهاست تا رهبران احزاب به شيوه دموکراتيک انتخاب شوند، رهبران يک جنبش ملي چگونه تعيين ميشوند؟ اگر اين تئوري کهنه را کنار بگذاريم که ميگويد « در شرق شخصيت ها سرنوشت جنبش ها را تعيين ميکنند و نه احزاب » آنگاه بايد باين مساله فکر کنيم که معيارهاي انتخاب رهبران جنبش دموکراتيک ما کدامند ؟ در جامعه آذربايجان مانند هر جامعه آگاه، مشروعيت هر رهبر از طريق انتخاب آزاد مردم بدست ميآيد بدينجهت اشخاصي که داراي شرايط رهبري جنبش هستند هر طور شده بايد خود را به انتخاب مردم بسپارند. نسل جديد فعالين حرکت ملي آذربايجان عموما داراي تحصيلات عالي است و بدينجهت رهبران اين جنبش الزاما بايد داراي تحصلات عالي، موقعيت اجتماعي تثبيت شده و کاريزم سياسي باشند تا اوتوريته آنان از طرف مردم پذيرفته شود مردم معمولي گاها از روي اجبار به نمايندگان حکومت راي ميدهند و اگر نمايندگان مستقل از حکومت خود را کانديد کنند شانس بيشتري براي کسب آراء مردم دارند البته فعالين فداکار جنبش ملي و محبوب مردم مد نظر است و نه هر رهگذر جوياي نام . شرايط رهبر در هرجامعه اي با جامعه ديگر متفاوت است ولي تجربه مبارزات دموکراتيک مخصوصا در دوره استعمار زدائي بعضي معيار هاي عام را مشخص کرده است، هيچ يک از جنبش هاي رهائيبخش بدون تشکيلات حزبي يا جبهه اي نتوانسته اند رهبري جامعه را بدست آورند. مبارزه متشکل حزبي حتي بصورت محدود، شيوه کلاسيک و هميشگي براي گرفتن قدرت سياسي و نگهداري قدرت بوده و هست، در اين جنبش ها مبارزان آگاه و کاريسماتيک کم نبوده اند اما نکته قابل توجه اينجاست که از ميان آنان رهبراني توانسته اند زنده بمانند و جنبش را بسوي پيروزي هدايت کنند که اولا امکانات مالي ومادي کافي براي تامين هزينه هاي رهبري را داشتنه اند و ثانيا عموما کساني بوده اند که پيوند هائي با طبقه حاکم داشته اند که ضمن تمرين عملي اداره امور کشوري، با استفاده از نفوذ کساني که شريک قدرت بوده اند هنگام خطر از مهلکه جان سالم بدر برده اند. متاسفانه کساني که اين دو شرط اساسي را نداشته اند يا در زندان ها پوسيده اند و يا بعلت نبود امکانات مالي در نيمه راه مانده و بمقصد نرسيده اند. بنيانگذاران جنبش عدم تعهد در سالهاي 1950 مانند جواهر لعل نهرو، سوکارنو، جمال عبدالناصر و محمد مصدق همگي داراي اين دوشرط بوده اند . جنبش ملي آذربايجان ميبايد فعاليني را که واجد شرايط عام هستند بمردم معرفي کند و از آنان حمايت نمايد تا به چهره هاي شناخته شده در جامعه تبديل شوند. منظور من از جنبش در اينجا همان هسته منسجم پيشگامان با تجربه است که شناخت عيني از کادرهاي جنبش ملي آذربايجان دارند. ما بايد صدها چهره سياسي شناخته شده در جامعه داشته باشيم که هر يک سخنگوي طيفي از فعالين جنبش ملي باشند. جامعه ما نظير سومالي و افغانستان و يا حتي کردستان نيست که روساي قبايل، رهبران مردم بشوند. آذربايجان يکصدسال پيش جنبش مشروطه را رهبري کرده است و تبريز تنها شهر مشرق زمين است که در دهه آغازين قرن بيستم بمدت يازده ماه در دفاع از آزادي با استبداد حکومت مرکزي جنگيده است . جنبش ملي آذربايجان هنوز از تمام امکانات علني استفاده نکرده است. اين جنبش هنوز با پياده نظام حرکت ميکند و نتوانسته است توپخانه خود را بکار اندازد و سواره نظام را به ميدان آورد، صاحبان سرمايه ( بويژه بازاريان ) و دانشمندان (استادان دانشگاهها و متخصصين درجه اول ) و شخصيت هاي وجيه المله ( رهبران جنبش هاي اجتماعي و قهرمانان ملي) هنوز به جنبش نپيوسته اند. هنوز از توان بالفعل مبارزينش استفاده کافي نکرده است . هنوز براي اداره جامعه اعلام آمادگي نکرده است، هنوز بشکل گسترده براي تسخير نهادهاي اجرائي وارد عمل نشده است. رهبران جنبش هنوز موقعيت رهبري خود را در جامعه تثبيت نکرده اند. در چنين وضعيتي اگر ناگهان يک خلاء قدرت بهر دليل در جامعه ايجاد شود جنبش نخواهد توانست نقش تاريخي خود را ايفا کند . تجربه نشان ميدهد که عليرغم ديکتاتوري و اختناق، ميتوان امکاناتي براي عرض اندام و اعلان حضور به وجود آورد، تنها بايد موقع شناس بود و ابتکار عمل داشت. کارگزاران حکومت چون کار اداري ميکنند، شيوه هاي عمل آنان روشن و قابل پيشبيني است ولي تاکتيکهاي مبارزين جنبش ملي بعلت بکر بودن براي حکومت ناشناس هستند، لذا تا کارشناسان حکومت بيايند تصميم بگيرند که چگونه براي خنثي کردن آن تاکتيکها طرح ريزي بکنند ؟ مبارزه يک گام به پيش رفته است. مبارزه علني در شرايط ديکتاتوري شبيه رقص « تانگو » است که قانون آن يک گام به پيش، دوگام به پس و آنگاه حرکات حساب شده با پيشرفت و عقب نشيني ميباشد. طي پانزده سال گذشته، من اغلب جنبش هاي ملي معاصرجهان را که از راههاي گوناگون براي کسب حقوق ملي خود مبارزه ميکنند بدقت مورد مطالعه قرار داده ام و بويژه جنبش هائي نظر مرا جلب کرده اند که طرفدار فدراليسم هستند و در اين ميان جنبش ملي کاتالانها در اسپانيا را بيش از هر جنبش ديگر از نظر اجتماعي و سابقه تاريخي به جنبش ملي آذربايجان نزديک احساس کرده ام با اين تفاوت که آنها يک مرحله از ما جلوتر هستند و جا دارد که تجربيات آنان مورد استفاده ما قرار بگيرد. جنبش کاتانها داراي دوجناح استقلال طلب و فدراليست است اما در مواقع ضرور به ويژه در انتخابات هردو جناح بدون توجه به اختلافات نظري، با هم متحد ميشوند و از حقوق کاتالانها يکصدا دفاع ميکنند تا آنجا که حزب دست راستي اسپانيا، فدراليست هاي کاتالان را متهم ميکند که از روي مصلحت فدراليست هستند و گرنه هدف واقعي شان استقلال کاتالانيا ميباشد. ( به مقاله من تحت عنوان « نوآوري در فدراليسم » مراجعه شود) زمان هميشه به نفع ما عمل نخواهد کرد. در عصر گلوباليزاسيون سرعت تحولات قابل مقايسه با اعصار گذشته نيست زيرا امروزه سرعت نقش تعيين کننده در پيروزي هر جنبش سياسي دارد. هرجريان سياسي که با سرعت تحولات جهاني هماهنگ نشود از قافله تمدن عقب خواهد ماند و منزوي خواهد شد. سرعتي که با پيچ و تاب ولي همواره به جلو باشد. براي تنظيم و حفظ جهت آن نيز جنبش ملي به رهبري مسلط به شرايط و آگاه به اوضاع جهان نياز دارد آنهم نه يک يا چند رهبر بلکه براي هدايت چهل ميليون آذربايجاني به صدها رهبر و کادر ورزيده سياسي نياز است. اينهمه کادرسياسي ورزيده را نمي شود در جلسات حزبي و سلول هاي تشکيلاتي تربيت کرد ( ضمن اينکه نبايد به تربيت تشکيلاتي کم بها داده شود )، اين کادر ها بايد در عرصه اجتماع و جريان عمل تربيت شوند بقول معروف با کاشتن گندم در گلدان نمي توان براي عموم نان تهيه کرد، گندم بايد در مزارع بي کران کاشته شود . تجربه احزاب دموکراتيک در کشورها ئي که داراي سيستم انتخاباتي دوره اي بوده اند نشان ميدهد که بهترين آموزشگاه براي تربيت کادر سياسي جهت کسب قدرت سياسي در اين جوامع تشويق کادر ها به شرکت در انتخابات بوده است. قدرت موضوع اصلي سياست است و کسي که به هرشکلي با صاحبان قدرت رقابت نکرده و درگير نشده است، بعيد است که بتواند کسب قدرت کند و يا اگر تصادف اورا به قدرت رساند، بتواند قدرت را حفظ کند. در حال حاضر انتخابات دوره اي در ايران وجود دارد و جنبش ملي آذربايجان بايد وسيعا از اين فرجه استفاده کند و اگر فردا سيستم انتخاباتي برچيده شد آنگاه مانيز بفکر تغيير تاکتيک خواهيم بود . روشن است که در نظام هاي ديکتاتوري، انتخابات فرمايشي است و در بهترين حالت انتخاب بين خودي هاست و از دايره حکومتيان خارج نمي شود و از راههاي قانوني و غير قانوني غير خودي ها را از شرکت در انتخابات محروم ميکنند اما يک جامعه هفتاد ميليون نفري نيز امکاناتي در اختيار مبارزان ملي ميگذارد. جنبش ملي يک حزب سياسي بسته نيست که حکومت آنرا ممنوع و رهبرانش را رد صلاحيت کند. در جنبش ملي افرادي با معيار هاي مردم پسند وجود دارد و براحتي ميتوانند از فيلتر هاي متعدد حکومتي بگذرند و انتخاب يشوند. بايد روي چنين افرادي نيز حساب کرد. متاسفانه مشکل اصلي اينجاست که شرکت در انتخاباتي که توسط يک حکومت غير دموکراتيک برگزار ميشود براي بسياري از فعالين جنبش ملي از لحاظ تئوريک هنوز حل نشده است. بايد اراده شرکت در انتخابات را بوجود آورد و تقويت کرد . از فولکلورملي آذربايجان بياموزيم که درياي حکمت است : پادشاه ميخواست دخترش را شوهر بدهد چوپان نيز مادرش را به خواستگاري فرستاد. گفتند چوپان شاه که دخترش را بتو نمي دهد چرا خواستگار فرستادي ؟ گفت ميدانم که دختر شاه را بمن نمي دهند اما وقتي که نام خواستگار ها را ميخوانند نام من نيز در آن ميان خوانده ميشود و باين ترتيب سري در ميان سر ها در ميآورم . با در نظر گرفتن ضوابط کار علني بايد تمام فعالين ملي را که واجد شرايط عام دموکراتيک براي کانديداتوري هستند وارد پروسه انتخاباتي کرد. اين افراد از روزي که کانديد ميشوند تا روزي که موضوع گزينش پيش ميآيد فرصت دارند که خود را در جامعه مطرح بکنند آنگاه اگر صلاحيتشان رد شد ميتوانند بعنوان اعتراض فعاليت گسترده بکنند و اگر تعداد رد صلاحيت شدگان زياد بود ميتوانند جمعي تشکيل داده و عملا مانند يک حزب مخالف در جامعه مطرح بشوند در ضمن رد صلاحيت کساني که در ميان مردم محبوبيت دارند هزينه زيادي براي حکومت دارد. صلاحيت پيشه وري را رد کردند و او قهرمان ملي آذربايجان و رهبر جنبش ملي شد. مانع انتخاب دکتر چهرگاني شدند، يک مخالف جدي براي حکومت درست شد. در اين ميان اگر شرايط مناسب بود و کساني از فيلتر گذشتند و مردم آنان را انتخابکردند آنگاه يک دنيا امکانات قانوني در اختيار جنبش ملي قرار ميگيرد و اجراي پروژه ملي وارد مرحله عملي ميگردد. فعالين جنبش ملي نبايد بخود کم بها بدهند. در جنبش ملي آذربايجان کم نيستند شخصيتهائي که داراي چهل سال سابقه فعاليت سياسي ميباشند و به چند زبان زنده سخن ميگويند. اغلب نمايندگان شوراها و انجمن هاي شهري و حتي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از کادرهاي باتجربه جنبش ملي آذربايجان کم سواد تر و ضعيفتر هستند. فعالين جنبش ميدان انتخابات رانبايد خالي کنند و مطمئن باشند که هيچکس حق آنها را بسادگي به آنان نخواهد داد بلکه بايد وارد ميدان شوند و حق خود را از دست غاتگران حقوق ملت بگيرند. شرکت در انتخابات جزو حقوق افراد واجد شرايط است و بهيچوجه نبايد اينطور تعبير شود که شرکت در انتخابات تطهير رژيم و گردن نهادن به قوانين ارتجاعي آن است. اين امر قانون گرائي مطلق و لگاليسم پاسيو نبز محسوب نمي شود بلکه شکلي از مبارزه سياسي در جامعه اي است که در آنجا سيستم انتخاباتي دوره اي وجود دارد. اين نوع فعاليت به حزب و دسته خاصي با ايدئولوژي خاص مربوط و محدود نمي شود بلکه قاعده بازي در شرايط کار علني است و هر حزب يا گروه سياسي که از اين امکان بهره برداري نکند، غيرمستقيم ميپذيرد که به بلوغ سياسي نرسيده است . ناگفته نماند، کساني که معتقد به قيام مردمي و يا مبارزه رويارو با نفي کنندگان حقوق ملي هستند بايد بدانند، تازماني که توده هاي مردم همه راههاي مسالمت آميز را تجربه نکرده اند، در عمل به قهر و خشونت متوصل نخواهند شد و همينجا بايد گفته شود که اکثر قيام هاي شهري بعد از لغو انتخابات و يا تقلب حاکميت در انتخابات بوقوع پيوسته است و نيز دو دسته شدن حاکميت و رودر روئي با خشن ترين بخش حاکميت نيز پي آمد مستقيم بهم خوردن روال عادي انتخابات بوده است لذا شرکت در انتخابات نه تنها نافي سابر اشکال مبارزه نيست بلکه مقدم بر اشکال ديگر مبارزه ميباشد . نتيجه گيري : فلسفه سياسي جنبش ملي آذربايجان دموکراتيک و مدرن است و ميتوان از آن بعنوان « سياست متمدنانه » ياد کرد که ادگار مورن، جامعه شناس معاصر فرانسوي آن را تئوريزه کرده است. اين سياست مبتني بر همزيستي ملل و فرهنگهاست و در مقابل تئوري « شوک تمدنها » ي ساموئل هانتينگتون آمريکائي ارائه شده است . در هر مبارزه اي، اتخاذ تاکتيکهاي سياسي ملهم از استراتژي تعيين شده آن مبارزه ميباشد. هدف نهائي جنبش ملي آذربايجان، رسيدن به حق تعيين سرنوشت است و براي رسيدن به اين هدف راههاي مختلفي ميتوان برگزيد. بررسي تاريخ يکصد سال گذشته آذربايجان يعني: انقلاب مشروطه، جنبش خياباني، حکومت فرقه دموکرات، جنبش 29 بهمن و طرفداران آيتاله شريعتمداري وهمچنين قيام خردادماه 25 شهر آذربايجان در سال 1385، همگي نشان ميدهند که مبارزات عموما علني و شهري بودهاند و طبيعتا هر حرکت تعيينکننده بعدي نيز شکل تکامل يافتهتري از آن مبارزات گذشته خواهد بود بدينجهت اتخاذ شيوههاي مدني مناسب ترين خط مشي مبارزاتي خواهد بود که از نوشتن يک نامه جمعي با طرح خواستههاي ملي شروع ميشود و با استفاده از تمام اشکال اعتراضي در نهايت به «نافرماني مدني» ختم ميشود .