مهمترین علل عدم توسعه سازمان های سیاسی در حرکت ملی آذربایجان- اؤزگور خزر
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
سازمان و عمل جمعی در حیات بشری مهمترین تمایز میان سنتی بودن و مدرن عمل نمودن می باشد.امیل دورکیم در بررسی جوامع بدین تمایز به گونه ای آشکار اشاره نموده است.وی با تبیین مفهوم هایی چون همبستگی مکانیکی و ارگانیکی بعنوان ویژگی های جوامع سنتی و مدرن به تبیین ارتباط متقابل میان انسانها در جهت پایداری جامعه می پردازد.به نظر دورکیم آنچه موجب پایداری در جوامع سنتی و تشویق به همکاری میان انسانها در جهت رفع نیازهای بشر بوده است اعتقاد به نیروهای ماوراالطبیعه و تاثیر آنها در حیات بشر است که سبب ایجاد وجدان جمعی بر مبنای اخلاقیات گشته است تا انسانها و کنش های متقابل میان آنها بقای جامعه را تامین کند.اما با گسترش تفکرات اومانیستی و تضعیف این وجدان جمعی منبعث از الهیات ،امری بنام «تقسیم کار » جایگزین گشته و تبدیل به مهمترین ویژگی جامعه مدرن می شود.ماکس وبر بعنوان تئوری پرداز سازمان های بوروکراتیک نیز با قبول تقسیم کار بعنوان ویژگی جوامع مدرن بشری لازمه فعلیت آنرا عمل جمعی انسان در قالب سازمان های بوروکراتیک بیان می کند که به مفهوم تقسیم کار و تخصصی شدن در امور معنا می بخشد.چنانچه از بیانات این دو اندیشمند کلاسیک منتج می شود مهمترین تمایز میان جوامع سنتی و مدرن ، تقسیم کار و تخصصی شدن در امور بشری است که لازمه آن عمل جمعی در قالب سازمان هایی گوناگون می باشد.در این میان جنبش های اجتماعی نیز بعنوان رفتار جمعی انسان جدای از این امر نمی باشد و جهت پیشبرد مقاصد و بقا در دنیای مدرن نیاز به مدرن بودن یعنی عمل در قالب سازمان دارند. طبق متاخرترین تعریفی که دلاپورتا و دیانی از جنبش های اجتماعی ارائه نموده اند،جنبش های اجتماعی عبارت انداز : «شبکه های غیر رسمی مبتنی بر اعتقادات مشترک و همبستگی که از طریق استفاده مداوم از اشکال گوناگون اعتراض ،حول موضوعات منازعه آمیز بسیج می شوند».با رویکردی نهادی به این تعریف ،آن چه که به جنبش های اجتماعی مدرن مفهوم می بخشد و بسیج حول اعتقادات مشترک و همبستگی را ممکن می سازد ،”بسیج منابع” از طریق سازمانی عمل نمودن می باشد.مایر زالد و مک کارتی بعنوان توسعه دهندگان این رویکرد نهادی ،نقطه عزیمت تحلیل خود از جنبش های اجتماعی را سازمان قرار می دهند و سازمان گرایی جنبش های اجتماعی را سبب افزایش فعالیت های جنبش قلمداد می نمایند.از نگاه ایشان ،عقلانی عمل نمودن بازیگران جنبش های اجتماعی سبب پیگیری منافع ایشان از طریق سازمان های جنبش در راستای بسیج منابع و جمعی عمل نمودن می گردد. حرکت ملی آذربایجان نیز بعنوان جنبشی اجتماعی که برخاسته از رفتار جمعی آذربایجانیان تحت ستم ملی می باشد لاجرم مجبور به گذراندن مرحله ی سازمانی شدن در جهت تثبیت و نائلیت به اهداف خویش می باشد.اما متاسفانه با مطالعه عملکرد سازمان های سیاسی فعال در حرکت ملی آذربایجان شاهد کمبودها و نارسایی هایی هستیم که تحقق مطلوب این مرحله را با بازدهی بسیار پایین محقق نموده است. در مطالعه زیر به بررسی مهمترین علل این نارسایی و عدم توسعه بهینه سازمان های سیاسی در حرکت ملی آذربایجان می پردازیم و تمرکز خویش را به بررسی دو عامل بسیار مهم انسان آذربایجانی و سرشت سازمان ها بعنوان سامان دهندگان سیاسی فضا در حرکت ملی آذربایجان معطوف می داریم. انسان آذربایجانی: انسان آذربایجانی شکل گرفته در بستر تاریخ دردناک آذربایجان می باشد که به دلیل حیات در فضای فرهنگی ایران جدای از تاثیرات این فرهنگ بیمار و مستبدانه نبوده است.فرهنگی که در آن مناسبات سیاسی و اجتماعی بر پایه استبداد مطلق ،سرکوبی و خفقان بوده و هست.در نتیجه انسان رشد و نمو نموده در آن تبدیل به انسانی گشته است دچار استبداد ذهنی.استبداد ذهنی که مهمترین عامل در ممانعت از عمل جمعی می باشد. اسدالله رضایی در کتاب کالبدشکافی احزاب سیاسی این امر را بدینگونه بیا ن می دارد: ” در جامعه ای که سالها ،بلکه در تمام طول تاریخش تحت سلطه و استبداد زیسته و رشد یافته بود ،بیشتر مردم بطور طبیعی خصلت استبدادی پیدا کردند و روح حاکم بر جامعه در رفتار تک تک افراد آن تجلی شد و هر یک را به شاهی کوچک تبدیل نمود.این فرایند زنجیروار از بالا به نخبگان ،دیوان سالاری و سپس به جامعه انتقال یافت و از طریق مجاری متعدد در تک تک افراد و در کلیه روابط فردی و اجتماعی جایگیر شد.بدین ترتیب مجموعه روابط اجتماعی خصلت استبدادی پیدا کرد.” لرد کرزن نیز در بیان استبداد در ایران در پایان قرن ۱۹ چنین بیان می کند: “حکومت ایران جز کاربرد خودکامه قدرت از سوی تعدادی خودکامه از بزرگ تا کوچک یعنی از شاه تا کدخدای یک ده کوچک نیست” به بیان دیگر شالوده روابط متقابل میان انسانها در جامعه ایران و به تبع آن جامعه آذربایجان جنوبی براساس خصلت استبدادی پی ریزی شده است که نتیجه آن نیز انسانهایی هستند با قدرت تحمل پایین در قبال نظرات مخالف که هر یک به دیکتاتوری کوچک بدل گشته اند. دکتر محمد باقر مدنی در کتاب موانع توسعه اقتصادی ایران وجود خصلت استبدادی در روابط میان مردم و نتیجه وجود این استبداد را بدین گونه بیان می کند: “وقتی مناسبات سیاسی و اجتماعی در کشور بر پایه استبداد باشد ،شکوفایی و خلاقیت استعدادها در آن ضایع می شود و نو آوری ها و اقدام برای عمل جمعی در آن از بین می رود.مردم بجای احساس نیاز به کار و تلاش جمعی در جهت ترقی و پیشرفت ،سعی در نزدیکی به مراکز نفوذ ،آشنایی با قدرتمندان و جلب توجه آنها می کنند … تفکر حاکم بر جامعه به جای تفکر علمی یا میل به دانستن و دانش مدیریت در جهت عمل جمعی به سمت نیاز به داشتن سرپرست ،پرستش شخصیت ،پذیرش دستور و فرمان ،تعیین تکلیف از جانب دیگران و تملق و چاپلوسی گرایش پیدا خواهد کرد”. چنان چه از سخنان این استاد دانشگاه شهید بهشتی بر می آید مردم ایران همواره در سیر تاریخ به جای عمل جمعی به دنبال چهره های کاریزماتیک بوده اند.این امر بوضوح چه در بعد فرهنگی و چه در بعد مذهبی آذربایجان نیز قابل مشاهده است.در بعد ملی جامعه آذربایجان در ذهن و قلوب خود شخصیت های کاریزمایی چون بابک ،ستارخان ،باقرخان و… و در بعد مذهبی نیز امامان شیعه را دارد.انسان آذربایجانی همواره چشم به راه منجی ،شخصبت برتر و پیشوایی بوده است که وی را از این منجلاب عقب ماندگی رها نماید.همین امر و نیاز کاریزما خواهی خود سبب ظهور دیکتاتوری ،ممانعت از عمل جمعی و تشدید استبداد ذهنی حاکم بر انسان آذربایجانی گشته است.چرا که ماهیت روابط بر اقتدارگرایی و تقدیرگرایی شکل گرفته است و در ذهن انسان آذربایجانی نهادینه گشته تا در شکل گیری خلقیات وی نقش بارزی را ایفا نماید. سید احمد میری در مقاله ای تحت عنوان “تاثیر ساختار نظام سیاسی در فرهنگ سیاسی مردم ایران با تاکید بر سالهای ۱۳۵۷-۱۳۳۳ ” به ریشه یابی وجود خصلت کاریزما خواهی و استبدادی در روابط مردم ساکن در ایران پرداخته و ریشه این تفکر بیمار را ترس از قدرت سیاسی حاکمان بیان نموده است.ترسی که سبب می گردد انسان برای رهایی از آن خود را شبیه حاکم گرداند. آری انسان آذربایجانی بدلیل حیات در فضایی که تاریخ آن جز با استبداد رقم نخورده است از تاثیرات آن در امان نبوده و چون سایر مردم ساکن در فضاهای استبداد زده روح استبدادخواهی در روان وی ریشه دوانیده است.استبدادخواهی که نه تنها انسان آذربایجان جنوبی بلکه تمام استعمارشدگان بدان گرفتارند.استبدادی که رهایی از آنرا تنها نخبگان سیاسی جسور با روحیه ای ضد استبداد خواهی توان معنا کردن دارند در غیر اینصورت اگر قرار بر حرکت با انسانهایی باشد که توان برافکندن این روحیه نهادینه شده در روان خویش را نداشته باشند زمینه مناسب و لازم جهت ظهور مبارزینی که توان اقدام به عمل جمعی و تحمل دیگران را داشته باشند مهیا نخواهد گشت. سرشت سازمان های سیاسی: دومین عامل در عدم توسعه سازمان های سیاسی به گونه ای بهینه در حرکت ملی آذربایجان به سرشت و عملکرد این تشکیلات ها برمیگردد.به دلیل برخی ملاحظات از ذکر نمونه های عینی و مثالهای موردی در این بخش اجتناب نموده و تنها به بیان کلیات بحث اکتفا می کنیم.مایرون وینر و جوزف لاپالومبارا از طرفداران نگرش توسعه و نوسازی در باب علت پیدایش و توسعه سازمان های سیاسی ،توسعه را فراگردی همه جانبه می دانند که مرکب از جنبه های اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی است.به نظر ایشان توسعه اقتصادی ،خویشتن را به طریق افزایش تولید ناخالصی ملی ،توسعه اجتماعی به گونه ظهور مشاغل نو و پدید آمدن نهادهای جدید و توسعه سیاسی در قالب آگاهی بیشتر افراد از مسائل سیاسی و شرکت آنها در امور سیاسی و پیدایش هویت ملی نمایان می سازد که شرط اساسی آن ظهور سازمان های سیاسی بعنوان عامل تسریع کننده مشارکت سیاسی است. در این فرایند توسعه ، سازمان های سیاسی وظایفی را بر عهده دارند که عبارتند از : - عامل جامعه پذیری سیاسی می باشند : سازمان های سیاسی با فعالیت و ارائه نظریات سیاسی و با ایجاد تمرکز و مشخص نمودن منافع سیاسی بعنوان عامل مستقیمی در جامعه پذیری سیاسی سبب ایجاد یک شهروند آگاه از قواعد سیاسی در جهت دفاع از منافع و خواسته های خود می باشند. - تربیت سیاسی توده را در جهت عمل به گونه ای عقلانی به عهده دارند. - با جمع آوری خواسته ها از سطح توده و تحلیل آن ها ارتباط سیاسی نخبگان و جامعه را تسهیل می نمایند و از این گذرگاه اقدام به تدوین استراتژی مبارزه منطبق بر خواسته جامعه می نماید. و در حالت کلی و بنا بر گفته ترنس بال :” مهمترین کار ویژه احزاب سیاسی متحد کردن ،تسهیل و با ثبات نمودن زندگی سیاسی است”. با نگاهی گذرا به فعالیت ها و عملکردهای سازمان های سیاسی فعال در حرکت ملی آذربایجان به خوبی قابل درک است که این سازمان ها چندان در اجرای وظایف خویش موفق نبوده و در برخی موارد نیز در جهت عکس وظایف یک سازمان سیاسی گام برداشته اند.بعنوان نمونه برخی از تشکیلات های سیاسی در حرکت ملی آذربایجان ریشه در خارج از مرزهای آذربایجان جنوبی داشته و توسط افرادی پایه گذاری شده اند که سالیان سال جدای از فضای سیاسی حاکم بر آذربایجان زیسته اند و اکنون به گونه ای طبیعی توان لمس خواسته های ملت آذربایجان را دارا نمی باشند تا باستانده قرار دادن این خواست ها داده هایی متناسب با توسعه حرکت ملی آذربایجان را ارائه نمایند. سازمان های سیاسی فعال در حرکت ملی آذربایجان تا به اکنون از ارائه گفتمانی جامع در باب نگاه اقتصادی ناسیونالیست های آذربایجان ناکارآمد بوده و از این طریق در کسب پایگاههای طبقاتی و صنفی با مشکل مواجه گشته اند.برخی از سازمان های سیاسی هم به واسطه منزلت شخصی یک فرد ایجاد شده اند و گاهی نیز برای مقابله با یک شخص و یا گروه خاص که هر دو سبب می گردد تا فاقد اصالت سازمانی مناسب در جهت ارتقا فرهنگ و مبارزه های سیاسی و اخلاق سازشکاری در حرکت ملی آذربایجان گردد. در این راستا عبدالرضا نواح معتقد است که: “در جوامع جهان سومی چون احزاب فاقد محتوای سیاسی برگرفته از نیازها و آگاهی های تاریخی این جوامع می باشند به واژه ای بی مسمی تبدیل شده اند”. وی علت ناپایداری ها و ضعف مناسبات سازمان های سیاسی را به شرح ذیل ذکر می کند : - آمریت - تئوری توطئه - جزم گرایی - سیاست گریزی - خشونت - بی اعتمادی سیاسی دکتر ازغندی نیز خلقیات سیاسی حاکم بر فضای سیاسی ایران را سبب ناکارآمدی سازمان هایی می داند که در محدوده ی جغرافیایی ایران فعالیت می کنند.به نظر وی این خلقیات عبارتند از: - آمریت - بی اعتنایی به فرهنگ مشارکتی - ذهنیت توطئه گر - تقلید ،تقدیرگرایی - انقیاد طلبی در این میان سؤالی که مطرح می باشد این است که با وجود این نارسایی های بنیادین چه باید کرد ؟ عمل نمود یا منتظر ماند؟ به عبارتی دیگر عمل سازمانی در قالبی بهینه از تفکر سازمانی زاده می شود یا تفکر سازمانی زاییده ی عمل سازمانی است هر چند اگر بهینه نباشد؟ اسدالله رضایی بعنوان محقق در باب احزاب سیاسی ایران و جهان در پاسخ به این سوال بیان می دارد: ” احزاب در روند تشکیل و فعالیت خود به جامعه هویت عقلانی خاصی می بخشند.در واقع ظهور تفکر حزبی در خلال فعالیت های احزاب حاصل می شود..تفکر حزبی از دل فعالیت عملی احزاب زاده می شود نه اینکه احزاب لزوما زاییده تفکر حزبی باشند”. از این رو نباید تصور کرد که ابتدا باید تفکر سازمانی اتوپیایی حاکم شود و پس از آن سازمان های سیاسی بوجود آیند.یعنی ابتدا باید سازمانی وجود داشته باشد تا پس از آن تشخیص داد که آیا این سازمان سیاسی منتهی به تفکر سازمانی شده است یا خیر؟ نتیجه: رفتار جمعی انسانها در دنیای امروز جهت نائلیت به هدف و بازدهی بالا نیاز به سازمانی شدن دارد.جنبش های اجتماعی نیز به عنوان نمودی از رفتار جمعی انسان جدای از این حقیقت نبوده و برای تثبیت در حیات بشری نیاز به گذران مرحله ی سازمانی شدن دارند.حرکت ملی آذربایجان جنوبی نیز بعنوان جنبشی اجتماعی که بارها حضور خویش و حقیقت خود را در جامعه ایران اعلان نموده است مجبور به گذراندن این مرحله نیز می باشد.در فعلیت این مهم تا به اکنون گام های موثری ازسوی فعالین حرکت ملی آذربایجان برداشته شده است.اما بدلیل استبداد ذهنی حاکم بر انسان آذربایجانی که ناشی از استبداد حاکمیت ایران در طول تاریخ می باشد و منجر به بروز روحیه ی شخصیت پرستی گردیده است و نارسایی های حاکم بر سازمان های سیاسی فعال در حرکت ملی آذربایجان همچون عدم توان تحلیل و تدوین استراتژی مبارزه بر اساس ستانده های منتج از خواست های مردم و ارائه داده های مناسب در جهت تمرکز و مشخص نمودن منافع سیاسی آذربایجان ، جزم گرایی و آمریت توسعه این سازمانی شدن با بازدهی بسیار پایین نمود پیدا کرده است و حق آنچه را که برازنده ی یک جنبش ناسیونالیستی است را به خوبی ادا ننموده است.با این حال ذات تفکر سازمانی اتوپیایی نیز چندان در پیش برد حرکت ملی آذربایجان مثمر ثمر نمی باشد بلکه باید عمل جمعی در قالب سازمان باشد ،تا از بطن آن تفکر سازمانی زاییده گردد و اقدام به بهینه سازی عمل سازمانی انسان آذربایجانی گردد تا وی را بسوی مقصد به گونه ای بهینه تر و توسعه یافته تر رهنمون سازد. منابع : - لیوئیس کوزر ( ۱۳۸۳ ) ، ” زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی ” ، ترجمه محسن ثلاثی ، چاپ یازدهم ، انتشارات علمی - دلاپورتا ، دوناتلا و ماریو دیانی ( ۱۳۸۳ ) ، ” مقدمه ای بر جنبش های اجتماعی ” ، ترجمه محمد تقی دلفروز ، نشر کویر - اسدالله رضائی ( ۱۳۸۶ ) ، ” کالبد شکافی احزاب سیاسی ” ، انتشارات آمه – سبزان - محمد باقر مدنی ، موانع توسعه اقتصادی ایران - سید احمد میری ، ” تاثیر ساختار نظام سیاسی در فرهنگ سیاسی مردم ایران با تاکید بر سالهای ۱۳۵۷-۱۳۳۳ “،ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی ، سال سیزدهم ، شماره هفتم و هشتم