آخرین خبرها

زن، شکلات و مگس ها- آذربایجاندا قادین سسی

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
زن، شکلات و مگس ها- آذربایجاندا قادین سسی

Gunaz.tv
اپیزود۱. خشکم می زند! زمان و مکان در نظرم آشفته می نماید، کمی خودم را جمع و جور می کنم. من اکنون در فلکه ی دانشگاه تبریز هستم و یک بنر تبلیغاتی در مقابل چشمانم؛ با دو تصویر حک شده ی شکلات بر رویش که جلد یکی باز شده و مگس ها به دورش جمع شده اند و جمله ای که توضیحی است بر تصویر: حجاب، مصونیت است! تیزی هوای سرد تبریز آب چشمانم را روان می کند. اپیزود ۲/ از کودکی همیشه با این سوال کلنجار می رفتم که من زنم یا انسانم؟! و اکنون پاسخی بخردانه : من زنم! جنسی در قالب جسمی برای ارضای انسان. عجب افتخاری! اپیزود۳/ حجاب مصونیت است. ناخودآگاه یاد این جملات افتادم: جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است. کجا خوانده بودم؟؟؟ … رمان ۱۹۸۴ بود و اکنون ۲۰۰۸ میلادی، بنری در مقابل دانشگاه تبریز : حجاب، مصونیت است! اپیزود ۴/ ۱۹۸۴ را ورق می زنم، کتاب هشداریست برای آینده ی انسان. توصیفی از حزبی به رهبری “برادر بزرگ” که منطق و احساس انسان ها را لجام می زند. مردمی که فقط یک شماره هستند بدون فردیت –و من اینجا فقط یک جنس بودم بدون انسانیت– توده ای که هستی عذاب آور خود را با ایمان به یک اصل تسکین می دهند: دوگانه باوری ( به این معنا که فرد به طور همزمان، در یک مورد خاص، دو عقیده ی متضاد داشته باشد و. هر دو را بپذیرد! … این فرایند باید آگاهانه باشد، در غیر این صورت نمی تواند با دقت کافی انجام شود. اما در عین حال باید نا آگاهانه باشد وگرنه احساس خطا، احساس گناه به همراه می آورد.) اپیزود ۵/ تنها اصلی که با دیدن بنر و زنان محجبه ای که آسوده، بدون هیچ احساس تحقیر شدگی از مقابل آن می گذرند به ذهنم خطور می کند : سکسوالیته اسلامی و حجاب به عنوان نمود دوگانه باوری اسلامی است. این دوگانه باوری ( سکسوالیته ی اسلامی) مکانیزم کنترل کننده ای است که در اصل شامل تقسیم مشخص و سخت گیرانه ی فضا به دو بخش برای هر جنس و نیز مقررات ویژه ای برا ی حل تضادها و درگیری های ناشی از تلاقی ناگزیر این دو فضای تفکیک شده بین زنان و مردان است. این قوانین ضروری اند چرا که ارتباط آزاد زن و مرد ستون های نظم جنسی اسلامی را به مخاطره می افکند.این نظم جنسی در واقع وسیله ای است برای توزیع قدرت، یعنی از طریق آنها فرادستی یک بخش از جامعه به ازای فرودستی بخش دیگر مشروعیت یافته و بر آن تاکید میشود. توزیع قدرت در نظم اسلامی، جامعه را به دو بخش تقسیم می کند: جهان مردان ( یا امت، یعنی جهان مذهب و قدرت) و جهان زنان ( جهان خانگی، یعنی سکسوالیته و خانواده). شهروندان “جهان خانگی” اساسا موجوداتی جنسی تلقی می شوند. آنها با اندام های تناسلی شان تعریف می شوند نه با ایمان و اعتقادشان. زنان که در اصل از شهروندی شان در جهان خانگی هویت می یابند، حتی در جهانی که در آن محصور شده اند – خانه –نیز از قدرت کنار گذاشته شده اند، زیرا این در واقع مرد است که در خانواده نیز از قدرت برخوردار است. وظیفه ی زن مسلمان تمکین و اطاعت کردن است و در نهایت تولید مثل برای تداوم حیات جامعه ی اسلامی. اکنون که میل به تحقق نفس و ابراز وجود به عنوان کنشگر آگاه زنان را به شکستن دیوارهای زندان خانگی واداشته است ، جهان مردان بایستی پاسخ این تجاوز گستاخانه را بدهد: زن دشمن محسوب می شود، حضور او در فضای مردانه هم تحریک آمیز و هم توهین آمیز قلمداد می شود. پس زنان همواره به عنوان افرادی که در حال ورود غیر مجاز – تجاوز – به فضای مردانه هستند اگر در بند مرد خانه شان نمانده اند بایستی در بند حجاب ظاهرشوند. حجاب بدین معناست که زن در جهان مردانه حضور یافته اما به شکل غیر قابل رویت! حجاب و جداسازی به منظور جلوگیری از تعامل و رابطه با جنس مخالف، در یک سیکل پر تناقض باعث می شود که هر نوع رابطه ای بین زنان و مردان، بین اعضای “امت” و اعضای “جهان خانگی” به شدت جنسی شود. جامعه ای که جداسازی جنسی و حجاب را برمی گزیند و بنابراین باعث کاهش ارتباط با جنس مخالف می شود، جامعه ای است که از یک سو به روابط ” هم گون اجتماعی” به معنای ایجاد ترس از رابطه با جنس مخالف و پرهیز یا محدودیت و کنترل آن و از سوی دیگر به ” اغفال و فریب” به عنوان یک نوع وسیله ی ارتباطی بال و پر میدهد. در چنین جامعه ای که ما را با ترس و عدم اعتماد نسبت به جنس مخالف بار می آورند و طوری آموزش می بینیم که با اعضای جنس مخالف از طریق اغفال، دورویی و سلطه ارتباط برقرار کنیم، صرفا به عروسک های خیمه شب بازی تبدیل می شویم که در مقام زن یا مردی بالغ فقط بازی اغفال، عشوه و سلطه گری را در ارتباط های خود پذیرفته ایم یعنی به ناگزیر از این طریق ارتباط برقرار می کنیم. بدین ترتیب زن مسلمان موجودی تعریف می شود که از موهبت جذابیت گریزناپذیر برخوردار است که اراده ی مردان را برای مقاومت در برابر او تحلیل می برد و مردان را به افرادی مطیع و دنباله رو تبدیل می کند. در چنین جامعه ای مرد هیچ گونه انتخابی ندارد، او فقط می تواند تسلیم جذابیت جنسی زن شود! چرا که در باور جامعه، هویت زن با فتنه، آشوب و با نیروهای ضد اجتماعی و ضد الهی و قدسی عجین شده است. در نظریه ی اسلامی، زن: فتنه گر، اغواگر و مظهر همه ی چیزهای غیر قابل کنترل است، نماینده ی زنده ی خطر سکسوالیته و منشاء ویران گری بی حد و حصر است. در اسلام بر خلاف تجربه ی مسیحیت غربی آنچه مورد حمله قرار می گیرد نه سکسوالیته بلکه خود زنان بودند. از این دیدگاه، سکسوالیته به خودی خود خطرناک نیست. برعکس سه عملکرد حیاتی و مثبت دارد: به مومنان اجازه می دهد تا خود را با تولیدمثل در این جهان تداوم بخشند. دوم آنکه سکسوالیته در واقع ” نمونه ای از نعمت هایی است که در بهشت به مردان مومن وعده داشده است.” بنابراین وجود رابطه ی جنسی باعث تشویق مردان مومن به عمل صالح و اطاعت از خدا برای رفتن به بهشت است. و بالاخره عملکرد سوم این که کام جویی و ارضاء جنسی برای آرامش درونی و تلاش فکری ضرورت دارد. در واقع آمیزش با زن باعث بیرون رفتن غم و اندوه مرد و نیز آرامش دل مومن می شود. پس صلاح در آن است که پرهیزکاران و مومنان خود را از طریق راه های شرعی، ارضاء کنند! کسب معرفت و دانش بهترین شکل عبادت برای مومنان تلقی می شود. اما برای اینکه بتواند انرژی اش را وقف کسب دانش و معرفت کند، باید خلجان ها و تنش های موجود در بدن اش را کاهش دهد تا موفق شود از آشفتگی و پریشانی ناشی از وسوسه های بیرونی و از دنباله روی و تسلیم در برابر لذت های دنیوی بپرهیزد. در این میان زنان عوامل بازدارنده و خطرناکی محسوب می شوند که فقط باید به منظور هدفی خاص یعنی تولیدمثل و ازدیاد نسل برای امت اسلامی و نیز خاموش ساختن عطش غریزه ی جنسی مورد استفاده قرار بگیرند. بدین ترتیب اسلام به رغم برخورد متفاوت و مثبت اش با غریزه ی جنسی و رابطه ی این غریزه با تمدن اسلامی اما نشان می دهد که انسانیت فقط در مورد مردان وجود دارد. زنان نه تنها خارج از دایره ی انسانیت تلقی می شوند بلکه تهدیدی برای آن نیز به حساب می آیند.*احتیاط مسلمانان در ارتباط با جنس مخالف در “جداسازی جنسی و حجاب” نهفته است. ساختار جامعه ی اسلامی در مجموع زنان را به عنوان اشیاء جنسی تعریف می کند و در عین حال با حمله و سرکوب سکسوالیته ی زنان، تملک مردان خانواده را بر آنان تضمین می کند و این یعنی امنیت حجاب… اپیزود ۶/ اینجا، جامعه ای است که زیربنای تمام معادلات و معاملاتش بر اساس سکس است. اینجا “انسان” را با توجه به جنسش تعریف می کنند. “روابط” را براساس جنس تفکیک می کنند. “قدرت” را بر اساس جنس توزیع می کنند “قانون” را بر اساس جنس وضع می کنند… ” خود”م را مرور می کنم. دختری که در ۹ سالگی به سن تکلیف رسیده ام تا بدانم از همین خردسالی، جنسیتم باید پاسخگوی خطاهای کودکانه ام باشد و سالها بعد تجربه ی شرم خونین از آلودگی به گناه بلوغی که باید پنهان می ماند و بی صدا… و حجابی که باید برآمدگی های زنانگی ام را قیچی می کرد. هنوز لذت وسوسه برانگیز اولین تجربه ی حجابم را به یاد می آورم : “حس کالایی که در بالاترین ویترین مغازه، در حسرت تصاحب و تجاوز است …” و این بود مصونیت حجاب! اطمینان از امتیاز به نیش گرفتن شکلات فقط توسط یک مگس و نه مگس ها… و اکنون یک فاحشه ی خانگی هستم، یک مادر! با مردی که هر شب از دامانم به معراج میرود. شنیده ام بهشت نیز زیر پای من است تا به ازای حجابم، در آنجا نقش یک حوری برهنه را داشته باشم. * مرنیسی فاطمه، سکسوالیته ی اسلامی و معنای مرزهای فضایی-مکانی qadinsesi1.blogfa.com

اخبار منتخب

Most Read