آخرین خبرها

غول بی شاخ و دم و اضمحلال زبانهای محلی تا کی…؟!- قیزیل اوزن

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
غول بی شاخ و دم و اضمحلال زبانهای محلی تا کی…؟!- قیزیل اوزن

Gunaz.tv
تقریبا به جرات میتوان گفت: در هیچ کجای جهان، کشوری مانند ایران وجود ندارد. اگر چه هر کشوری منحصر به فرد است ولی در این خاک عجیبا و غریبا انحصاری جریان دارد که هیچ وقت مشابه نداشته است. و آن انحصار تمام مملکت و با تمام استعداد انسانی و مادی خود است در خدمت ترویج زبان فارسی. زبان فارسی که همان زبان دری است از منظری، خوش شانس ترین زبانهاست. کشمکشهای تاریخی در دو مقطع حساس به فریاد این زبان رسیده است. یکی زمانی که حکومتهای محلی در افغانستان و خراسان قدیم با خلفای بغداد در رقابت بودند و دیگری زمانی که سلسله قاجار به واسطه جنگ جهانی اول سقوط کرد و فاتحین جنگ اول جهانی در پی ساختن دنیای جدید، حکومتهای جدیدی به وجود آوردند. اولی در زمان سامانیان و غزنویان و دومی در زمان حکومت رضا خان. این دو شانس بزرگ زبان فارسی را از داخل سرزمینهای تخارستان و افغانستان به داخل سرزمینهایی که امروز به ایران موسوم شده است آورده و امروز این زبان بعد از هزار سال با از بین بردن زبان پهلوی، کردی و بعضا ترکی به طرف آذربایجان در حرکت است. این اردوکشی فرهنگی بیش از آنکه حامل یک قدرت معنوی و ادبی باشد؛ بیشتر برآمده از یک اراده و پشتیبانی سیاسی- حکومتی است. زمانی که یعقوب لیث صفاری به خاطر ندانستن عربی و ضدیت با خلیفه بغداد شاعران را به شعر دری تشویق کرد در حقیقت یک اراده سیاسی - نظامی به کار برد. اگر چه بعدها همین بنی عباس به خاطر ضدیت با بنی امیه عرب گرا، غزنویان را در گرامیداشت زبان فارسی به عنوان نمادی از عجمان خراسانی بسیار مورد عنایت قرار داد. در دوره تشکیل حکومت سلطنتی رضا خان با پشتیبانی فاتحین جنگ جهانی اول، از جمله انگلیسی ها به خاطر یکپارچه کردن ممالک محروسه قاجار، اولا آموزش پرورش اجباری شد، ثانیا تنها زبان فارسی اجازه وورود به مدارس و ادارات را پیدا کرد. با هزار تاسف باید گفت؛ که سرنیزه رضا خان کاری کرد که نه تنها شیخ خزعل در جنوب، بلکه میرزا کوچک خان در گیلان و شیخ محمد خیابانی در تبریز نتوانستند کاری بکنند. تنبیه و قتل نامردانه افراد فوق الذکر کاری کرد که هیچ آدم روشنفکری نتوانست به اجباری و انحصاری شدن تعلیم زبان فارسی و فراموشی زبانهای محلی اعتراض بکند. به نظر میرسد در آن زمان وانفسا تنها چیزی که به آن توجه نشد زبانها و فرهنگهای ترکی، کردی، عربی، ترکمنی، بلوچی، گیلکی و لری بود. اما عجیب است که زبان ارمنی و عبری هیچ موقع به بوته فراموشی سپرده نشد. نه تنها ارمنیان و یهودیان، بلکه آسوریان هم اجازه پیدا کردندکه به زبان خود بنویسند و بخوانند. سعدی درگلستان خود حکایتی دارد که مردی از کوچه رد می شد. زمستان بود و هوا سرد. ناگهان سگی به طرف او حمله کرد. مرد دست برد تا سنگی بردارد اما متوجه شد که سنگها سخت به زمین چسبیده و یخ بسته اند. با خود گفت: « عجیب روزگاری است که سگها را رها کرده و سنگ ها را بسته اند.!! » حالا حکایت ماست! در ایران به این بزرگی تنها زبان فارسی آزاد و رهاست و میتواند به راحتی در تمام مدارس و دانشگاهها و ادارات به کار گرفته شود. حتی تمام شبکه های رادیو و تلویزیونی ۲۴ ساعته آن زبان را ضمن به کار بردن در حقیقت تبلیغ و ترویج می کنند. مروجین زبان فارسی به گونه ای قلمداد می کنند که گویی در این سرزمین و فلات پهناور دیگر زبانها یا نیستند و یا آنقدر اهمیت ندارند که به آنها هم پرداخته شود. این عمل مروجین، قبل از هر چیزی یک عمل زشت ضد اخلاقی هم است که ریشه در زیاده خواهی های سیاسی و فرهنگی دارد. مروجین زبان فارسی به مثال غولی در حرکتند، بدون آنکه احساس آدمهایی را که در زیر پای آن خرد می شود درک نمایند. این چنین غول بی رحمی در هیچ سرزمینی به حرکت درنیامده است. این غول، تمام منافع و امکانات مملکت را در خدمت خود گرفته است. نه تنها کتابهای ادبیات بلکه کتابهای فیزیک، شیمی، تاریخ، جغرافیا و ریاضی هم به این زبان نوشته شده است و بدینوسیله نه تنها درس ادبیات مروج زبان فارسی شده است؛ بلکه سایر درسهای علمی هم زبان فارسی را با استفاده از تشنگی علمی جامعه ترویج می دهند. به نظر می رسد هدف از آموزش علوم روز، بیشتر تحمیل زبان فارسی است تا تعلیم قواعد علم. علاوه بر مدارس، تمام شبکه ها و رسانه های الکترونیکی و تصویری نیز چنین کاری می کنند. حتی تمام آگهی های تجاری هم زبان فارسی را ترویج می دهند. شاید یک آگهی چیپس و پفک و نوار بهداشتی بیشتر از هر چیزی زبان فارسی را ترویج دهد. تمام تابلوهای شهری و اداری، تمام دیوارها و شیشه ها تبدیل به مروجین زبان فارسی شده اند. به نظر می رسد در هیچ برهه ای از تاریخ هیچ زبانی به اندازه زبان فارسی صددرصد امکانات و استعداد های یک مملکت را در اختیار نگرفته است. با این توصیف می توان گفت که آینده خوشی برای زبانهای محلی وجود ندارد. مگر اینکه پایتخت نشینان، جلو حرکت این غول بی رحم را بگیرند یا مردمان محلی بخواهند برای حفظ هویت و زبان و فرهنگ خود کاری بکنند. به گفته ی متخصصین امور دموکراسی مصیبتی که به لحاظ فرهنگی بر سر اقوام ایرانی بار شده است، ریشه در وابستگی به نفت دارد. یعنی حکومت نیازی به مردم خصوصا مردم دور از تهران ندارد و بالعکس این مردم هر چه قدر از پایتخت دورترند همانقدر به این ماده ی مرگ و نیستی وابسته ترند. اما این سخنی نیست که منطق آن را بپذیرد که دست بر روی دست بگذاریم شاید روزی نفت تمام شود. عاقلانه و منطقی اینست که دولت مدعی عدالت و دیانت را مجبور کنیم دست از نژاد پرستی زبانی بردارد. و حق الهی و انسانی اقوام ایرانی را با اجرای دو جانبه و کامل اصل ۱۵ قانون اساسی بدهد و گرنه تا ابدالدهر ننگ این جنایت و کشتار فرهنگی و نسل کشی زبانی را با خود خواهد داشت. اقوام ایرانی باید بدانند که در آن طرف آبها هیچ دیوانه ای پیدا نمی شود تا چراغی برای آنها روشن کند. این خود مردم هستند که باید خود را از تاریکی سرنوشت خلاص کنند. لازم به ذکر است زنجان ما در پرتگاه سقوط قرار گرفته است؛ فرهنگ و زبان ما لگدمال مشتی منفعت گرا و تعدادی عوام کوته بین و احمق شده است که مثل کرگدن های داستان « اوژن یونسکو » هر روز در خیابانهای زنجان رژه می روند. ای قلم به دستان زنجانی، ای مثلا روشنفکران زنجانی، ای سیاست پیشگان زنجانی، آیا چشم بصیرتی بر فاجعه فرهنگی و زبانی شهرتان ندارید یا دارید و دم بر نمی آورید؟!! لا اقل یک بار هم شده رمان کرگدن اوژن یونسکو را بخوانید و از چهره نورانی ادبیات و زبان مادری ات خجالت بکشید! عتبروا یا اولوالابصار www.qizilozen.blogfa.com

اخبار منتخب

Most Read