آخرین خبرها

‌نامه‌ «شمس‌ تبریز» ، شماره‌های‌ ۳۷ و ۳۸ و ۳۹ و ۴۰، تیرماه‌۱۳۷۸، تبریز. مصاحبه‌کننده‌: آقای‌ علی‌ حامد ایمان‌

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
‌نامه‌ «شمس‌ تبریز» ، شماره‌های‌ ۳۷ و ۳۸ و ۳۹ و ۴۰، تیرماه‌۱۳۷۸، تبریز. مصاحبه‌کننده‌: آقای‌ علی‌ حامد ایمان‌

Gunaz.tv
می‌دانید که‌ زبان‌ ما به‌ نامهای‌ گوناگون‌ نامیده‌ شده‌ است‌ : آذری‌، ترکی‌، آذربایجانی‌،ترکی‌ آذری‌، ترکی‌ ایرانی‌ و … به‌ نظر شما کدامیک‌ از این‌ نامها صحیح‌ است‌. باتوجه‌ به‌اینکه‌ جناحهای‌ خاصی‌ بعضی‌ از این‌ نامها را انکار و یا حتی‌ کاربرد آنرا تکفیرکرده‌اند نظر شما درباره‌ صحت‌ و سقم‌ هریک‌ از آنها چیست‌؟ زبان‌ دیرسال‌ و پرباری‌ که‌ در سرزمین‌ مقدس‌ آذربایجان‌ رایج‌ و فراگیراست‌ زبان‌ ترکی‌است‌ و توده‌های‌ وسیع‌ مردم‌ این‌ سرزمین‌ هر زمان‌ زبان‌ خود را به‌ همین‌ نام‌ نامیده‌اند وغیر ترکان‌ آذربایجان‌ و سویهای‌ آن‌ نیز چنین‌ گفته‌اند، این‌ نام‌ همگانی‌ و فراگیر ماست‌.اما در چهارچوب‌ تحلیل‌ دقیق‌ علمی‌ و آکادمیک‌، از آنجا که‌ ترکی‌ رایج‌ در آذربایجان‌ وسویهای‌ آن‌، برخی‌ وجوه‌ افتراِ آوائی‌ و مورفولوژیک‌ با دیگر شعبات‌ زبان‌ توانمندترکی‌ در جهان‌ پیدا کرده‌است‌. آن‌ را به‌ صفت‌ آذری‌ و یا آذربایجان‌ متصف‌ می‌کنیم‌ که‌شاخه‌ای‌ از ترکی‌ غربی‌ به‌ شمار می‌رود. و شما می‌دانید که‌ این‌ ترکی‌ که‌ در غرب‌ دریای‌خزر تا دروازه‌های‌ وین‌ رایج‌ است‌ از ترکی‌ شرقی‌ که‌ شرِ دریای‌ خزر تا اقصی‌ نقاط‌چین‌ را پوشش‌ می‌دهد، در گذر زمان‌ فاصله‌ گرفته‌است‌. و شاید بیش‌ از ۳۰ درصد ازمورفم‌های‌ زبان‌ در مخزن‌ واژگان‌ با هم‌ تفاوت‌ حاصل‌ کرده‌اند و احتمالا جزئی‌ وجوه‌افتراِ نحوی‌ نیز پیدا آمده‌ است‌. اما به‌ هر گونه‌ای‌ که‌ تعبیر شود از یک‌ زبان‌ ترکی‌ مادرجدا شده‌ اند و دو شاخه‌ پر بار از یک‌ تنه‌ تناور و تنومند به‌ حساب‌ می‌آیند و در طول‌تاریخ‌ هر دو شاخه‌ شرقی‌ و غربی‌ میوه‌های‌ رنگین‌ و با طراوتی‌ داده‌اند که‌ هم‌ اکنون‌ دردنیا رایج‌ اند و همه‌ جا نام‌ ترکی‌ (= تورکجه‌) دارند و هر یک‌ از این‌ شاخه‌ها و میوه‌ها راتاریخی‌ بسیار دراز آهنگ‌ و شیرینی‌ است‌ که‌ آن‌ را باید در دانشگاه‌ ها تحصیل‌ کرد. ? در مقابل‌ این‌ نظریه‌ که‌ می‌گویند زبان‌ ترکی‌ از قرن‌ دهم‌ در آذربایجان‌ رایج‌ شده‌ وقبلا زبان‌ این‌ منطقه‌ فارسی‌ بوده‌ است‌ و وجود شاعرانی‌ مانند خاقانی‌ و نظامی‌ وقطران‌ و دهها نظائر آن‌ را دلیل‌ این‌ مدعا می‌دانند چه‌ می‌گوئید؟ این‌ یک‌ دروغ‌ است‌، دروغی‌ بزرگ‌ که‌ توسط‌ ترکی‌ ستیزان‌ رواج‌ داده‌ می‌شود. درآذربایجان‌ هیچگاه‌ زبان‌ فارسی‌ رایج‌ نبوده‌ است‌، اکنون‌ هم‌ نیست‌. شما حتی‌ یک‌ ده‌ هم‌نمی‌توانید پیدا کنید که‌ به‌ فارسی‌ سخن‌ بگویند. در منابع‌ تاریخی‌ و جغرافیایی‌ هم‌چنین‌ خبری‌ به‌ ما داده‌ نشده‌ است‌. در آذربایجان‌ در طول‌ تاریخ‌ نیم‌ زبانهایی‌ نظیر:تالشی‌، تاتی‌، کردی‌، آسوری‌، ارمنی‌، گیلکی‌، عبرانی‌ در گستره‌ فراگیر زبان‌ ترکی‌همزیستی‌ داشته‌اند. حتی‌ در منابع‌ تاریخی‌ از برخی‌ از روستاهای‌ عرب‌ زبان‌ خبر داده‌شده‌است‌، اما فارسی‌ در هیچ‌ شهر و دهی‌ رایج‌ نبوده‌ است‌ و همه‌ این‌ زبانها و نیم‌ زبانها نیز حیات‌ و تکامل‌ خود را مدیون‌ زبان‌ ترکی‌ هستند و دانشمندان‌ و سخنوران‌آذربایجان‌ به‌ نشر معارف‌ اسلامی‌ در نیم‌ زبانها اعتنائی‌ بلیغ‌ داشته‌اند. بویژه‌ اهتمامی‌ستایش‌آمیز در رشد و توسعه‌ و غنای‌ زبان‌ فارسی‌ بعنوان‌ زبان‌ مشترک‌ اهل‌ قلم‌ در ایران‌و «زبان‌ دوم‌» و یا «زبان‌ دیگر» (Foreign Language) در منطقه‌، و زبان‌ عربی‌ به‌ عنوان‌زبان‌ قرآن‌ کرده‌اند. شما «خطیب‌ تبریزی‌» را در نظر آورید که‌ آثار او در مبحث‌ الفاظ‌قرنها در نظامیه‌ها و مدارس‌ عالی‌ برای‌ آموزش‌ دقائق‌ زبان‌ عرب‌ تدریس‌ شد و هنوز هم‌از کتب‌ مرجع‌ در صرف‌ عربی‌ به‌ شمار می‌رود و یا «عزالدین‌ زنجانی‌» که‌ کتاب‌ تصریف‌وی‌ یگانه‌ کتاب‌ درسی‌ مهم‌ حوزه‌هاست‌ که‌ دهها تن‌ از علمای‌ اسلامی‌ از جمله‌«سعدالدین‌ تفتازانی‌» بر آن‌ شرح‌ نوشته‌اند. اینان‌ همّت‌ خود را صرف‌ آموزش‌ زبان‌ قرآن‌می‌کردند که‌ ناشی‌ از اعتقاد صافی‌ ضمیرانه‌ و خالصانه‌ آنان‌ داشت‌. و خاقانی‌ و نظامی‌و قطران‌ و نظائر آنان‌ که‌ نام‌ بردید، همت‌ خود را صرف‌ نشر معارف‌ اسلامی‌ در زبان‌مشترک‌ اهل‌ قلم‌ می‌کردند. عربی‌ نویسی‌ آنان‌ و فارسی‌ نگاری‌ اینان‌، دلیل‌ بر رواج‌ این‌دو زبان‌ در آذربایجان‌ نمی‌تواند باشد. خاقانی‌ خود را «تُرک‌ عجمی‌» می‌نامد و نظامی‌می‌گوید : «پدر بر پدر مرمرا ترک‌ بود». این‌ بزرگان‌ بسیار فرا ملی‌ می‌اندیشیدند و تأکید بر نشر باورهای‌ مقدس‌ دینی‌ خود بویژه‌ در زبانهای‌ دیگر داشتند. ? پس‌ چرا این‌ بزرگان‌ اثری‌ به‌ ترکی‌ از خود بر جای‌ نگذاشته‌اند و در میان‌ چهارصدشاعر که‌ در دربار غزنوی‌ زندگی‌ می‌کردند حتی‌ یک‌ نفر هم‌ به‌ ترکی‌ شعر نسروده‌است‌؟ شما بر اساس‌ کدام‌ مستندات‌ و مستمسکات‌ علمی‌ و تاریخی‌ چنین‌ حکمی‌می‌دهید؟ دوران‌ سامانی‌ و غزنوی‌ از دورانهای‌ طلائی‌ گسترش‌ و تکامل‌ نظم‌ و نثر ترکی‌در خراسان‌ بزرگ‌ است‌ در دوره‌ سامانیان‌ نثر مذهبی‌ ترکی‌ در شرِ ایران‌ به‌ اوج‌ تکامل‌خود رسید، ترجمه‌های‌ ترکی‌ منثور از قرآن‌ مجید که‌ از این‌ دوره‌ برجای‌ مانده‌، شاهداین‌ مدعاست‌. شعر ترکی‌ نیز همین‌ گونه‌ است‌. اثر بسیار معروف‌ قوتادغو بیلیغ‌ در همین‌دوره‌ سروده‌ شد که‌ بررسی‌ علائق‌ و مشترکات‌ آن‌ با شاهنامه‌ فردوسی‌، بحثی‌ مهم‌ درادبیات‌ پژوهی‌ آن‌ عصر است‌. دو شاعر معروف‌ «ترکی‌ کیشی‌» و «جوجی‌» در همین‌دوره‌ در غزنه‌ ظهور کردند «خواجه‌ احمد یسوی‌» معروف‌ به‌ پیر ترکستان‌ آثار خود را درهمین‌ زمان‌ به‌ نظم‌ در آورد. کتاب‌ بسیار ارزنده‌ عتبة‌الحقایق‌ محصول‌ همین‌ دوره‌ است‌ و«نهج‌ الفرادیس‌» نیز در همین‌ دوره‌ … ? نام‌ این‌ کتابها را که‌ می‌فرمائید اول‌ بار است‌ که‌ می‌شنویم‌! متأسفانه‌ همین‌ طور است‌. ترکی‌ ستیزی‌ آریامهری‌ در ایران‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ که‌ شماودیگران‌ به‌ ترکی‌ پژوهی‌ روی‌ آورید و با مغالطه‌ و سفسطه‌ها پیوسته‌ چنین‌ وانمودکرده‌اند که‌ زبان‌ موسوم‌ به‌ ترکی‌، مخلوطی‌ از لغات‌ مغولی‌ و فارسی‌ و عربی‌ و غیره‌، وفاقد هر گونه‌ ادبیات‌ و شعر است‌. اکنون‌ شما در دنیا جز ایران‌ کشوری‌ پیدا نمی‌کنید که‌در دانشگاههای‌ آنها زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌، فرهنگ‌ ترکی‌، تاریخ‌ ترکی‌، هنر ترکی‌ و نظائرآن‌ تدریس‌ نشود. اما نوکران‌ فراماسونری‌ آریامهری‌ در ایران‌ همه‌ اینها را ایرانی‌ نامیده‌اندو ایرانی‌ را هم‌ فارسی‌ و پارسی‌ معنی‌ کرده‌اند و ترکی‌ را هم‌ انیران‌ و ترک‌ را انیرانی‌ نام‌داده‌اند و در برخورد با فرهنگ‌ والای‌ ترکی‌ خصومت‌، نفرت‌، کینه‌، استهزاء، تمسخر،ریشخند، لودگی‌، مسخرگی‌، بی‌اعتنائی‌ و بی‌ توجهی‌ القا کرده‌اند و دشمنان‌ انقلاب‌اسلامی‌ نهادهائی‌ چون‌ «سازمان‌ تألیف‌ کتابهای‌ درسی‌» را در آموزش‌ و پرورش‌ ووزارت‌ علوم‌و سازمان‌ صدا و سیما و نظائر آن‌ را به‌ تسخیر در آورده‌اند و جو فرهنگی‌کشور را آلوده‌ ساخته‌اند و هیستری‌ فارسی‌ بازی‌ آریا مهری‌ را زنده‌ نگه‌ داشته‌اند. بعضی‌ می‌خواهند آذربایجان‌ را از لحاظ‌ فرهنگی‌ غیر فعال‌ نمایند. ? طبق‌ یک‌ نظریه‌، زبان‌ آذربایجانی‌ در قدیم‌ «آذری‌» نام‌ داشته‌ است‌ و بتدریج‌ از بین‌رفته‌ و جای‌ خود را به‌ ترکی‌ داده‌ است‌. در این‌ باره‌ نظر شما چیست‌؟ همانگونه‌ که‌ گفتیم‌ لفظ‌ ترکی‌ «آذری‌» صفتی‌ است‌ که‌ به‌ شاخه‌ای‌ از ترکی‌ غربی‌ داده‌می‌شود و در تاریخ‌ زبانشناسی‌ ترکی‌ جایگاه‌ و تعریف‌ مشخصی‌ دارد و در سرزمین‌مقدس‌ ایران‌ استانهای‌ شرقی‌ کشور ترکیه‌ و بخش‌ هائی‌ از گرجستان‌ و ارمنستان‌موجود، تمامت‌ خاک‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ رایج‌ است‌. لفظ‌ آذری‌ مرکب‌ از کلمه‌ ترکی‌آذر (=آذ ار) و نشانه‌ منسوبیت‌ «ی‌» است‌ در معنای‌ منسوب‌ به‌ جوانمردان‌ ایل‌ آذ یا آز.این‌ ایل‌ که‌ در منابع‌ کهن‌ تاریخی‌ و جغرافیای‌ اسلامی‌ نظیر «صورة‌الارض‌»اثر ابن‌ حوقل‌،«المسالک‌ والممالک‌» اثر ابن‌ خردادبه‌ «مروج‌ الذهب‌» المقدسی‌، «راحة‌الصدور» راوندی‌و جز آن‌، و نیز منابع‌ و سنگ‌ نبشته‌های‌ ترکی‌ پیش‌ از اسلام‌ و آثار مکتوب‌ گرانقدرترکی‌ مانند «دیوان‌ لغات‌ الترک‌» «حماسه‌های‌ دده‌ قورقود» و «قارا مجموعه‌» اثر شیخ‌ صفی‌اردبیلی‌ و چرم‌ نبشته‌های‌ دشت‌ تورفان‌ نام‌ آن‌ آمده‌، حکومتی‌ را که‌ قرنها پیش‌ از میلادمسیح‌ در شمال‌ غرب‌ ایران‌، جنوب‌ قفقاز و شرِ کشور ترکیه‌ فعلی‌ تشکیل‌ دادند، آذرنامیده‌اند یعنی‌ جوانمردان‌ آذ. ? این‌ نام‌ را بر روی‌ سرزمین‌ خود نیز نهاده‌اند و حتی‌ نام‌ کوهها و رودها را نیز به‌ خودمنسوب‌ داشتند مانند نام‌ رود آراز یا ارس‌. بدنه‌ دولت‌ «آذ» را جوانمردان‌ سلحشوری‌ تشکیل‌ می‌دادند که‌ بارها در جنگ‌ باقبائل‌ همسایه‌ خود مخصوصا در جنگ‌ با «اوز»ها پیروز شدند و حماسه‌ آفریدند. درمنابع‌ تاریخی‌ فارسی‌ نظیر راحة‌الصدور فصلهای‌ مشبعی‌ با عنوانهایی‌ نظیر«اندر تاختن‌ملک‌ آذان‌ بر اوزان‌» با توصیف‌ قهرمانی‌های‌ جوانمردان‌ آذ نگاشته‌ شده‌ است‌ و زبان‌آنان‌ «ترکی‌ الاذیه‌» و یا ترکی‌ الاذریه‌ نامیده‌ شده‌ است‌. هر دو لغت‌ آذیه‌ و آذریه‌ صحیح‌است‌. این‌ همان‌ زبانی‌ است‌ که‌ خطیب‌ تبریزی‌ آنرا به‌ ابوالعلا معری‌ معرفی‌ کرد و ناصرخسرو به‌ قطران‌ تبریزی‌ منسوب‌ داشت‌ و در زمان‌ ناصرالدین‌ شاه‌ تدوین‌ کنندگان‌دانشمند کتاب‌ پرارزش‌ «نامه‌ دانشوران‌» به‌ توصیف‌ آن‌ پرداختند ومیرزا مهدی‌ خان‌استرآبادی‌ منشی‌ دربار نادرشاه‌ آن‌ را در مقابل‌ جغتائی‌ قرار داد و تعریف‌ علمی‌ ومشخصی‌ به‌ دست‌ داد. اما پس‌ از پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ نخست‌ و سقوط‌ امپراطوری‌ عثمانی‌ و آغاز سیاست‌«ترکی‌ ستیزی‌» انگلیس‌ در سطح‌ جهان‌ و کودتای‌ رضاخانی‌ در ایران‌ و توسعه‌ سیاست‌ناسیونالیسم‌ فارسی‌، پان‌ ایرانیسم‌، شوونیسم‌ فارسی‌ و اختراع‌ اصطلاحاتی‌ نظیر«پان‌اسلامیسم‌ و پان‌ ترکیسم‌»، سیاست‌ جداسازی‌ مردم‌ آذربایجان‌ از گذشته‌ پربار ترکی‌اسلامی‌ خود را رواج‌ گرفت‌ و در این‌ راستا به‌ ایجاد کینه‌ و نفرت‌ علیه‌ ترکی‌ شروع‌ شد واین‌ سیاست‌ را به‌ محیطهای‌ علمی‌ نیز کشاندند و ترکی‌ را زبان‌ مهاجم‌(!) نامیدند. در این‌ میان‌، احمد کسروی‌ که‌ مدعی‌ مهدویت‌ و نبوت‌ نیز بود و زبان‌ فارسی‌ رازبان‌ خدا می‌دانست‌ و زبان‌ پاک‌ می‌نامید و کتاب‌ ورجاوند بنیاد را هم‌ (نعوذباالله)همسنگ‌ قرآن‌ مجید و کتاب‌ دینی‌ خود می‌پنداشت‌، نظریه‌ جدیدی‌ پیش‌ کشید به‌ این‌معنا که‌ گویا زبان‌ نامیده‌ شده‌ با نام‌ آذری‌ در متون‌ اسلامی‌، زبانی‌ بوده‌ است‌ که‌ ریشه‌فارسی‌ داشته‌ است‌ و در سرتاسر آذربایجان‌ رایج‌ بوده‌ است‌ و گویا توسط‌ شاه‌ اسماعیل‌ختائی‌ که‌ کسروی‌، او و تبارش‌ را خوش‌ نداشت‌، برافتاده‌ است‌ و ترکی‌ جای‌ آن‌ را گرفته‌است‌! وی‌ برای‌ این‌ زبان‌ فرضی‌ به‌ تدارک‌ امثله‌ و شواهد نیز دست‌ زد. دیوانهای‌ شاعران‌آذربایجان‌ را کاوید و هر جا بیتی‌ و یا جمله‌ای‌ به‌ یکی‌ از نیم‌ زبانهای‌ تالشی‌، تاتی‌ وکردی‌ یافت‌، به‌ این‌ زبان‌ منسوب‌ ساخت‌. او در مجموع‌ هفده‌ جمله‌ و بیت‌ پراکنده‌ ازمتون‌ فارسی‌ جمع‌ آوری‌ کرد و بعنوان‌ امثله‌ زبان‌ آذری‌ عرضه‌ داشت‌. میان‌ این‌ مثالهاهیچگونه‌ وحدت‌ نحوی‌ و سنخیت‌ صرفی‌ وجود نداشت‌. مثلا سه‌ بیت‌ از شیخ‌ صفی‌اردبیلی‌ صاحب‌ دو کتاب‌ ترکی‌ «قارا مجموعه‌» و «مناقب‌» به‌ نیم‌ زبان‌ تالشی‌، و دو بیت‌ ازهمام‌ تبریزی‌ به‌ نیم‌ زبان‌ تاتی‌ جزء این‌ مثالها بود. پس‌ از کسروی‌، اسلامی‌ ستیزان‌ و ترکی‌ ستیزان‌ و خائنانی‌ که‌ دور سفره‌ مردارشاهنشاهی‌ جمع‌ شده‌ بودند، سعی‌ کردند که‌ به‌ این‌ امثله‌ و شواهد بیافزایند. در این‌ میان‌افرادی‌ نظیر منوچهر مرتضوی‌، عبدالعلی‌ کارنگ‌، یحیی‌ ذکاء، امین‌ احمد ریاحی‌،رحیم‌ رضا زاده‌ ملک‌، سرهنگ‌ شعار، محمودمهران‌، ادیب‌ طوسی‌، ماهیار نوایی‌ ودیگران‌ بسیار سینه‌ چاک‌ کردند و هنوز هم‌ به‌ برکت‌ بی‌اعتنایی‌ برخی‌ از مسؤولان‌جمهوری‌ اسلامی‌ بعضی‌ از آنان‌ که‌ زنده‌اند، فعال‌ هستند و بانفوذ در سازمانهای‌ تألیف‌کتاب‌های‌ درسی‌ و از طریق‌ ایادی‌ و نوچه‌های‌ خود، تئوری‌ انگلیسی‌ احمد کسروی‌ رابالعابی‌ ملی‌ گرایانه‌ به‌ اذهان‌ پاک‌ و معصوم‌ فرزندان‌ ما القاء می‌کنند. بسیاری‌ از قلم‌ به‌دستان‌ عافیت‌ طلب‌ نیز در مقابل‌ این‌ توطئه‌ سکوت‌ مرگباری‌ پیش‌ گرفته‌اند. ? آیا این‌ نظریه‌ در خارج‌ از ایران‌ هم‌ رواج‌ دارد؟ منابع‌ ایرانی‌ ملی‌ گرا که‌ از سوی‌ سرویسهای‌ اطلاعاتی‌ انگلیسی‌ تغذیه‌ می‌شوند درخارج‌ هم‌ به‌ تبلیغ‌ این‌ نظریه‌ ایرونی‌ می‌پردازند.مثلا «احسان‌ یار شاطر» فراری‌ که‌ باغارت‌ بیت‌ المال‌ ایران‌ دکه‌ ایران‌ شناسی‌ در آمریکا باز کرده‌ است‌، ماده‌ آذری‌ Azeri رادر دائرة‌المعارف‌ ایرانیکا Iranica با همین‌ تعریف‌ آورده‌ است‌. و به‌ تبع‌ او نوچه‌ های‌داخلی‌ وی‌ در دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ و دائرة‌المعارف‌ تشیع‌ و دانشنامه‌ ایران‌ واسلام‌ هم‌ سعی‌ کرده‌اند این‌ نظریه‌ پوچ‌ و سخیف‌ و بی‌پایه‌ و کسروی‌ ساخته‌ را رخت‌علمی‌ بر تن‌ کنند.پان‌ ایرانیستهایی‌ که‌ به‌ اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامی‌ نیز گاه‌ اقرار زبانی‌دارند نه‌ اذعان‌ قلبی‌ و از مصداِ «المومنون‌ اخوه‌» سوء استفاده‌ دهشتناکی‌ می‌کنند و مامسلمین‌ را به‌ بارکش‌ خویشتن‌ بدل‌ می‌سازند و حمال‌الحطب‌ این‌ ماجرایند. ? به‌ نظر شما این‌ اشخاص‌ چه‌ اهدافی‌ را دنبال‌ می‌کنند؟ اینان‌ ظاهرا سنگ‌ «وحدت‌ ملی‌» را به‌ سینه‌ می‌زنند و به‌ «ایرون‌ و ایرونی‌» دل‌می‌سوزانند. اما هدف‌ پنهانی‌ اینان‌ این‌ است‌ که‌ آذربایجان‌ را اولا بلحاظ‌ فرهنگی‌ تبدیل‌به‌ یک‌ منطقه‌ غیر فعال‌ کنند و ثانیا در چارچوب‌ یک‌ طرح‌ موذیانه‌ براندازی‌، نسل‌جدید آذربایجان‌ را رودرروی‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ قرار دهند و با تحمیل‌«ترکی‌ ستیزی‌» به‌ نظام‌، منطقه‌ را برای‌ جولان‌ اسلام‌ ستیزان‌ امن‌ تر سازند. می‌دانید که‌ هر گونه‌ اندیشه‌ و حرکت‌ فرهنگی‌، ریشه‌ سیاسی‌ دارد و عملکردسیاسی‌ به‌ دنبال‌ آن‌ است‌. این‌ حرکت‌ موذیانه‌ فرهنگی‌ در سرزمین‌ مقدس‌ آذربایجان‌ نیزکه‌ اخیرا شتاب‌ گرفته‌ است‌، مبدا و مقصد مخوفی‌ دارد که‌ باید جوانان‌ را از آن‌ آگاه‌ساخت‌. جوانان‌ ما باید با رویکردی‌ عظیم‌ به‌ میراث‌ فرهنگی‌ ترکی‌ اسلامی‌ بازمانده‌ ازنیاکان‌ خود و گسترش‌ آموزش‌ علمی‌ زبان‌ ترکی‌ در منطقه‌ و کشاندن‌ آن‌ به‌ مدارس‌ ودانشگاهها و مطبوعات‌، هم‌ توطئه‌ «ایرونی‌ بازی‌» را خنثی‌ سازد و هم‌ به‌ تعمیق‌ انقلاب‌اسلامی‌ و تحقق‌ کامل‌ آرمانهای‌ قرآنی‌ امام‌ راحل‌ مدد رسانند. ? لطفا در مورد پیدایش‌ مکتب‌ «پان‌ ترکیسم‌» و ماهیت‌ آن‌ و تاریخ‌ و عملکردپان‌ترکیسم‌، اطلاعاتی‌ در اختیار ما بگذارید؟ پس‌ از شکست‌ دولت‌ عثمانی‌ در جنگ‌ جهانی‌ نخست‌ و تجزیه‌ پی‌ در پی‌سرزمینهای‌ اسلامی‌ و گسترش‌ فعالیتهای‌ فراماسونری‌ در این‌ سرزمین‌ها، از سوی‌بورژوازی‌ ملی‌ کشور ترکیه‌ دو جریان‌ فکری‌ سیاسی‌ ، تکوین‌ و گسترش‌ می‌یافت‌.جریان‌ نخست‌ ناظر بر آن‌ بود که‌ در مقابل‌ هجمه‌ خانمان‌ برافکن‌ دنیای‌ غرب‌ درسرزمینها، روح‌ وحدت‌ اسلامی‌ را بیدار سازد و همه‌ کشورها و سرزمینهای‌ اسلامی‌ رابه‌ سوی‌ ایجاد اتحادیه‌ کشورهای‌ اسلامی‌ سوِ دهد. دنیای‌ غرب‌ و اسلام‌ ستیزان‌ این‌جریان‌ فکری‌ را «پان‌اسلامیسم‌» نامیدند و با آن‌ به‌ مبارزه‌ پرداختند و ترکیه‌ را به‌ سوی‌لائیسم‌ کشانیدند و این‌ جریان‌ اندیشگی‌ را به‌ انزوا و نابودی‌ سوِ دادند. جریان‌ دوم‌ که‌ به‌ دو جناح‌ دینی‌ و غیر دینی‌ منقسم‌ می‌شد، ناظر بر آن‌ بود که‌ کلیه‌کشورها و ملتهای‌ ترکی‌ زبان‌ را از غرب‌ چین‌ تا دروازه‌های‌ وین‌ به‌ مرکزیت‌ ترکیه‌ تحت‌یک‌ حکومت‌ فدرالی‌ و اتحادیه‌ گونه‌ درآورد و یا حداقل‌ از افتادن‌ سرزمینهای‌ تجزیه‌شده‌ خلافت‌ عثمانی‌ به‌ دست‌ غربیها و روسها جلوگیری‌ کند و به‌ تشکیل‌ حکومتهای‌محلی‌ از سوی‌ مردم‌ ترک‌ زبان‌ مدد رساند. غربیها این‌ جریان‌ را هم‌ «پان‌ ترکیسم‌»نامیدند و از آن‌ تعاریف‌ گوناگونی‌ به‌ دست‌ دادند. آن‌ را برنتافتند و در همه‌ سرزمینهای‌ترک‌ زبان‌، به‌ ترکی‌ ستیزی‌ فراماسونری‌ دست‌ یازیدند و هجمه‌های‌ فرهنگی‌ علیه‌فرهنگ‌ اسلامی‌ ترکی‌ را در سرتاسر جهان‌ به‌ این‌ حربه‌ توجیه‌ کردند. بدین‌ گونه‌ که‌ غول‌ و اسطوره‌ای‌ بانام‌ پان‌ترکیسم‌ ساخته‌ شد که‌ هرگونه‌ تصوری‌ ازآن‌ لرزه‌ بر اندام‌ ملل‌ غیر ترک‌ می‌انداخت‌ و هرگونه‌ خیزش‌ فرهنگی‌ ترکی‌ نیز به‌ آن‌منسوب‌ می‌شد. ? پس‌ باید گفت‌ که‌ در واقع‌ این‌ اصطلاح‌ ریشه‌ ترکی‌ ندارد و انگلیسی‌ است‌ آیا نظرشما همین‌ است‌؟ دقیقا، این‌ اصطلاح‌ ساخته‌ غربیهاست‌. «پان‌» ریشه‌ یونانی‌ دارد و به‌ معنی‌ همه‌ است‌.اصطلاح‌ «پان‌ ترکیسم‌» از سال‌ ۱۹۱۵ به‌ این‌ سو وارد مخزن‌ واژگان‌ انسیکلوپدیهای‌غربیها شده‌است‌ و در تعاریف‌ نا مشخص‌ و جورواجور آن‌، پیوسته‌ به‌ همبستگی‌ ترکان‌تعبیر شده‌ است‌. هیچیک‌ از جناحهای‌ اصلی‌ و فرعی‌ این‌ نوع‌ اندیشه‌ سیاسی‌ در ترکیه‌هیچگاه‌ حزبی‌ به‌ این‌ نام‌ تشکیل‌ ندادند. گرچه‌ پیش‌ قراولان‌ این‌ جریان‌ فکری‌ دراصطلاح‌ «تورکچولوک‌ و اسلام‌ چیلیق‌» را بارها به‌ کار برده‌اند اما تشکل‌ و انسجام‌سیاسی‌ تحت‌ این‌ نام‌ را هیچگاه‌ نداشتند. مرحوم‌ «ضیاءگوکالپ‌» کتابی‌ با نام‌«تورکچولوگون‌ اساسلاری‌» تالیف‌ کرد، اما نه‌ او و نه‌ همفکرانش‌ حزب‌ و گروهی‌ به‌ این‌نام‌ تشکیل‌ ندادند. انسجام‌ و اتحاد و همبستگی‌ و صلح‌ و دوستی‌ همه‌ ترکان‌ جهان‌ به‌آرزوی‌ قلبی‌ حسرتباری‌ تبدیل‌ شده‌ بود که‌ شیوه‌های‌ ناجوانمردانه‌ ترکی‌ ستیزی‌ درسرتاسر دنیا آن‌ را تقویت‌ می‌کرد و از سوی‌ دیگر سیاست‌ بازان‌ فراماسونری‌ موفق‌می‌شدند از این‌ آرزوی‌ حسرتبار مردمی‌ سوءاستفاده‌های‌ کلان‌ بکنند. شوونیستها ولد بلافاصل‌ صهیونیستها هستند ? آیا زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ در دانشگاه‌های‌ دنیا تدریس‌ می‌شود در کدام‌دانشگاه‌ و با چه‌ اهدافی‌؟ در کلیه‌ دانشگاه‌ها و مراکز تحصیلات‌ عالی‌ در سطح‌ جهان‌ که‌ در آنها رشته‌های‌ «زبان‌و ادبیات‌ ترکی‌»، «فرهنگ‌ ترکی‌»، «تاریخ‌ هنر ترکی‌»، «تاریخ‌ ترکی‌» موجود است‌درسهائی‌ با عنوان‌ «تاریخ‌ ادبیات‌ ترکی‌ آذربایجانی‌» و «مبانی‌ دستور زبان‌ ترکی‌ آذری‌»صرف‌ ترکی‌ آذری‌، نحو ترکی‌ آذری‌، مخزن‌ واژگان‌ ترکی‌ آذری‌ و چندین‌ درس‌ دیگر دررابطه‌ با زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ تدریس‌ می‌شود. مثلا در دانشگاه‌ آکسفورد یک‌درس‌ مستقل‌ چهار واحدی‌ موسوم‌ به‌ «شعر و ادب‌ فضولی‌» (Fuzuli¨s Literary)وجود دارد و کرسی‌ گرایش‌ تخصصی‌ فضولی‌ شناسی‌ تاسیس‌ شده‌ است‌. در یکی‌ ازدانشگاههای‌ آمریکا کرسی‌ عالی‌ «ساهرشناسی‌» ایجاد شده‌ و خانمی‌ از اهالی‌ تبریزموسوم‌ به‌ خانم‌ دکتر برنجیان‌ رساله‌ دکتری‌ خود را در همین‌ کرسی‌ دفاع‌ کرده‌ است‌. دردانشگاه‌ فلورانس‌ ایتالیا کرسی‌ عالی‌ تحقیق‌ در آفرینش‌ ادبی‌ شاه‌ اسماعیل‌ ختائی‌وجود دارد و دیوان‌ شاه‌ ختائی‌ هم‌ از سوی‌ همین‌ شعبه‌ چاپ‌ شده‌ است‌. در ژاپن‌خانمی‌ از رساله‌ دکتری‌ خود پیرامون‌ «لهجه‌ تبریز» دفاع‌ کرده‌ است‌. در دانشگاه‌ «صوفیه‌»در پایتخت‌ بلغارستان‌ در رشته‌ «فیلولوژی‌ ترکی‌» گرایش‌ «ادبیات‌ آذربایجان‌» ایجاد شده‌است‌. در دانشگاه‌ ازمیر رشته‌ مستقل‌ «آذربایجان‌ ادبیاتی‌» وجود دارد که‌ همه‌ ساله‌چندین‌ نفر با درجه‌ «لیسانس‌» از آن‌ فارغ‌التحصیل‌ می‌شوند … ? در مورد اهداف‌ این‌ دانشگاهها هم‌ می‌توانید صحبت‌ فرمائید؟ سیاستگذاران‌ این‌ دانشگاهها در بیرون‌ از جهان‌ اسلام‌ البته‌ اهداف‌ آشکار و پنهانی‌دارند. جالب‌ است‌ بدانید که‌ دولت‌ صهبیونیستی‌ اسرائیل‌ و دولت‌ داشناک‌ ارمنستان‌ ودولت‌ یونان‌ هم‌ در دانشگاههای‌ خود در کنار رشته‌ اسلام‌ شناسی‌، رشته‌هائی‌ نظیر«زبان‌ وادبیات‌ فارسی‌» و «زبان‌ وادبیات‌ ترکی‌» و «زبان‌ و ادبیات‌ عربی‌» تأسیس‌کرده‌اند. اینان‌ هم‌قصد تربیت‌ متخصص‌ برای‌ خود و هم‌ قصد تحریف‌ و به‌ انحراف‌کشاندن‌ پژوهشهای‌ سالم‌ و اسلام‌ باورانه‌ و ترکانه‌ در این‌ زبانها را دارند. این‌ مسأله‌، بدیهی‌ و روشن‌ است‌. صحبت‌ بر سر این‌ است‌ که‌ ما چرا باید میدان‌ را برای‌آنان‌ امن‌ بسازیم‌. مجموعه‌ عظیم‌ ادبیات‌ ترکی‌ جزئی‌ جدا نشدنی‌ از فرهنگ‌ اسلامی‌تاریخ‌ مسلمین‌ و ایران‌ است‌. هرگونه‌ بی‌غیرتی‌ و بی‌اعتنائی‌ ما در برخورد با این‌مجموعه‌ عظیم‌، کمک‌ به‌ میدانداری‌ دشمنان‌ اسلام‌ خواهد کرد. ایادی‌ دشمن‌ در ایران‌ با خط‌ و خطوط‌ ملی‌ گرایانه‌ و در پوششی‌ از ایرونی‌ بازی‌های‌قرتی‌، لانه‌ کرده‌ است‌. شوونیستها و پان‌ ایرانیستها ولد بلافاصل‌ صهیونیستها هستند ودر لژهای‌ فراماسونری‌ صهیونیست‌ ساخته‌،عضویت‌ داشته‌اند. شما خوب‌ می‌دانید که‌شالوده‌ لژهای‌ فراماسونری‌ جدید (Oriant New Grand) در قرن‌ هجدهم‌ میلادی‌توسط‌ صهیونیستها نهاده‌ شده‌ و به‌ اعتراف‌ خود آنان‌، این‌ سازمانها را برای‌ تضعیف‌ملتها و امحاء فرهنگ‌ اسلامی‌ و تفوِ بر آنان‌ ایجاد کردند. در پروتکل‌ یهود درباره‌ایجاد فراماسونری‌ جملاتی‌ قریب‌ به‌ این‌ مضمون‌ گفته‌ می‌شود: «مسیر درازی‌ داریم‌ تابتوانیم‌ آثار چند قرن‌ دیگران‌ را منهدم‌ سازیم‌. برای‌ تهیه‌ وسایلی‌ که‌ ما را به‌ مقصود برساند باید ازبی‌غیرتی‌ و عدم‌ اطلاع‌ و بی‌ثباتی‌ افراد ملل‌ دیگر استفاده‌ کنیم‌. این‌ قدرت‌ مخفی‌ ماست‌ و چه‌ کسی‌قادر است‌ که‌ قدرت‌ مخفی‌ ما را از بین‌ ببرد؟ فراماسونری‌ فقط‌ به‌ منظور مخفی‌ نگاه‌ داشتن‌ نقشه‌های‌ما است‌ و طرز اجرای‌ آن‌ در محل‌های‌ مختلف‌ باید برای‌ همیشه‌ بر ملتها پوشیده‌بماند.» بسیار روشن‌ است‌ که‌ اکنون‌ در ایران‌ کسانی‌ که‌ سعی‌ می‌کنند جوانان‌ آذربایجان‌ دربرخورد با فرهنگ‌ پربار ترکی‌ اسلامی‌ و ایرانی‌، بی‌غیرتی‌ و بی‌اعتنائی‌ نشان‌ دهند و آنرادغدغه‌ و مسأله‌ خود ندانند و باعث‌ عدم‌ اطلاع‌ جوانان‌ از افتخارات‌ فرهنگی‌ ترکی‌ خودمی‌شوند و نهضت‌های‌ فرهنگی‌ اسلامی‌ مقدس‌ ترکی‌گرائی‌ را به‌ بی‌ثباتی‌ سوِمی‌دهند، به‌ نوعی‌ سر در آخور فراماسونری‌ جدید صهیونیستی‌ دارند. فراموش‌ نکنیم‌ که‌ فراماسونرهای‌ ایران‌ پیوسته‌ خط‌ «نفوذ» در حاکمیتها را دنبال‌کرده‌اند. بر ما روشن‌ است‌ که‌ پس‌ از صدور انحلال‌ فراموشخانه‌ از سوی‌ ناصرالدین‌شاه‌، ملکم‌ خان‌ مهره‌ اصلی‌ فراموشخانه‌، با نفوذ در ارگانهای‌ دولتی‌، تشکیلات‌ سابق‌خود را با شیوه‌ای‌ جدید احیاء کرد و این‌ بار «جامعه‌ آدمیت‌» تشکیل‌ داد و حتی‌ موفق‌شد «کتابچه‌ غیبی‌» خود را منتشر سازد. و پس‌ از آنکه‌ باز دستش‌ روشد، به‌ شیوه‌ای‌دیگر در ارکان‌ حکومتی‌ نفوذ کرد تا جائی‌ که‌ حتی‌ با سمت‌ کنسول‌ روانه‌ مصر شد و درسال‌ ۱۲۸۸ در تهران‌ «مشاور صدراعظم‌» گشت‌ و مجلس‌ تنظیمات‌ حسنه‌ را تنظیم‌ کردو به‌ تصویب‌ شاه‌ و صدراعظم‌ رسانید و اولین‌ قرارداد استعماری‌ با «بارون‌ جولیوس‌ دورویتر» را منعقد ساخت‌ که‌ به‌ همت‌ روحانیت‌ معظم‌ شیعه‌ لغو گردید. قصد من‌ نقل‌ تاریخ‌ نیست‌ ، اما می‌خواهم‌ به‌ شما بگویم‌ که‌ میرزا ملکم‌ها نمرده‌اند.جای‌ پای‌ آنها را در کتابهای‌ درسی‌ تاریخ‌، تاریخ‌ ادبیات‌، فارسی‌ و غیره‌ مشاهده‌ می‌کنم‌و معتقدم‌ که‌ اکنون‌ اینان‌ در «پوششی‌» از «ترکی‌ ستیزی‌» فعالیتی‌ موذیانه‌ و مخرب‌دارند. هرگونه‌ رویکرد به‌ احیاء و گسترش‌ زبان‌ مقدس‌ ترکی‌ با پشتوانه‌ عظیم‌ اسلامی‌خود در ایران‌، خلاف‌ منافع‌ این‌ جاسوسان‌ بی‌مزد و مواجب‌ سرویسهای‌ اطلاعاتی‌صهیونیستی‌ خواهد بود و هرگونه‌ دشمنی‌ با احیاء عزت‌ و عظمت‌ زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌در ایران‌، به‌ هر انگیزه‌ و پوششی‌ که‌ باشد، در راستای‌ خدمت‌ به‌ «ملکم‌ خان‌های‌ جدید»خواهد بود که‌ لعاب‌ اسلامی‌ هم‌ به‌ ظاهر دارند. ? حرف‌ و درد شما زیاد است‌، اجازه‌ بدهید از بحث‌ اصلی‌ منحرف‌ نشویم‌. اخیرااطلاع‌ یافتیم‌ که‌ شما دو اثر قدیمی‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ را کشف‌ کرده‌اید که‌ یکی‌ از آنهاترجمه‌ عهدنامه‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) به‌ مسیحیان‌ است‌ و دیگر «قارا مجموعه‌» از شیخ‌صفی‌، آیا ممکن‌ است‌ توضیحاتی‌ در این‌ باره‌ در اختیار ما بگذارید؟ سه‌ روز پس‌ از کسب‌ خبر وجود این‌ یادمان‌ گرانبها به‌ اصفهان‌ رفتم‌. ساعت‌ ۱۰ صبح‌وارد کاخ‌ چهل‌ ستون‌ شدم‌ و با هماهنگی‌ قبلی‌ که‌ با مسئولین‌ موزه‌ انجام‌ داده‌ بودم‌،طومار را در یکی‌ از اتاِهای‌ مخزن‌ کاخ‌ تحت‌ مطالعه‌ در آوردم‌ و به‌ فضل‌ الهی‌ تاساعت‌ چهار عصر همان‌ روز توانستم‌ کلیه‌ مطالب‌ این‌ طومار هفت‌ متری‌ را قرائت‌ وکتابت‌ کنم‌. ? از مشخصات‌ این‌ طومار بیشتر صحبت‌ بفرمائید؟ استنساخ‌ کننده‌ نسخه‌، متن‌ عربی‌ عهدنامه‌ را به‌ خط‌ نسخ‌ وبا اعراب‌ کامل‌ و درعرض‌ ۸۰ سانتی‌متر استنساخ‌ کرده‌ است‌ و در فاصله‌ سطور، که‌ فضای‌ قابل‌ توجهی‌است‌، ترجمه‌ تقریبا تحت‌ اللفظی‌ و مفهوم‌ جملات‌ عربی‌ را با نستعلیق‌ زیبای‌ مکتب‌تبریز نوشته‌ است‌ و از آنجا، آغاز کرده‌است‌ که‌ برگردان‌ و معادل‌ هر لغت‌ را زیر همان‌لغت‌ بنویسد، از این‌ رو در اغلب‌ سطرها جای‌ خالی‌ و فاصله‌ زیاد بین‌ کلمات‌ افتاده‌است‌ و گاه‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ جملات‌ به‌ ترمیم‌ نیاز دارد. اما چنین‌ نیست‌ و ما با تفرس‌در ساختار جملات‌، با یک‌ هماهنگی‌ عالمانه‌ و ماهرانه‌ رودررو شدیم‌ که‌ نشان‌ ازقدمت‌، صلابت‌ و ظرفیت‌ کم‌ نظیر ترکی‌ آذربایجانی‌ و سنت‌ نثر سیاسی‌ و فلسفی‌ این‌زبان‌ در ایران‌ دارد. ? این‌ ترجمه‌ در چه‌ سالی‌ انجام‌ گرفته‌ است‌؟ نسخه‌ای‌ که‌ ما تحت‌ مطالعه‌ قرار دادیم‌، در دوره‌ صفویه‌ در جلفای‌ اصفهان‌ استنساخ‌شده‌ است‌ و بنا به‌ تصریح‌ کاتب‌ نسخه‌ در مقدمه‌، آنرا از روی‌ طومار چرمی‌ مستنسخ‌ درسال‌ ۴۴۷ هجری‌ قمری‌ در تبریز استنساخ‌ کرده‌ است‌. یعنی‌ می‌توانیم‌ ادعا کنیم‌ که‌ «عهدنامه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) با مسیحیان‌ فلسطین‌» در اوایل‌ قرن‌ پنجم‌ هجری‌ (و یا شاید پیش‌از آن‌) در شهر تبریز به‌ زبان‌ توانمند و پر صلابت‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ واثری‌ از مجموعه‌ فرهنگی‌ مدروس‌ و مکتوب‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ در یکهزار سال‌ پیش‌ به‌شمار می‌رود. ? با توجه‌ به‌ اینکه‌ این‌ طومار و سند تاریخی‌ در موزه‌ کاخ‌ چهلستون‌ اصفهان‌ سالها نگهداری‌ شده‌است‌، چرا تاکنون‌ مطرح‌ نشده‌ است‌؟ در ایران‌ پیوسته‌ اراده‌ای‌ متمرکز فعال‌ بوده‌ است‌ تا زبان‌ ترکی‌ را در این‌ کشور ریشه‌ کن‌کند و آذربایجان‌ را از فعالیت‌ تهی‌ سازد و آثار فرهنگی‌ این‌ سرزمین‌ را امحاءکند. دلایل‌و شواهد این‌ توطئه‌ روشن‌ است‌. مسکوت‌ گذاشتن‌ طرح‌ این‌ سند تاریخی‌ با ارزش‌،ناشی‌ از همین‌ اراده‌ متمرکز بوده‌ است‌. این‌ گوشه‌ از واقعیت‌ تلخ‌ به‌ جریان‌ افتادن‌ سیل‌بنیان‌ برانداز «ترکی‌ ستیزی‌» در این‌ کشور است‌. ابعاد تلخی‌ ماجرا خیلی‌ بیشتر ازاینهاست‌. ? لطفا درباره‌ ترکی‌ ستیزی‌ روشنگری‌ بیشتری‌ بفرمائید و شیوه‌ها و عملکرد این‌سیاست‌ را روشن‌ کنید. نظر شما درباره‌ روشهای‌ سیاسی‌ ترکی‌ ستیزان‌ چیست‌؟ ترکی‌ ستیزی‌ ابعاد وسیعی‌ دارد نمی‌توان‌ در یک‌ گفتگوی‌ کوتاه‌ به‌ آن‌ پرداخت‌. این‌شیوه‌ فراماسونری‌ در هر کشور به‌ یک‌ نوع‌ خاص‌ اجرا شده‌ است‌. اگر شیوه‌ اجرا مثلا درایران‌ دوره‌ پهلوی‌ با یونان‌ یکسان‌ بود در عراِ، سوریه‌، اتحاد شوروی‌ سابق‌ وبلغارستان‌ تفاوت‌ عمده‌ داشت‌. اما مقصد نهایی‌ یکی‌ بود: ایجاد احساس‌ کهتری‌ درترکان‌ و آسیمیلیزاسیون‌ و محو میراث‌ فرهنگی‌ ترکی‌ با چشم‌ انداز آینده‌ای‌ناسیونالیستی‌ و ضد اسلامی‌. ترکی‌ستیزی‌ و اسلام‌ ستیزی‌ دو مقوله‌ جدای‌ از هم‌نبودند ونیستند. هر دو در راستای‌ هم‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌اند. اگر غرب‌ از قدرت‌ ترکان‌می‌ترسید به‌ خاطر آن‌ بود که‌ این‌ قدرت‌ را اسلام‌ به‌ ترکان‌ داده‌بود. از این‌ رو هر ترکی‌ستیزی‌ می‌بایست‌ نخست‌ به‌ اسلام‌ زدایی‌ بپردازد. چنانکه‌ در همه‌ کشورهای‌ اسلامی‌،در قرن‌ اخیر رژیمهای‌ دست‌ نشانده‌ و غیر الهی‌ و غیر مردمی‌ ترکی‌ ستیز، اسلام‌ زدایی‌دهشتناکی‌ پیش‌ گرفتند. حتی‌ در خود کشور ترکیه‌ لائیکها، گرچه‌ سنگ‌ دفاع‌ از فرهنگ‌ترکی‌ را به‌ سینه‌ می‌زدند، اما با تغییر الفبا و انکار فرهنگ‌ غنی‌ اسلامی‌ دوره‌ سلجوقی‌ وعثمانی‌، در واقع‌ به‌ نوعی‌ ترکی‌ ستیزی‌ هم‌ دست‌ می‌زدند و آناطولی‌ را از گسترش‌عظیم‌ اسلامیت‌ و ترکیت‌ جدا کردند. این‌ شیوه‌، ویژه‌ آن‌ سرزمین‌ بود که‌ فراماسونری‌دیکته‌ می‌کرد. شیوه‌ ترکی‌ستیزی‌ در ایران‌ به‌ تمامی‌ با آن‌ متفاوت‌ بود و در اینجا با تبلیغ‌ایدئولوژی‌ نژادگرایی‌ پارسیسم‌، شوونیسم‌ فارسی‌، پان‌ ایرانیسم‌، و ناسیونالیسم‌ عجمی‌(= پارسی‌) به‌ ترکی‌ ستیزی‌ و اسلام‌ ستیزی‌ پرداختند. ? آیا رابطه‌ای‌ بین‌ پان‌ ترکیسم‌ و پان‌ ایرانیسم‌ وجود دارد؟ اگر وجود دارد این‌ رابطه‌ راچگونه‌ ارزیابی‌ می‌فرمائید و به‌ نظر شما در جمهوری‌ اسلامی‌ پان‌ ایرانیسم‌ فعال‌ است‌یا منفعل‌؟ بله‌ پان‌ ایرانیسم‌ نام‌ حزبی‌ است‌ که‌ در دوره‌ شاه‌ خائن‌ تأسیس‌ شد. دارای‌ مرامنامه‌بود و ارگان‌ رسمی‌ خود را با نام‌ «خاک‌ و خون‌» هر روز منتشر کرد و فعالیت‌ گسترده‌ای‌در آذربایجان‌ داشت‌. شالوده‌ مرامنامه‌ این‌ حزب‌ شیطانی‌ بر اساس‌ نظریه‌ نژادگرایی‌آریایی‌ و نفی‌ و تقبیح‌ تازیان‌ و ترکان‌ ریخته‌ شده‌ بود و نظریه‌ پردازان‌ حزب‌، اسلام‌ستیزی‌ و ترکی‌ ستیزی‌ را تئوریزه‌ کرده‌ بودند و با همکاری‌ محافل‌ فراماسونری‌، مراکزعلمی‌ و فرهنگی‌ کشور را در دست‌ داشتند. بعد از انقلاب‌ بعضی‌ از سران‌ و مهره‌های‌این‌ حزب‌ شیطانی‌، رنگ‌ عوض‌ کردند و ظاهرا اسلام‌ ستیزی‌ را از مرامنامه‌ خویش‌حذف‌ کردند و با تظاهر و تعارف‌ به‌ اسلام‌ سعی‌ کردند پان‌ ایرانیسم‌ و آریاگرائی‌ وشوونیسم‌ و فارسیسم‌ را رنگ‌ و لعابی‌ اسلامی‌ دهند. اینان‌ در واقع‌ اسلام‌ و آرمانهای‌اسلامی‌ را تبدیل‌ به‌ وسیله‌ و دستموزه‌ برای‌ شرح‌ و بیان‌ و تبلیغ‌ آریاگرائی‌ و ترکی‌ستیزی‌ می‌کنند و اغلب‌ در ارگان‌های‌ فرهنگی‌ کشور نظیر صدا و سیما (برنامه‌های‌تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌ و نظائر آن‌)، دانشگاهها (رشته‌ های‌ تاریخ‌ و زبان‌ و ادبیات‌فارسی‌ و زبان‌ فرهنگ‌ باستانی‌ و جز آن‌)، آموزش‌ پرورش‌ (دفتر تحقیقات‌ و تالیف‌کتابهای‌ درسی‌، پژوهشکده‌های‌ مجلات‌ رشد و انتشارات‌ و غیره‌) سعی‌ دارند نفوذ کنندو نیات‌ پلید شیطانی‌ خود را با دست‌ مسلمین‌ صافی‌ ضمیر و پاکدل‌ اجرا سازند و دربسیاری‌ ارگان‌های‌ مطبوعاتی‌ حضور دارند و مجلات‌ و هفته‌ نامه‌های‌ فزون‌ از شمارمنتشر می‌کنند. و عموما جو غالب‌ فرهنگی‌ کشور را به‌ دست‌ گرفته‌ اند و طرح‌های‌موذیانه‌ زیرزمینی‌ فراماسونری‌ را اجرا می‌کنند. ? آیا پان‌ ترکیسم‌ و پان‌ ایرانیسم‌ در مقابل‌ هم‌ قرار دارند و اکنون‌ در ایران‌ پان‌ترکسیت‌ و پان‌ ایرانیست‌ ها با هم‌ در جدال‌ هستند؟ پان‌ ترکیسم‌ یک‌ جریان‌ فکری‌ مرده‌ و مضمحل‌ شده‌ است‌ اما پان‌ ایرانیسم‌ برنامه‌موذیانه‌ و پیچیده‌ و گسترده‌ بسیار فعالی‌ است‌ که‌ برای‌ پیاده‌ کردن‌ نیات‌ پلید پان‌ایرانیستی‌ اکنون‌ خیزش‌ فرهنگی‌ معقول‌ در آذربایجان‌ را به‌ پان‌ترکیسم‌، این‌ اسطوره‌خیالی‌ و موهوم‌ نسبت‌ داده‌ است‌ و از آن‌ تعریف‌ مشخص‌ هم‌ نمی‌تواند به‌ دست‌ دهد. پان‌ ایرانیستها دشمن‌ سرسخت‌ غیرت‌ و صداقت‌ و فعالیت‌ و تدین‌ در آذربایجان‌هستند و از هر گونه‌ پیشرفت‌ اقتصادی‌ و فرهنگی‌ که‌ نصیب‌ جوانان‌ این‌ دیار می‌شود،ناخرسندی‌ نشان‌ می‌دهند. از اعتناء و توجه‌ مسئولان‌ دولت‌ به‌ منطقه‌ با شگردهای‌مختلف‌ جلوگیری‌ می‌کنند و با تحلیلهای‌ پیچیده‌ و موذیانه‌، مسئولان‌ را از غول‌ بی‌شاخ‌و دم‌ پان‌ ترکیسم‌ می‌ترسانند و متاسفانه‌ موفقیت‌ نسبی‌ نیز به‌ دست‌ آورده‌اند. اینان‌ از سویی‌ مسئولان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را مرعوب‌ می‌سازند و از سوی‌ دیگر باتربیت‌ نوچه‌های‌ پان‌ایرانیستی‌، سعی‌ در حفظ‌ و تحکیم‌ این‌ جو غالب‌ دارند. پان‌ایرانیستها بویژه‌ پس‌ از شکست‌ کودتای‌ نوژه‌ از اقدامهای‌ نظامی‌ علیه‌ جمهوری‌ اسلامی‌موقتا صرفنظر کردند و به‌ اقدامهای‌ فرهنگی‌ روی‌ آوردند. پان‌ ایرانیستها میدانند که‌ترکی‌ستیزی‌ مغایر با منافع‌ نظام‌ و انقلاب‌ است‌، از این‌ رو محیلانه‌ تلاش‌ دارند که‌برخی‌ از مسئولان‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را نیز با خود همراه‌ و همدین‌ وهمساز کنند و یا بگونه‌ای‌ مرعوب‌ سازند که‌ هیچیک‌ از مسئولان‌، قدمی‌ در ترکی‌پژوهی‌ و پاسداشت‌ زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌ ایرانی‌ و اسلامی‌ برندارند. و ما اکنون‌ دراستانهای‌ آذربایجان‌ (اردبیل‌، تبریز، ارومیه‌ و زنجان‌) کمتر مسئول‌ فرهنگی‌ سراغ‌ داریم‌که‌ خدمت‌ به‌ فرهنگ‌ و زبان‌ ترکی‌ آذربایجان‌ را سرلوحه‌ اهداف‌ فرهنگی‌ خود در منطقه‌قرار دهد و مرعوب‌ جوّ پان‌ ایرانیسم‌ نگردد و یا دستکم‌ خود شیرینی‌ و خوش‌ رقصی‌نکند و به‌ اصطلاح‌ سری‌ را که‌ درد نمی‌کند دستمال‌ ببندد و عافیت‌ نطلبد. ? آیا به‌ نظر شما آزادی‌ تحصیل‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ باید هدف‌ مسئولان‌ جمهوری‌ اسلامی‌باشد؟ هدف‌ ترکی‌ستیزان‌، سلب‌ آزادی‌ تحصیل‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ است‌. اما برای‌ ما مسلمین‌آذربایجان‌، آزادی‌ زبان‌ ترکی‌ هدف‌ نیست‌ بلکه‌ وسیله‌ است‌. هدف‌ رشد و کمال‌ جوان‌آذربایجانی‌ است‌. برای‌ تحقق‌ این‌ رشد و کمال‌ باید هر گونه‌ تنگنا را از میان‌ برداریم‌ که‌در فلسفه‌ «نوعی‌ رهاسازی‌ از قیود» نامیده‌می‌شود. ما ادعا می‌کنیم‌ که‌ ترکی‌ستیزی‌،تنگنا و مانعی‌ در مقابل‌ رشد و کمال‌ انسان‌ ترکی‌ زبان‌ و جوان‌ آذربایجانی‌ است‌ و برعکس‌ آن‌، تحقق‌ آزادی‌ تحصیل‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ طریق‌ رشد و کمال‌ او را هموارتر خواهدساخت‌. آزادی‌ پدیده‌ای‌ است‌ که‌ اگر نباشد، روندی‌ به‌ نام‌ پیشرفت‌ و تکامل‌ پیدانخواهد شد. از آزادی‌ تعریف‌ حد تام‌ داریم‌، نه‌ حد ناقص‌. خود مقوله‌ آزادی‌ نمی‌تواندهدف‌ نهائی‌ باشد. بلکه‌ هدفی‌ است‌ که‌ تبدیل‌ به‌ وسیله‌ای‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ هدف‌ یااهداف‌ والای‌ رشد و کمال‌ الهی‌ در انسان‌ خواهد شد. ? نظر شما درباره‌ اعتراض‌ استاندار آذربایجان‌ شرقی‌ به‌ پخش‌ برنامه‌ هتل‌ پیاده‌رو ازسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ و اهانتهای‌ عدیده‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ چیست‌؟ مسأله‌ ما، مسأله‌ زبان‌ فارسی‌ نیست‌. انقلاب‌ ما انقلاب‌ اسلامی‌ است‌ نه‌ انقلاب‌فارسی‌. انقلاب‌ ارزشهای‌ اسلامی‌ است‌ نه‌ انقلاب‌ ارزشهای‌ پان‌ فارسیسم‌ و پان‌ایرانیسم‌. اما متاسفانه‌ صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، بویژه‌ در سالهای‌ اخیر،این‌ مساله‌ را به‌ فراموشی‌ سپرده‌ است‌ و «فارسی‌ بازی‌» را عمده‌ کرده‌ است‌ و در کنار آن‌«ترکی‌ستیزی‌» وحشتناکی‌ را هم‌ دنبال‌ می‌کند. برداشت‌ من‌ به‌ عنوان‌ یک‌ بیننده‌ سیما این‌ است‌ که‌ سیاستگذاران‌ فرهنگی‌ سیما،بیشتر در اندیشه‌ گسترش‌ زبان‌ فارسی‌ هستند تا گسترش‌ معارف‌ اسلامی‌ و مفاهیم‌قرآنی‌. و در بسیاری‌ از برنامه‌ های‌ خود، «بیگانه‌ ستیزی‌» القا می‌کنند. گویا فارسی‌ زبانی‌والا و برتر و فرابشری‌ و ترکی‌، زبان‌ اراذل‌ و اوباش‌ و دلقکان‌ و لودگان‌ و زبانی‌ پست‌است‌. بیننده‌ چنین‌ تلقی‌ کند که‌ القاء این‌ مطلب‌ هدف‌ پنهانی‌ سیاستگذاران‌ «سیما»است‌. اعتراض‌ استاندار آذربایجان‌ شرقی‌ هم‌ ناشی‌ از بررسی‌ عمیق‌ سیاستهای‌ فرهنگی‌کلان‌ پان‌ فارسیستها علیه‌ فرهنگ‌ مقدس‌ اسلامی‌ آذربایجان‌ بوده‌ است‌. ? آیا به‌ نظر شما پان‌ فارسیستها در جمهوری‌ اسلامی‌ نقشی‌ دارند؟ نفوذ پان‌ فارسیستها در ارگانهای‌ فرهنگی‌ کشور یک‌ واقعیت‌ تلخی‌ است‌ که‌ متأسفانه‌باید به‌ آن‌ اعتراف‌ کنیم‌. پان‌ فارسیستها بازمانده‌ فرقه‌ «شعوبیه‌ افراطی‌» هستند که‌ درمقابل‌ حرکت‌ ضد ارزشی‌ ترجیح‌ عرب‌ بر عجم‌، اینان‌ عجم‌ (فارس‌) رابرتر از عرب‌ وترک‌ می‌دانستند و سعی‌ داشتند که‌ آن‌ را «تشیع‌ علوی‌» تبدیل‌ سازند. پان‌فارسیستهای‌امروزی‌ که‌ تعارفی‌ هم‌ به‌ تشیّع‌ می‌کنند بازمانده‌ چنین‌ فرقه‌ای‌ هستند که‌ در دوره‌ پهلوی‌بسیار فعال‌ بودند و حتی‌ حزب‌ دیگری‌ با نام‌ «سومکا» داشتند. گروهکهایی‌ نظیر«نهضت‌ آزادی‌» نیز از این‌ آبشخور سیراب‌ می‌شوند. اینان‌ در پنجاه‌ سال‌ اخیر لژهای‌فراماسونری‌ عدیده‌ای‌ تاسیس‌ کردند از جمله‌ «لژ صفا» که‌ موسس‌ آن‌ «ذبیح‌الله صفاشهمیرزادی‌» رئیس‌ دانشکده‌ ادبیات‌ دانشگاه‌ تهران‌ در دهه‌ چهل‌ بود و «ابراهیم‌ پور داودرشتی‌» که‌ مبلّغ‌ کیش‌ نئومزدیسنا و مخالف‌ سرسخت‌ تدریس‌ قرآن‌ و عربی‌ در مدارس‌ایران‌ بود. وی‌ از عنصر ترک‌ پیوسته‌ با عنوان‌ «اجنبی‌ و انیرانی‌» نام‌ برده‌ است‌. طبق‌نظریه‌ او زبانی‌ به‌ اسم‌ ترکی‌، وجود ندارد و آنچه‌ که‌ اکنون‌ به‌ این‌ اسم‌ نامیده‌ می‌شودمجموعه‌ لغاتی‌ از مغولی‌ و فارسی‌ و عربی‌ است‌ که‌ گویا قبائل‌ وحشی‌ آسیای‌ میانه‌ برایران‌ تحمیل‌ کرده‌اند و تازیان‌ (مسلمین‌) آن‌ را رواج‌ داده‌ اند! متاسفانه‌ نوچه‌ها و تربیت‌ شده‌ های‌ این‌ افراد اکنون‌ در مراکز دانشگاهی‌ و فرهنگی‌کشور نفوذ دارند و محتوای‌ فکری‌ خود را در قالبهای‌ اسلامی‌ و مردمی‌ تبلیغ‌ و القاءمی‌کنند. ? شما در جائی‌ گفته‌اید که‌ ایران‌ گرایی‌ از خارج‌ هدایت‌ می‌شود، آیا این‌ صحت‌ دارد؟ ببینید من‌ گفته‌ام‌ و می‌گویم‌ پان‌ فارسیسم‌ و پان‌ ایرانیسم‌ را پیوسته‌ لژهای‌فراماسونری‌ و جاسوسهای‌ انگلیس‌ و نوکران‌ و عوامل‌ سرویسهای‌ اطلاعاتی‌ بیگانگان‌و دشمنان‌ اسلام‌ هدایت‌ کرده‌اند. «احمد کسروی‌» را در نظر بگیرید. او مرد شماره‌ یک‌تفکر پان‌ فارسیسم‌ و اسلام‌ ستیزی‌ و ترکی‌ستیزی‌ بود و می‌دانید که‌ عضو وابسته‌انجمن‌ پادشاهی‌ لندن‌ بود و فرمان‌ از آنجا می‌برد. خود رضاخان‌ را هم‌ که‌ عامل‌ اجرای‌ایدئولوژی‌ ناسیونالیسم‌ فارسی‌ ضد اسلامی‌ بود اجنبیان‌ آوردند و رسم‌ نامیمون‌ ترکی‌ستیزی‌ را هم‌ او در ایران‌ تقویت‌ کرد. دیگران‌ هم‌ همینطور، همه‌ سر در آخور دشمنان‌اسلام‌ داشتند و دارند. هم‌ اکنون‌ پایگاه‌ اصلی‌ پان‌ فارسیستها و ترکی‌ ستیزان‌ در امریکادکه‌ «احسان‌ یار شاطر» است‌ و او در چهل‌ سال‌ اخیر سوء قصد به‌ فرهنگ‌ و اعتقادات‌مردم‌ ایران‌ اعم‌ از ترک‌ و فارس‌ کرده‌است‌ و می‌کند. اینها مسائل‌ کم‌ اهمیتی‌ نیست‌ که‌ از کنار آن‌ بی‌اعتنا رد بشویم‌. ساده‌ لوحی‌ است‌ اگرما خیال‌ کنیم‌ که‌ دشمنان‌ اسلام‌ سلاح‌ بر زمین‌ گذاشته‌اند اینان‌ تلاش‌ دارند که‌ مساله‌اصلی‌ ما را مساله‌ زبان‌ و مساله‌ نژاد بکنند و با نفوذ دادن‌ عوامل‌ و ایادی‌ درجه‌ یک‌ تادرجه‌ دهم‌ خود در ارگانها و نهادهای‌ فرهنگی‌ و تاسیس‌ بنیادها و انجمن‌ های‌ فرهنگی‌و غیره‌ و از طریق‌ رسانه‌ها، با «فارسی‌ بازی‌ و ترکی‌ ستیزی‌» محیلانه‌ای‌ نیات‌ پلید خودرا با شگردهای‌ عجیب‌ و گاه‌ غیر قابل‌ تصور به‌ اذهان‌ پاک‌ جوانان‌ ما القا می‌کنند. خوب‌، این‌ القائات‌ چه‌ نتیجه‌ای‌ خواهد داد. از سوئی‌ در جوانان‌ فارس‌ هیستری‌توجه‌ افراطی‌ به‌ پان‌ فارسیسم‌ ایجاد می‌شود که‌ منجر به‌ نوعی‌ فاشیسم‌ خواهد شد و ازسوی‌ دیگر جوانان‌ ترک‌ اصیل‌ ایرانی‌ رابه‌ دامهائی‌ که‌ دیگران‌ پهن‌ کرده‌اند سوِ خواهندداد و یا حداقل‌ دل‌ آزردگی‌ از نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و … ? به‌ نظر شما چه‌ باید کرد؟ من‌ نظر خودم‌ را بارها گفته‌ام‌. باید اصل‌ پانزدهم‌ قانون‌ اساسی‌ به‌ تمامی‌ و با قدرت‌،بویژه‌ در شمال‌ غرب‌ کشور اجرا شود.در این‌ کار بیش‌ از این‌ تعطیل‌ و اهمال‌ و سستی‌روانیست‌. تا دیر نشده‌، دولت‌ باید ابتکار عمل‌ را به‌ دست‌ گیرد. من‌ امروز اخطار می‌کنم‌که‌ فردا بسیار دیر است‌. مردم‌ شمالغرب‌ کشور طالب‌ آن‌ هستند که‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ ایرانی‌تحصیل‌ کنند. هر آذربایجانی‌ چنین‌ آرزوئی‌ را در دل‌ دارد و این‌ امری‌ اجتناب‌ ناپذیر وبسیار طبیعی‌ و عادی‌ است‌.

اخبار منتخب

Most Read