آخرین خبرها

برخوردی سی ساله بين فرهنگ ملی و فرهنگ مهاجم، حشمت الله طبرزدی، نجات پاسارگاد

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
برخوردی سی ساله بين فرهنگ ملی و فرهنگ مهاجم، حشمت الله طبرزدی، نجات پاسارگاد

Gunaz.tv
برخوردی سی ساله بين فرهنگ ملی و فرهنگ مهاجم، حشمت الله طبرزدی، نجات پاسارگاد طرح مساله ی حفظ ميراث ملی و تاريخی کشور کهن سال ايران، که از سوی گروهی از فرهيختگان وطن پرست شروع شد، اينک می رود تا به يک جنبش فرخنده ی فرهنگی- ملی تبديل شود. اين حرکت بار ديگر اين پرسش را مطرح خواهد ساخت که حفظ ميراث های تاريخی و فرهنگی به لحاظ منطقی واجد کدام ارزش است؟ آيا دفاع از حفظ ميراث ملی-تاريخی،به اين منظور است که ما فراموش نکنيم دارای کدام پيشينه تاريخی بوده ايم؟ آيا برای اين است که تمدن کهن خود را به رخ اغيار بکشيم؟ يا اين آثار ارزشمند را ويترين تبليغات جذب توريست و به هدف بالا بردن درآمد های ملی سازيم؟و يا اين که يک تفکر«نوستالژيک»است که همواره ما را به گذشته می برد و نوعی از «توتم»پرستی را دامن می زند؟ هر کدام از اين پرسش ها در جای خود پرسش هايی مقدر و قابل تامل است.اما من می خواهم،مساله را از زاويه ی ديگری مورد تحليل قرار دهم.به نظر من،هيچ مساله ای را نبايد در خلا و به شکلی انتزاعی مورد تحليل قرار داد. همان گونه که برجسته شدن دفاع از آثار تمدن، ميراث کهن، و فرهنگ ايرانی،در شرايط فعلی يک امر تصادفی و انتزاعی نيست.برای اين که طرح موضوع يه شرايط اجتماعی کشور مرجوع است.حکومتی بر سر کار است که تلاش می کند« امت گرايی »اسلامی را به جای«ملت گرايی »ايرانی بنشاند. به همين دليل در ۳۰ سال گذشته سعی کرده است،تربيت اسلامی را جايگزين تربيت ملی کند.در مساله ی «تربيت»،موضوع فرهنگ سازی عطف به کنش اجتماعی مد نظر است. يعنی فراتر از تئوريزه کردن مبانی فرهنگی با شکل و محتوای جديد،تلاش برای تبديل کردن الگوهای رفتاری و ذهنی يا تجسد عينی نوعی رفتار معين،مورد توجه ی ايدئولوگ ها قرار می گيرد. تبليغات خبرنامه گويا [email protected]/* */ از همين نقطه نظر است که حذف نماد های فرهنگی و ملی و جايگزينی آن با نماد های بيگانه الزام فرهنگی- عملی پيدا می کند و به مرور شرايطی به وجود می آيد که مردم تخت جمشيد،پاسارگاد،کتيبه های داريوش زيگورات چغازنبيل،نقش رستم و امثال آن را نه تنها فراموش کنند،بلکه آن ها را به عنوان نماد های جباريت شاهان(!؟)در نظر بياورند ولی«خالد اسلامبولی»تروريست را به عنوان نماد ملی و انسانی بشناسند! و با همين ديدگاه است که استخوان هايی را به عنوان شهيد گمنام در دانشگاه های سراسر کشور به خاک می سپارند،اما برای نابودی پاسارگاد و دفينه ی کورش بزرگ که به حق پدر حقوق بشر جهانی نام گرفته است،سد سيوند را آبگيری می کنند. در واقع رژيم حاکم برای جايگزين کردن نمادهای ايدئولوژيک و «امت گرايی» خود،به تخريب مبانی تمدن و فرهنگ ايرانی، و تبليغات در حوزه ی تئوريک و کنش اجتماعی و نيز اقدام فيزيکی متوسل می شود. همين رويکرد است که انديشه ی دفاع از آثار ملی و فرهنگی و بنياد های تمدن بشری را پرورش می دهد.منظور اين که،زايش اين جنبش فرهنگی و اصولا طرح چنين مساله ای،از يک فکر انتزاعی نشات نگرفته است؛بلکه به يک رويکرد خاص اجتماعی ناشی از عمل يا تعامل منفی حکومت نسبت به نماد های يک فرهنگ و تمدن خاص معطوف است. اگر به اين مضمون اجتماعی برای اهميت يافتن دفاع از نماد های عينی فرهنگ و تمدن خود باور داشته باشيم،خود به خود به سراغ نکته ی مهم تری خواهيم رفت که آن نکته،مضمون پرسش از اهميت توجه به اين آثار را مشخص می کند.يعنی اگر مساله ی «دفاع از آثار فرهنگ و تمدن»را به عنوان يک سوژه بشناسيم،ارجاع اين«سوژه»به يک عينيت يا «ابژه» ی تاريخی است. به بيان ديگر ما ايرانی ها در تلاش هستيم با برجسته کردن نشانه های تاريخی ،،ملی و فرهنگی خود،نشان بدهيم که از کدام هويت فرهنگی و تاريخی برخوردار هستيم. اين امر به خوبی نمايانگر اهميت«هويت»است.برای اين که «هويت» يا identity از نوع امور صوری و عارضی نيست.«هويت»به يک محتوای معين تاريخی مرجوع است.نه اين که بخواهم با تاکيد بر «هويت»و متصلب نشان دادن نشانه های تاريخی-ملی،مبانی يک جنگ جديد بين تمدن ها را دامن زده باشم.بلکه می خواهم بگويم،نفی«هويت»نه ممکن است و نه سودمند. چون ممکن نيست که هر انسان و بالمآل هر اجتماع يا جامعه ای يک مسير معين فرهنگی-تاريخی را طی کرده باشد. به بيان ديگر هر ملتی دارای يک زيست بوم و پيشينه ی معين است که مضمون هويت او را بازتاب می دهد.به اين معنا،پيشينه يا هويت از نوعی الزام اجتماعی-تاريخی نشات می گيرد که ازآن ملت جداشدنی نيست.برای تحليل يا شناخت آن ملت،خواهی نخواهی بايد به پيشينه ی او رجوع کنی و اين پيشينه يک واقعيت عينی و کش دار است. همان گونه که آن پيشينه،خودش را در اين پسينه نشان می دهد اين تعامل و ارتباط نيز متقابل است. تمدن و فرهنگ چيزی جز مضمون تاريخی اين پيشينه با عطف به جنبه های برجسته ی عقلانی و خردمندانه ی آن نيست. پس گسست از پيشينه و انقطاع از هويت،ممکن است به لحاظ تئوريک امکان پذير باشد ولی عملا شدنی نيست.ما ملت ايران همچون ساير ملل،در يک ظرف معين تاريخی-جغرافيايی،رشد کرده ايم تا به شخصيت ملی کنونی دست يافته ايم.البته در اين فرآيند تاريخی از سوی کسانی مورد تجاوز قرار گرفته ايم و به مرور بخشی از هويت فرهنگی و تمدن آن ملت متجاوز را به زور يا به اختيار در فرهنگ خود جا داده و يا برعکس به ملل ديگر تجاوز کرده ايم و بخشی از فرهنگ خود را برای آن ها به ارث گذاشته ايم. اين تعامل اعم از اين که مثبت يا منفی بوده يا از روی جبر يا اختيار صورت گرفته باشد، واقعيتی انکار ناپذير است.هويت از عناصر مثبت يا منفی يک ملت-کشور تشکيل يافته است ولی آنچه اهميت دارد اين است که ويژگی های برجسته ای در انديشه و سلوک نياکان ما وجود داشته که آن ها را نشانه های ملی، فرهنگی و تمدن خود می شناسيم.خردورزی،مهرورزی به ديگران،شجاعت،از خود گذشتگی،وطن دوستی، عدالت خواهی و آزادگی از جمله ی اين نشانه های فرهنگی است که همگی در شخصيت بزرگی چون کوروش بزرگ متعين است. کوروش بزرگ در ۲۵۰۰ سال پيش،آيينی را به جا گذاشت که به دور از هر نوع تعصب و خرد ستيزی با زندگی مردم آن دوران هماهنگ بود و به همين دليل،خالق بزرگ ترين تمدن يا حتا امپراتوری به حساب می آيد.ما مردم ايران و ملت های پارسی زبان و بلکه بسياری از کشور هايی که آن روز جزو امپراتوری ايران بزرگ بودند ولی اينک کشور های مستقلی را تشکيل داده اند،در يک فرايند تاريخی به چنين هويتی تشخص يافته ايم.اينک برآنيم که اين هويت را تکرار کنيم و از اين طريق متذکر شويم که کی هستيم و از کجا آمده ايم. البته تاکيد بر اين نوع از «بودن»به مفهوم اصرار بر نوعی«هستی»مطلق نيست.عنصر خرد باوری و واقعيت گرايی ما را ملزم می کند که دريچه های هويت فرهنگی خود را به سوی دنيای مدرن بگشاييم و با تمدن های ديگر،تعامل مثبت داشته باشيم. ولی به طور قطع قرار نيست از روی غفلت يا آگاهی،فرهنگ بيگانه اما حاکم را جايگزين هويت ملی خود کنيم. امروز فرهنگ مهاجم تلاش می کند از راه زور،به نفی و انکار هويت تاريخی و ملی ما بکوشد. ۳۰سال است که اين برخورد فرهنگی ادامه دارد،اما به نظر می رسد به دليل قدرت يکه ی تمدن و فرهنگ ملی ايرانی،آن فرهنگ حاکم و مهاجم به مرور از نفس می افتد.اکثريت ملت ايران به مرور«امت گرايی»اسلامی را پس می زند.برای اين که در اين ايدئولوژی متکی به زور و خشونت،جنبه هايی وجود دارد که گذشته از اين که با ذهنيت انسان پيشرفته امروز جهان ناسازگار است، با ذهنيت و فرهنگ ايرانی نيز سازگاری ندارد. زيرا،ايرانی با عواملی چون خشونت،انتقام جويی،خرافه گرايی،تعصب و افراط گرايی،انس فرهنگی و تاريخی ندارد. اين عوامل فرهنگی طی قرون متمادی به عنوان عادات ثانويه ی ملت ايران در آمده و ذائقه ی ما با پندار نيک،کردار نيک وگفتار نيک بيشتر سازگار است. گرايش عمومی به آثار تمدن و فرهنگ نياکان مان، در اين دوره از تاريخ، به اين مفهوم است که هيچ فرد يا اجتماعی را نمی توان برای هميشه از بستر های واقعی و عينی فرهنگی و تاريخی اش به دور انداخت.عنصر خرد و انديشه ی انتقادی معطوف بر تجربه گرايی ايرانی و واقعيت سنجی اش،عملا به حاکمان بيگانه پرست آموخته است که اصرار آن ها بر الزام ملت به پذيرش نماد های غير خودی،به اين دليل که جنگ با واقعيت تلقی می شود،آب در هاون کوبيدن است.بايد اجازه داد،ملت از روی اراده،مسير تعامل سازنده بين فرهنگ خودی با فرهنگ های بيگانه از جمله فرهنگ تازی را طی نمايد. بنابراين، هر ملتی (در معنای فرهنگی و تاريخی کلمه که می تواند با معنای سياسی زمانمند آن فرق داشته باشد) آنگاه ملت ناميده می شود که در يک فرايند تاريخی به شناسنامه ی فرهنگی معينی دست يافته است. اين شناسنامه، يا هويت ملی، جزو انفکاک ناپذير موجوديت آن ملت بوده و نفی آن حکم نفی واقعيت و موجوديت آن ملت (يا جامعه يا کشور) خواهد داشت. هر جامعه با گذشته ی فرهنگی خود ارتباطی عينی و «ابژکتيو» دارد. ملت ايران نيز در همه ی رنگارنگی اقوام، زبان ها و آئين هايش از چنين هويت يکه ای برخوردار است. و اين تضادی با آن ندارد که همه ی ملل جهان ـ با حفظ هويت ملی و تاريخی شان ـ در اصولی همچون بلاشرط بودن کرامت انسان مشترک هستند. من چنين تعريفی را پذيرفته ام و لذا، در عين مباهات به ارزش های يکه ی فرهنگ ايران، بر حقوق مشترک انسان ها تاکيد می کنم ولی اجازه دهيد اين نکته را نيز ياد آور شوم که انسان ها در هستی اجتماعی خود ، ساخته و پرداخته ی شرايط فرهنگی- تاريخی هستند که در آن زاده و پرورده شده اند. بر اين بنياد است که آن يگانگی که گفتم شکل می گيرد و، مثلاً، ما مردم ايران را که همچون مردم اروپا دارای هويت عام انسانی هستيم با آنها متفاوت می کند. اينگونه است که می پندارم انسانيت های مردمان مختلف جهان، بر اساس هويت فرهنگی شان، با يکديگر متفاوت است. يعنی، انسان بودن ما به آن زندگی فردی و جمعی تاريخی وابسته است که از آن به هويت يا شناسنامه تعبير کردم. آنچه فرهنگ ما را يگانه (و نه لزوماً برتر از ديگران) می کند، بر اساس اين تعريف واقع گرايانه از انسان بودن، تاکيدی است که در آن بر عنصر خردباوری، مهرورزی، بشر دوستی، صلح، مدارا با ديگران، شجاعت و وطن دوستی وجود دارد. و به همه اين دلايل است که بر هويت ملی و تاريخی و فرهنگی خود تاکيد می کنيم. ۱۴/شهريور ماه/۱۳۸۷ خورشيدی www.savepasargad.com

اخبار منتخب

Most Read