آخرین خبرها

مصاحبه وب سایت «آرازنیوز» با «علیرضا فرشی» از فعالان ملی آذربایجان

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
مصاحبه وب سایت «آرازنیوز» با «علیرضا فرشی» از فعالان ملی آذربایجان

Gunaz.tv

مصاحبه وب سایت «آرازنیوز» با «علیرضا فرشی» از فعالان ملی آذربایجان

 

 «علیرضا فرشی» و همسرش «سیما دیدار» که با حکم دادگاه انقلاب اسلامی ایران و به خاطر فعالیت­های ملی (مدنی و سیاسی) خویش در زمینه احقاق حقوق ملی ملت تورک آذربایجان به یکسال حبس تعزیری محکوم گردیده­اند، به خاطر فرزند پاسدار شهید بودن ایشان با تخفیف به شش ماه حبس تعزیری در دادگاه تجدید نظر محکوم شده­اند و هم اکنون در مجموع به قید وثیقه 120 میلیون تومانی در آزادی موقت به سر می­برند. سایت «آراز نیوز» مصاحبه با این عضو هیأت علمی اخراجی دانشگاه آزاد اسلامی را تقدیم مراجعین محترم وب سایت می­نماید.

 

 

 

آرازنیوز: با عرض سلام و آرزوی موفقیت روزافزون خدمت جنابعالی و همسر محترمتان، لطفاً بفرمایید ماجرای دستگیری شما و همسرتان چگونه آغاز شد؟ و شما به چه اتهامی دستگیر شدید؟

علیرضا فرشی:

با عرض سلام خدمت جنابعالی و همکاران محترمتان در سابت وزین آرازنیوز، پیشاپیش، به خاطر ترتیب دادن این مصاحبه از مدیریت محترم سایت تشکر می­کنم.

به منظور آشنایی با علت اصلی بازداشتم لازم است یک بیوگرافی مختصر از فعالیت­های ملی و پیشینه دستگیری خودم خدمتتان عرض کنم. همانطور که خود مستحضرید من فعالیت ملی خودم رو از اوان ورود به دانشگاه صنعتی شریف و بعد از آشنایی با خواسته­های برحق دانشجویان حق­طلب و هویت­طلب آذربایجانی آن دانشگاه با برگزاری مراسم­های شب­شعر و بزرگداشت شخصیت­های ملی آذربایجانی و ... شروع کردم. بعد از فارغ التحصیلی از آن دانشگاه و قبولی از دانشگاه تهران فعالیت­های ملی من با جدیت بیشتری با مشارکت فعالان منسوب به حرکت ملی آذربایجان در دانشگاه تهران که فضای بازتر و البته سیاسی­تری نسبت به دانشگاه شریف داشت ادامه یافت که نهایتاً منجر به اولین دستگیریم بعلت اعتراض به مراسم تحقیرمدار لمپن ماهی­صفت در سینما فردوسی شد. در این مراسم من و چند نفر دیگر از دانشجویان دانشگاه تهران به صورت خودجوش بیانیه­هایی را در اعتراض به این مراسم­های توهین­آمیز در بین تماشاگران پخش می­کردیم. بازداشت بیش از یک هفته طول نکشید، و با کفالت دانشگاه تهران و دوندگی­ها و زحمات دوستان فعال همگی آزاد شدیم. دومین دستگیریم نیز به همراه چند فعال ملی دیگر حرکت ملی آذربایجان و البته چند رهگذر از همه چیز بی­خبر در پنج اردیبهشت سال 1383 (24 آوریل) و بعد از حضورم در روبروی پارک مریم تهران به دعوت فعالان ملی و نشریه «یول» که من از اعضای هیأت تحریریه آن بودم و بعلت اعتراض به ناحق­گویی­های ارامنه داشناکسیونی افراطی بر علیه تورک­های آذربایجانی و ادعای نسل­کشی کذایی آنها اتفاق افتاد. اینبار نیز بعلت کافی نبودن ضخامت پرونده بیش از یک هفته بازداشت نشدم و برای فعالیت بیشتر آزاد گشتم. نهایتاً، بعد از اتمام تحصیلاتم در دانشگاه تهران عمر فعالیتیم در تهران نیز به اتمام رسید و راهی تبریز قهرمان شدم. ورودم به تبریز مصادف شد با عضویتم در هیأت علمی دانشگاه غیرانتفاعی سراج به ریاست «صادق ملکی آوارسین» که هم اکنون ریاست دانشگاه آزاد اسلامی تبریز را بر عهده دارند که پس از گذشت حدود نه ماه از صدور حکم داخلی استخدامم نامه­ای به منظور مصاحبه در آدرس «سازمان سنجش» واقع در خیابان کریم خان زند تهران به من از طرف ایشان داده شد. نامه­ای عجیب و محل مصاحبه­ای عجیب­تر که هیچ ربطی به مصاحبه علمی اعضاء هیأت علمی وزات علوم نمی­توانست داشته باشد. بعد از حضورم در محل مصاحبه واقع در «سازمان سنجش» فردی به نام «امیری» که خود را از نیروهای اداره اطلاعات تهران معرفی می­کرد به منظور اتمام حجت با من که «اگر با ما باشی همه چیز خواهی داشت، و اگر نه بیچاره خواهی شد» شروع به سخنرانی و توجیه من کرد. من هم نهایتاً، "همه چیز من فدای آذربایجان است و عطای این کار را به لقایش بخشیدم" گفته و بعد از حدود دو ماه و مشاهده رفتارهای زشت رئیس دانشگاه و شرایط بد همکاری با آن دانشگاه و بعد از حضور دومم در اداره اطلاعات تهران در اوایل شهریورماه 1386و با انزجار از تهدیدها و تطمیع­های آنها نهایتاً اواخر شهریورماه 1386 با خواست خودم «اخراج شدم»! بعد از مدت یکسال حق التدریس در دانشگاه­­های تبریز و دانشگاه آزاد اسلامی جلفا و هادیشهر و ... اوایل مهرماه سال 1387 و بعد از کسب نمره قبولی «مصاحبه علمی» در سازمان مرکزی دانشگاه آزاد واقع در تهران به عضویت هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی جلفا درآمدم. بعد از مدتی بازهم زنگ موبایلم که نام «Withheld» مخصوص اداره اطلاعات بر آن نقش بسته بود شروع شد و آنها دائماً از من می­خواستند که جهت ارائه توضیحات به دفتر تبریز آنها مراجعه کنم. با نوشتن مقاله­ای اینترنتی با عنوان «آیا غرب وحشی میخواهد مرا نسبت به نظام جمهوری اسلامی بدبین کند؟!» که به تقبیح تماس­های مکرر آنها پرداخته بود، این تماس­ها قطع شد که نهایتاً اواخر اردیبهشت ماه سال 1387 سه نفر از نیروهای اداره اطلاعات تبریز به همراه یک نفر از نیروهای اداره اطلاعات جلفا به دانشگاه جلفا آمده، و با هماهنگی­های معاون مالی و اداری ریاست دانشگاه آزاد اسلامی جلفا مرا به اتاق ایشان دعوت کردند و شروع به تهدید و تطمیع مجدد که اگر با ما باشی فرماندار و استاندار و ... خواهی شد و اگر نه بیچاره!!! که باز جواب سرد مرا شنیدند. آنها از من می­خواستند که در اداره اطلاعات تبریز حضور پیدا کنم و به برخی سؤالهای آنها پاسخ دهم که جواب من هم: "بدون حکم جلب دادگاه حاضر به حضور در آن محل ناراحت­کننده نیستم و حاضرم در محیط باز و آزاد تبریز و یا دانشگاه به سؤالاتتان پاسخ گویم" بود. این ملاقات مربوط به یک هفته قبل از اول خرداد 1388 و بازداشت 96 روزه متعاقب آن بود. ملاقاتی که نهایتاً باعث آگاهی­م از امکان­پذیر نبودن ادامه فعالیتم به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی جلفا بعلت نظر ناموافق اداره اطلاعات آذربایجان شرقی و ناممکن بودن جواب مثبت گزینش آن دانشگاه و ... شده و منجر به تصمیم قطعی­ام در حضور فعال و جنجالی «اول خرداد 1388» و فریادهای مشهور «تورک دیلینده مدرسه» شد. تصمیمی آگاهانه و البته هزینه­دار که چندین هدف اساسی را برآورده می­ساخت:

1-  تأکیدی محکم و مجدد بر یکی از خواسته­­ها و حقوق مهم ملی آذربایجانی­ها و رسانه­ای کردن آن

2- ارضای خواسته «عدم حضورم بدون حکم جلب در اداره اطلاعات تبریز» برای جلوگیری از ایجاد شائبه­ها و شایعه­های روابط مخفیانه و همکارانه با آنها بر ضد منافع ملی ملت آذربایجان

3-  خداحافظی شرافتمندانه از محیط دانشگاهی و مشاغل دولتی و شروع دوران استقلال اقتصادی

4-  آشکار کردن بیشتر ماهیت واقعی اداره اطلاعات تبریز در برخورد با حقوق ملی ملت تورک آذربایجان

5-  ...

 

 

بعد از بازداشت شدنم تا چند روز نخست هیچ اتهام مشخص و قانونی بر علیه من اعلام نمی­شد و با طرح ادعاهای عجیب «بمب­گذار، تروریست، رهبر گروه­های تروریستی، دعوت کننده به شورش، و ...» که بعداً فهمیدم از ترقه­های چهارشنبه سوری کشف شده از «فردین مرادپور» 19 ساله که نهایتاً منجر به شش سال حبس تعزیری برای او و سه سال حبس تعزیری برادرش مرتضی به جرم تبانی برادرانه­اش شد نشأت می­گیرد. نهایتاً بعد از چند روز شروع به طرح اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «عضویت در سازمان مجاهدین خلق» کردند. اتهام اول را به خاطر فعالیت­های ملی طرح کرده بودند و اتهام دوم را به خاطر رفت و امد خانوادگی با خانم شهناز غلامی. بعلت اینکه من هیچ گونه انکاری در فعالیت­های ملی نداشتم و با سعه صدر و سینه باز از آنها دفاع می­کردم و حتی آنها را به همراهی با حرکت ملی آذربایجان دعوت می­کردم، اتهام دوم پررنگ­تر گشته و با طرح "تو با خانم شهناز غلامی در تهیه، و ارسال مطالب، گزارش، مقاله،  عکس و ... از تبریز به مقصد خبرگزاری «هما» همکاری کرده­ای!" شروع به سیم-جیم کردنم کردند که با متلک­گویی­ها من و«نه بابا!» گویی­های من و اینکه «اینها توهمی بیش نیست!» باعث از کوره در رفتن آنها شده و با کاغذ لوله شده به سر من کوفتند! با این کار انها خودکارم بعد از بوسه زدن بر چهار دیواری اتاق بازجویی که منجر به سکوت کامل ده روزه من شد بر زمین غلطید و از آن روز شیوه­های دیگری برای تحقیر و فشار به منظور قبول اتهامات آغاز شد که بعلت عدم موفقیت آن شیوه­ها، راهکار «وارد شدن از در دوستی» با سخنان اغواکننده «همرزم پدر پاسدار شهیدم در جبهه­های حق علیه باطل دفاع و جنگ هشت­ساله» و نهایتاً پیشنهاد ایشان مبنی بر «اتهامات را قبول کن و آزاد شو» کلید خورد که به جایی نرسید و باعث طرح «همسرت را نیز دستگیر خواهیم کرد» گشت. ایشان را پس از یک ماه بازداشت من در تاریخ 28 خرداد دستگیر کرده و بعد از یک ماه بازجویی و طرح اتهامات مشابه آزادش کردند. بعد از گذشت حدود نصف بازداشت همسرم و مشاهده اینکه هیچ کاری از پیش نخواهند برد، مرا از اداره اطلاعات به زندان مرکزی تبریز راهی کردند که نهایتاً بعد از حدود 54 روز گذر زندگیم در زندان مرکزی تبریز و در مجموع بعد از 96 روز بازداشت که 45 روز آن در اداره اطلاعات گذشته بود آزاد گشتم.

 

 

آرازنیوز: اخراج از هیئت علمی دانشگاه آزاد چه ضوابط قانونی دارد؟ آیا در روند اخراج شما به این ضوابط عمل شد؟

علیرضا فرشی:

اجازه دهید کمی راجع به روند همکاریم با دانشگاه آزاد اسلامی جلفا توضیح دهم. حکم داخلی عضو شدن من در هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی بعد از آمدن نامم در سی.دی. اعضای هیأت علمی دانشگاه در اول مهر سال 1387 صادر شد که متعاقب آن بعد از حضورم در مصاحبه علمی به عضویت آزمایشی هیـأت علمی درآمدم. برای عضو رسمی شدن نیاز به سه سال خدمت و تبدیل از وضعت آزمایشی به «رسمی-آزمایشی» و نهایتا «رسمی» است. بعد از حدود دو سال خدمتم در دانشگاه آزاد اسلامی جلفا که در اواخر نهمین ماه آن در اول خرداد 1388 دستگیر شدم و بعد از غیبت سه ماهه بعلت بازداشت شدنم که بخشی از آن را تعطیلات تابستان و تعطیلی دانشگاه­ها پوشش می­داد، ریاست دانشگاه حکم «تعلیق همکاری» و قطع مستمری ماهانه را صادر کرده بود که بعلت اعتراضهای من بعد از آزادی و مشخص نبودن مجرمیت و یا تبرئه شدنم ملغی گشت و مشغول تدریس در ترم اول و دوم سال تحصیلی 1389-1388 شدم. اواخر ترم تحصیلی دوم «درخواست تبدیل از وضعیت آزمایشی به رسمی-آزمایشی» کردم که اصولاً به خاطر فرزند شهید بودم که بنا به مصوبات بودجه سال 1389 باید به شرط طی کردن مرحله گزینش از حالت آزمایشی مستقیماً به حالت رسمی تبدیل وضعیت می­یافتم، نیازی به آن نبود. در اوایل خرداد، حکم دادگاه تجدید نظر صادر شد و من و همسرم را با تخفیف سهیمه شاهد (!!!) به «شش ماه حبس تعزیری» محکوم کردند که می­توانست مورد توجه «هیأت بدوی رسیدگی به تخلفات انتظامی اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی در منطقه 13 دانشگاه (آذربایجان شرقی)» قرار گیرد.

در این میان، رئیس دانشگاه از طریق معاون آموزشی و دانشجویی­اش دو درخواست شک­برانگیز همیاری از من بعنوان تنها عضو هیأت علمی باسابقه گروه کامپیوتر دانشگاه کردند و سعی نمودند به صورت بچه­گانه و البته مهندسی شده (که به احتمال قوی با راهنمایی نیروهای اطلاعاتی همراه بود) با اینکارشان مرا در برابر خواسته­های دانشجویان قرار دهند:

1-  مدیر گروه رشته کامپیوتر شدن

2-  برگزاری اردوی علمی-فرهنگی-تفریحی برای دانشجویان

 

 

اولی را قبول نکردم و با دومی بدون توجه به عواقب احتمالی آن موافقت نمودم. بعد از نوشتن درخواست لازم برای برگزاری اردو، و فراهم شدن مقدمات آن با همکاری واحد فرهنگی دانشگاه صبح روز برگزاری از تبریز به مقصد جلفا حرکت کردم که همراه با دانشجویان به مقصد «کندوان» حرکت کنیم. بعد از اینکه به جلفا رسیدم، معاون آموزشی-دانشجویی دانشگاه با دیدن من "ریاست دستور داده که صلاح نیست شما در اردو شرکت کنید" گفت و من هم "چرا مستقیماً به خود من نگفتند؟!" پرسیدم و خواستار تماس با ایشان شدم که بعد از مدتی جواب "تلفن همراهشان خاموش است!" را شنیدم. دانشجویان منتظر، بعد از اینکه از موضوع خبردار شدند تحصن کرده و از رفتن امتناع می­کردند که نهایتاً با دیدن وضعیت بلاتکلیفیشان از آنها خواستم که راهی شوند و من خودم با هزینه شخصی خودم به «کندوان» خواهم آمد. این موضوع یکی از مسائلی شد که ریاست دانشگاه زیر سؤال رفت و بعد از تشکیل جلسه­ای با حضور رئیس دانشگاه، ایشان با تقبیح عمل معاون آموزشی-دانشجویی و اینکه "شما چرا باور کردید! مگر ممکنه که من چنین دستوری بدهم؟! آقای فرشی نورچشم ما و قهرمان ماست!!! انشاء الله به منظور تلافی مسائل پیش آمده یک اردوی مفصل با حضور آقای فرشی و من برگزار خواهیم کرد و من از شما می­خواهم که اشتباه معاون آموزش-دانشجویی دانشگاه را ببخشید!" در این جلسه به چندین مورد از مسائل دانشگاه پرداخته شد که من هم با مطرح کردن اینکه "اخیراً شایعه­هایی مبنی بر اخراجم از دانشگاه در اواخر ترم تحصیلی جاری بین کارمندان و دانشجویان رد و بدل می­شود و برخی منبع پخش آن را ریاست دانشگاه اعلام می­کنند! می­خواهم بدانم آیا این شایعه­ها واقعیت دارند؟!" و ایشان در پاسخ گفتند که "نخیر! من تا به امروز در برابر فشارهای وارد مقاومت کرده و از این به بعد نیز مقاومت خواهم کرد و نظر مثبتی نسبت به همکاری شما با دانشگاه دارم و شما را جزء قهرمانان و فرزندان این نظام می­دانم و ...."!

موضوع دیگری که در رابطه با دانشگاه اتفاق افتاد حضور حدود صد نفر از دانش­آموزان استان آذربایجان غربی (ماکو) در دانشگاه بود که معاون آموزشی-دانشجویی دانشگاه از من خواستند که گروه کامپیوتر دانشگاه را برای آنها معرفی کنم. من هم با توجه به خواسته ایشان حدود یک ربع با زبان تورکی آذربایجانی به معرفی گروه کامپیوتر پرداختم. بعدها فهمیدم که گزارش این مورد با عنوان «سخنرانی پان تورکیستی» و و گزارش مورد قبلی با عنوان «برهم زدن جو دانشگاه» و چندین گزارش دیگر به بازرسی منطقه 13 دانشگاه آزاد اسلامی وافع در تبریز از طرف ریاست دانشگاه ارسال شده است و همه اینها به منظور زمینه­سازی قطع همکاری با من در حال صورت­پذیری است. نهایتاً اوایل مرداد ماه و بعد از پرداخته شدن مستمری تیرماه، حکمی از طرف ریاست دانشگاه و به پیرو حکم صادر شده از طرف منطقه 13 دانشگاه آزاد اسلامی صادر گردید مبنی بر «تعلیق همکاری بعلت بازداشت و حکم حبس یکساله تعزیری تا زمان صدور حکم تجدید نظر» که البته این حکم تجدید نظر دو ماه پیش مشخص گشته بود. ریاست دانشگاه با طرح این موضوع که "من در این تصمیم هیچ دخالتی نداشتم و منطقه 13 مسئول آن است" از خود سلب مسئولیت کردند، اما، بعد از پیگیری­های من مشخص شد که ریاست دانشگاه چنین تقاضایی از ریاست منطقه 13 کرده­اند و آنها بلامانع بودن آن را اظهار نموده­اند.

 

 

اما، جواب سؤال شما!

همانطور که مستحضرید اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد همچون سایر اعضای هیأت علمی از قوانین مصوب وزارت علوم تبعیت می­کنند. در قانون «رسیدگی به تخلفات انتظامی اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی» که با امضای ریاست دانشگاه آزاد اسلامی، جناب دکتر جاسبی تصویب گشته است، تخلفات انتظامی اعضای هیأت علمی باید در «هیأت بدوی» دانشگاه و در صورت نبود آن در «هیأت بدوی منطقه» رسیدگی شوند. با اینحال، ریاست دانشگاه در تصمیم «تعلیق همکاری» با عضو هیأت علمی و به شرط تأیید ریاست منطقه دانشگاهی و تصویب «ریاست عالی دانشگاه آزاد اسلامی» مخیر هستند. اما، تعلیق همکاری انجام گرفته بدون هماهنگی و تصویب ریاست عالی دانشگاه آزاد اسلامی و بدون ثبت در پرونده مرکزی واقع در ریاست سازمان دانشگاه آزاد اسلامی انجام گرفته بود که باعث طرح دعوی و شکایت من از ریاست دانشگاه به محضر «جناب دکتر جاسبی» شد که البته تا به امروز جواب مشخصی و معینی از آنها نگرفته­ام. بعد از حدود یک ماه از تعلیق همکاری، حکم دیگری در «قطع همکاری بعلت رد گزینش» به من ابلاغ گشت که باز روند قانونی در آن طی نشده بود. چرا که من در اوان ورود به دانشگاه از سد گزینش عبور کرده بودم و مرجع رسیدگی به تخلفات انتظامی اعضای هیأت علمی که البته مورد من ربط داخلی به دانشگاه آزاد نداشت هیأتهای بدوی رسیدگی به تخلفات انتظامی بودند نه گزینش! لذا، بار دیگر طی نامه­ای که به محضر «دکتر جاسبی» نوشتم از ایشان به خاطر بی­قانوی­ها و قانون­گریزی­های دانشگاه شکایت کردم که باز جواب مشخص و معینی دریافت نکرده­ام و با سکوت معنی­دار ریاست عالی دانشگاه آزاد اسلامی مواجه گشته­ام. ریاست عالی دانشگاه آزاد اسلامی که در دوران انتخابات جزء حامیان «میرحسین موسوی» به حساب می­آمد و در مظان اتهام «سبزی بودن» بود و شاید مورد من نشانه­ای از عدم همراهی آنها با حقوق برحق فعالان ملی آذربایجان و همراهی آنها با نیروهای سیاه­اندیش در سرکوب حرکت ملی آذربایجان باشد.

 

 

آرازنیوز: شما در نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی ایران به این فشارها اشاره کرده اید. آیا امیدی هست که به نامه  رسیدگی شود یا اساسا هدف دیگری از نوشتن این نامه دارید؟

علیرضا فرشی:

نامه­هایی که به رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران نوشته می­شود اصولاً براساس یکسری اهداف خاص همچون زیر است:

-         روشنگری به مردم

-         اتمام حجت با مسئولین و شاهد قرار دادن ایشان در فردای روز قیامت و سلب بهانه «عدم آگاهی»

-         تسهیل قانونی در اظهار بیان مواردی که براحتی نمی­توان آنها را اظهار نمود

-         استمداد از فرماندهی کل قوا در رسیدگی به تخلفات قوه قضائیه، مجریه، مقننه، صدا و سیما و ...

-         ...

 

 

مطمئناً در نامه­هایی که من به خدمت ایشان نوشته­ام همه این موارد و اهداف مد نظر بوده و است. مستحضرید که هیچ تصمیمی در نظام جمهوری اسلامی گرفته نمی­شود مگر با تأیید ایشان و البته بسیاری از موارد هستند که تنها ایشان امکان صدور فرمان اجرایی دارند. نامه­هایی که من به ایشان نوشته­ام هیچکدام در حوزه منافع شخصی قرار نمی­گیرند و مربوط به منافع ملی ملت آذربایجان و حق «تحصیل به زبان مادری»،  «استقلال اقتصادی اذربایجان»، «استقلال فرهنگی آذربایجان»، «استقلال آموزشی آذربایجان»، «تشکیل مجالس شورای اسلامی ملی منطقه­ای»، «چاپ اسکناس به زبان تورکی آذربایجانی منقش به شخصیت­های ملی آذربایجان»،  «اعاده نام مقدس آذربایجان به استان­های آذربایجانی همدان، قزوین، زنجان، و ... که توسط رژیم منحوس پهلوی و ایادی آن حذف گردیده است»، و نهایتاً  «تلاش برای اتحاد دو سوی رود آراز» است. حقوقی که امکان قانونی مناسب برای اجرای آنها در «قانون اساسی جمهوری اسلامی» وجود ندارند و تنها راه چاره اجرایی شدن آنها در تصمیم­های انقلابی است که رهبر انقلابی نظام جمهوری اسلامی قادر به صدور فرامین مربوط به آنهاست.

البته، مستحضرید که تا به حال به رغم گذشت بیش از سه سال از نامه اول من به ایشان، و گذشت حدود یک سال از طلب استمداد از ایشان در پرونده­های قضایی مفتوحه علیه فعالان حرکت ملی آذربایجان هنوز هیچ جوابی از ایشان دریافت ننموده­ام و البته هنوز امیدوار به پاسخگویی ایشان هستم.

 

 

آرازنیوز: دلیل دستگیری و محکومیت همسرتان چیست؟ آیا اتهاماتی که به ایشان وارد شده در ارتباط با پرونده شماست؟

علیرضا فرشی:

در اتهاماتی که علیه همسرم ایراد شده هیچ گونه اتهامی که متمایز با اتهامات من باشد وجود ندارد و در حقیقت ایشان قربانی همسر بودن با من شده­اند. در قوانین حقوقی نظام جمهوری اسلامی زن نصف مرد محسوب می­گردد و شهادت و گواهی­دادن یک مرد با شهادت دو زن برابری می­کند. اما، متأسفانه حتی با اینکه اتهامات علیه همسرم وارد نیست، و ایشان همچون من فعالیت پررنگ ملی نداشته­اند با ایراد اتهام دوستی خانوادگی با خانم شهناز غلامی و رفت و آمد ایشان به منزل مشترک ما دقیقاً اتهاماتی برابر با اتهامات بنده بدون مشخص شدن نقش ایشان وارد شده و منجر به صدور جزا و کیفر یکسان با من گردیده است. بعبارتی با اینکه ایشان در حقوق نصف من مرد محسوب می­گردند، اما، در جزا برابر با من مرد به حساب آمده­اند.

همچنین لازم به ذکر است که نیروهای اطلاعاتی و نیز نیروهای وابسته به آنها در بدنه قوه قضائیه و دادگستری­های استان و خصوصاً دادگاه­های انقلاب با تأکید بر اینکه آنها بر اساس اعترافات و شهادت­های خانم شهناز غلامی (یک خانم!) و گزارش اداره اطلاعات و ضابطین قضایی آن به صدور رأی پرداخته­اند، اتهامات مورد نظر را بر علیه من و همسرم وارد کرده­اند. بعبارتی شهادت یک خانم بر علیه ما که البته من و همسرم در وجود چنین شهادت و اعترافاتی شک داریم، بعنوان سند مورد استفاده قرار گرفته است که خود خلاف نص قانون است. از طرف دیگر، خانم غلامی با وثیقه 20 میلیون تومانی آزاد گشته­اند که خلاف ادعای «عضو مجاهدین خلق» بودن ایشان است و اگر واقعاً ایشان «عضو سازمان مجاهدین خلق» بودند، آزادی ایشان و صدور وثیقه ناچیز 20 میلیون تومانی ممکن نبود. در نظر بگیرید که مرا با وثیقه 70 میلیون تومانی و همسرم را با وثیقه 50 میلیون تومانی و در مجموع هر دوی ما را با وثیقه 120 میلیون تومانی برای یک اتهام واهی و غیر قابل اثبات و غیرمستدل و غیرمستند آزاد کرده­اند!

 

 

آرازنیوز: بابت وقتی که در اختیارمان قرار دادید از شما متشکریم.

علیرضا فرشی: من هم از شما متشکرم.

اخبار منتخب

Most Read