آخرین خبرها

آصف حاجی زاده: امیدوارم حرکت زنان آذربایجان بتواند مسائل زنان آذربایجان را به شکل واقعی مطرح کند

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
آصف حاجی زاده: امیدوارم حرکت زنان آذربایجان بتواند مسائل زنان آذربایجان را به شکل واقعی مطرح کند

Gunaz.tv

آصف حاجی زاده: امیدوارم حرکت زنان آذربایجان بتواند مسائل زنان آذربایجان را به شکل واقعی مطرح کند

 

 

مصاحبه با دکتر آصف حاجی زاده به مناسبت چهارمین سالگرد کمپین

 

 

دکتر آصف حاجی زاده: امیدوارم حرکت زنان آذربایجان تا اندازه ای قدرتمند شود که بتواند مسائل زنان آذربایجان را به شکل واقعی مطرح کند

 

فعالین کمپین در آذربایجان، همواره با این چالش روبرو بوده اند که حرکت هایی چون کمپین یک میلیون امضا مرکز ساخته و مرکز محور است و در خود نیازها و مطالبات زنان آذربایجانی را ندارد و یا این زنان نقشی در تصمیم سازی های این کمپین ندارند. فعالین کمپین یک میلیون امضا در آذربایجان در آستانه ی چهارمین سالگرد فعالیت خود در آذربایجان گفتگویی داشته اند با آصف حاجی زاده و دیدگاه های ایشان را در ارتباط با مسائلی از این دست جویا شده اند. حاجی زاده تحلیلگر مسائل سیاسی منطقه ی قفقاز و ایران و در حال حاضر مدرس دانشگاه های تبریز است. بیش از ده سال تجربه ی کارهای تشکیلاتی سیاسی و اجرایی دارد. فوق لیسانس را در رشته ی علوم سیاسی به اتمام رسانده و مقطع دکتری را در زمینه ی روابط بین الملل ادامه داده است. این گفتگو را در ادامه می خوانید.

 

 

 

به نظر شما نقطه ی افتراق نیازها و مطالبات یک زن آذربایجانی با زنان مرکزنشین به لحاظ تحربه ی زیسته، چه حوزه هایی را شامل می شود؟

 

در ابتدا لازم می دانم جهت مشخص شدن تعاریف برخی اصطلاحات که در طول مصاحبه ممکن است به آنها اشاره شود، مقدمه ای را عنوان کنم. در زمان رژیم پهلوی که اساس حکومت، مفهوم دولت- ملت بود و لزوم تعریف هویت ملی بیش از پیش احساس می شد، هویت قوم فارس، به عنوان هویت ملی بر تمام ملت ایران تحمیل شد. بعد از انقلاب اسلامی مفهوم کشور- دولت جایگزین دولت- ملت شد و دین اسلام به عنوان فصل مشترک تمام هویتهای قومی ایران مطرح گردید. هم زمان و بعد از انقلاب در منطقه و در سطح بین المللی نیز وقایعی رخ داد. از جمله اینکه تقسیم بندی دوقطبی در جهان از بین رفت و از طرف دیگر گسترش وسیع تکنولوژی ارتباطات سبب شد تا قومیتهای مختلف ساکن در ایران، علاوه بر هویت دینی به هویت قومی خود نیز بیندیشند. مردم آذربایجان نیز هویت قومی خود را پیگیری نموده و تلاش کردند، خویش را بر اساس این هویت تعریف کرده و بشناسانند. در واقع حرکت آذربایجان تلاشی در راستای تعریف این هویت است. در این جا به این دلیل، عبارت "حرکت ملی آذربایجان" را به کار نمی برم که استفاده از واژه ی "ملی" گستره ی حرکت را محدود می کند و معنای صرفاً سیاسی به آن می بخشد. در حالی که مفهوم حرکت آذربایجان، شامل گستره ی وسیعتری است. در درون حرکت آذربایجان چند گفتمان سیاسی اساسی وجود دارد. از جمله گفتمان فرهنگی، گفتمان دموکراسی متکثر و ... که بحث در زمینه ی این گفتمانها مجال دیگری را می طلبد. در کنار این گفتمانها می توان به حرکتهای کارگری و زنان نیزاشاره کرد که این حرکت ها خود را بر اساس هویت آذربایجانی تعریف می کنند و حرکتهایی تحت عنوان "جنبش کارگری آذربایجان" و "جنبش زنان آذربایجان" را شکل داده اند.

 

 

 

با توجه به این مقدمه در پاسخ به سوال شما باید بگویم که یک زن آذربایجانی خود را بر اساس "هویت آذربایجانی" و زن مرکزنشین خود را براساس هویت ایرانی(فارس) تعریف می کند و این اولین نقطه ی افتراق آنان است. در واقع بر اساس گفتمان دموکراسی متکثر که بخشی از فعالین جنبش آذربایجان از آن دفاع می کنند برخورد آذربایجان با مسئله ی حقوق زنان از نقطه ی نظر هویتی است ولی برخورد و رویکرد مرکزنشینان به این مسئله غالبااز نقطه نظر ایدئولوژیک است. آذربایجانی به تبع برداشتش از دموکراسی لاجرم جنبش زنان را در چارچوب فرآیند دموکراسی سازی تعریف می کند و آن را مکمل و متمم جنبش ملی خود می داند ولی جنبش زنان مرکزنشین، مسیر حرکت یک جنبش ایدئولوژیک فمینیستی را پی می گیرد.

 

از طرف دیگر نیازها و مطالبات آنان نیز متفاوت است. به طور کلی می توان مسائل زنان را در سه سطح طبقه بندی نمود: «خانواده»، «جامعه ی هویتی (حوزه ی مدنی)» و «ساختار رسمی». که مشکلات هر یک از این سطوح بایستی در محدوده ی همان سطح، حل و فصل شود. به عنوان مثال مسائل مربوط به خانواده و جامعه ی هویتی را نمی توان در سطح ساختار رسمی حل کرد. در صورتی که به نظر می رسد حرکتهای مرکزی، مسایل تمام سطوح را در چارچوب ساختار رسمی قابل حل می دانند. تجربه نشان داده است که زنان با تشکیل گروههای خانوادگی و محلی و با اتخاذ راهکاری های عملی، بدون نیاز به تغییر در ساختار رسمی توانسته اند برخی از مسایل و مشکلات خود را در سطوح غیر رسمی حل کنند.

 

در سطح دوم نیز هر یک از زنان قومیتهای مختلف از جمله کرد، آذربایجان ، عرب، بلوچ، فارس و... ، جامعه ی هویتی خاص خود را دارند که با یکدیگر متفاوتند. هر یک از این جوامع، مشکلات خاص خود را دارند که باید در محدوده ی جامعه ی هویتی خودشان حل شوند. این مسئله در مورد کردها بیشتر قابل درک است. بنابراین خواسته های یک زن آذربایجانی با توجه به جامعه ی هویتی خویش (آذربایجان) تعریف می شود و بایستی در خود آذربایجان حل شود. تنها مسایل مربوط به ساختار رسمی را می توان بصورت عمومی و کلی حل کرد.

 

 

 

اگر بنا بود شما برای زنان، حرکتی مطالبه محور، مسالمت آمیز و همه گیر را پایه ریزی کنید، به لحاظ استراتژی، مطالبات و مسیر حرکت، چه چیزی را پیشنهاد می دادید؟

 

به نظر من، مهم ترین مسئله ی مطرح در حوزه ی زنان مسئله ی "نگرش" است و بدون توجه به این مفهوم نمی توان استراتژی مناسبی، تدوین نمود. نگرش به زن به عنوان "جنس دوم" نگرش نادرستی است. چرا که تمامی مسائل و مشکلات زنان را نمی توان در قالب مفهوم جنس دوم خلاصه کرد. این "هویت انسانی" است که باید مورد توجه قرار گیرد و از این نظر، تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد یعنی زن به عنوان یک انسان مطرح است نه جنس. از نظر من زنان برای حل مسائل خود، باید ابتدا "نگرش مردانه" را مورد حمله قرار دهند. وقتی از نگرش مردانه سخن می گوییم، منظور نگرشی است که شامل خصوصیاتی از جمله سلطه، اجبار، خشونت، استفاده ی ابزاری و ... می باشد. این نگرش، تنها مختص مردان نیست و چه بسیار زنانی که نگرشی مردانه دارند. در تدوین استراتژی باید دقت نمود که صرف آموزش و آگاهی دادن نمی تواند باعث ایجاد تغییر شود. در کنار آن باید ظرفیتها، تعامل، جامعه پذیری و نهادینه شدن نیز مورد توجه قرار گیرد.به نظر من، مهم ترین عوامل در تدوین استراتژی، «واقع گرایی» و «عمل گرایی» است. همان طور که قبلا اشاره کردم مشکلات هر سطح باید در محدوده ی همان سطح حل شود. برای مثال علت اینکه طرح گفتگوی تمدنها چندان موثر واقع نشد این است که تا زمانی که نتوانیم در سطح خانواده گفتگویی سالم و موثر داشته باشیم قادر به انجام این کار در سطح بین المللی نخواهیم بود. همان طور که گفته اند سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است. بنابراین در سطح خانواده و جامعه در وهله ی اول باید مشکلات را شناخت و راهکارهایی عملی برای حل آنها ارائه کرد.

 

در سطح ساختار رسمی نیز زنان برای ایجاد تغییر، یا باید در ساختار اقتدار حضور داشته باشند و یا بر کسانی که در ساختار اقتدار حضور دارند از طریق اقداماتی چون رای دادن ، لابی گری و .... اعمال فشار کنند. موضوع دیگری که در تدوین استراتژی باید مدنظر قرار گیرد "مسئله محوری" است. یعنی تشخیص مسئله بر اساس واقعیت و ارائه ی راه حل عملی برای آن.

 

 

 

اگر با حرکت مطالبه محور موافق نیستید، برای کسانی که قصد دارند به شکل مشخص، فرودستی زنان را در جامعه به چالش بکشند چه پیشنهادی دارید؟

 

من حرکت مسئله محور را ترجیح می دهم. مطالبه محوری در حرکتهای مرکز گرایانه که از مرکز شروع شده و هدایت می شوند و مطالباتشان نیز از طرف مرکز عنوان می شود، می تواند پیامدهایی منفی داشته باشد. یکی از پیامدها این است که مطالبات از سطوح پایین و بر اساس واقعیات طرح نمی شوند یعنی ذهنیات افراد در تشخیص مطالبات تعیین کننده هست نه مسئله های واقعی موجود. در چنین وضعیتی طبیعی است که هر مشکلی در حوزه ی خویش حل نگردد. مشکلاتی که از سوی مرکز به عنوان مطالبات مشترک مطرح می شوند ممکن است مشکل اکثریت نباشد. پیامد دیگر این است که مطالبات در طول زمان، تبدیل به ایدئولوژی می شود و باید توجه کرد که این مطالبات کلیشه ای می تواند به راحتی ملعبه ی دست احزاب سیاسی گردد؛ بطوریکه مطالبات کلیشه ای زنان، تبدیل به شعارهای سیاسی احزاب می شود ولی اگر مسئله محورانه عمل کنیم و هر مسئله را در حوزه ی خود مطرح کنیم، کنشگران سیاسی نیز برای جلب حمایت حوزه های مختلف، الزاما باید برای حل مشکلات راه حل داده و در جهت حل آن تلاش کنند.

 

 

 

با توجه به اینکه ساختار رسمی در کل کشور مشترک است و این ساختار می تواند دو سطح دیگر را نیز تحت تاثیر قرار دهد، فکر نمی کنید که بالطبع زنان ایرانی مطالبات مشترکی خواهند داشت و کمپین حرکتی در جهت این مطالبات مشترک است؟

 

اگر هدف ما حل مسایل و مشکلات است باید به این فکر کنیم که چگونه می توانیم محدودیتهای موجود در ساختار رسمی را با روشهای قانونی و حقوقی بر طرف کنیم. در صورتی که اگر هدف ما فقط تغییر محدودیت های داخل ساختار رسمی باشد و همه ی زنانی که در ایران زندگی می کنند به این نتیجه برسند که مشکلات آنها ریشه در ساختار رسمی(قوانین) دارد، باید به دنبال قانون جایگزین از طریق مجاری قانونی باشند. این می تواند یکی از روندهای اصلاحی عملی باشد. ولی اینکه زنان مرکزنشین، مشکلات همه ی زنان (مرکز و پیرامون) را در قالب چند مطالبه تشخیص داده و جمع بندی کنند و برای حل آنها راهکار کلی ارائه دهند به نظر می رسد روش مناسبی نخواهد بود.

 

 

 

از نظر شما حداقلی بودن مطالبات کمپین یک میلیون امضا جزو نقاط قوت آن است یا ضعف؟

 

به نظر می رسد که حداقلی بودن مطالبات، برای جلب حمایت اکثریت است که به نظر من این، در حل مشکل اصلی تاثیر چندانی نخواهد داشت. در واقع حداقلی بودن مطالبات در حکم یک تاکتیک برای کمپین است و نه استراتژی. به نظر من تاکید بر روی مطالبات حداقلی از نوعی منطق کلیشه ای برخوردار است. به این دلیل که مطالبه اگر بر اساس واقعیات، یعنی مسایل و مشکلات باشد باید به تعداد مشکلات نیز خواسته داشته باشیم البته این خواسته ها را باید اولویت بندی کنیم. برای مثال مطالبات اقتصادی برای یک زن کارگر در اولویت اول قرار دارد در حالی که برای زنی از طبقه ی مرفه ممکن است اولویت چندم باشد. نمی توان مطالبات همه ی گروه ها را در یک چارچوب قرار داد. این اتفاق مثل این است که عده ای بخواهند یک حزب تشکیل داده و همه را فقط به آن حزب جذب کنند در حالی که ممکن است گاهی مطالبات، متضاد و حتی متناقض باشند. حال این که چگونه می توان این مطالبات را در یک چارچوب جمع بندی کرد جای سوال دارد!

 

فکر نمی کنید حداقلی بودن مطالبات کمپین به علت واقع گرایانه بودن این حرکت است و کمپین به عنوان بخشی از جنبش زنان ایران، مطالباتی را برگزیده که خواسته ی مشترک همه ی زنان ایران بوده و دست یابی به آنها در شرایط فعلی ایران امکان پذیر باشد و زیاد دور از دسترس ننماید؟

 

من با نظر شما مخالفم. چون به نظر من پوزیسیون یا اپوزیسیون بودن ربطی به حداقل یا حداکثر بودن مطالبات ندارد. ما می توانیم با مطالبات حداکثر هم پوزیسیون به حساب آییم. خانم سلیمانی در جایی گفته اند: "بحران زنان، بحران مضاعف هویت است". اگر منظور، بحرانی است که بر هویت قوم فارس عارض شده است، این بحران را چگونه می توان بر زنان اقوام ترک، کرد، عرب، بلوچ و... و زنان مذاهب دیگر تعمیم داد.

 

 

 

به نظر می رسد منظور از بحران مضاعف هویت، بحران هویت مشترک همه ی زنان یعنی هویت جنسیتی باشد، که می تواند در میان زنان جهان هم مشترک باشد.

 

به نظر من بحران هویت جنسیتی، ناشی از نگرش مردانه است و تلاشهای ما در وهله ی اول باید در راستای تغییر این نگرش باشد، چگونه می توان مشکلات موجود در خانواده را در سطح جهانی حل کرد؟

 

به نظر شما وجه اشتراک حرکتهای آذربایجان با حرکتی نظیر کمپین یک میلیون امضا چیست؟ (به نظر شما این حرکتها تعارضی هم با هم دارند؟)

 

همان طور که در مقدمه توضیح داده شد، حرکتهای اجتماعی موجود در آذربایجان بر اساس هویت آذربایجانی خود از سایر حرکتها متمایز می شوند. حرکت آذربایجان دارای خصوصیات گروههای اپوزیسیون نبوده و در مجموع دارای موقعیت پوزیسیونی است و این موقعیت را نیز به عنوان استراتژی برای خویش انتخاب کرده است. گرچه حرکتهای اپوزیسیون تلاش می کنند به این حرکت راه یافته و آن را تبدیل به حرکتی اپوزیسیونی کنند. یکی از خیزشهای موجود در حرکت آذربایجان، جنبش زنان آذربایجان است که به صورت فعالی به پیش می رود و به نظر من واقع بین تر و پراتیک تر است گرچه این حرکت ضعف هایی هم دارد از جمله اینکه نتوانسته است عمل گرایی خود را در قالبی تئوریک جمع بندی کند. فعالیت زنان در هر حوزه و سطحی می تواند کمکی برای ایجاد تحول در کل جامعه باشد. اگر تمامی حرکات در مرکز شکل گرفته و افراد پیرامون، منفعل باشند حرکات به نتیجه ای نخواهند رسید و به اهداف خود دست نخواهند یافت. من کمپین و جنبش زنان آذربایجان را حرکتهایی موازی هم می بینم حتی اگر در دیدگاه ها و عملکردهای خود متفاوت باشند.

 

 

 

فکر می کنید اصلی ترین مانع همکاری موثر میان فعالان حرکت ملی و کمپین یک میلیون امضا در چیست؟

 

هم جنبش ملی آذربایجان و هم جنبش زنان اگر در چارچوب گفتمان دموکراسی باشند می توانند با هم همکاری کنند و اصولاً دارای اهداف یکسانی بشوند ولی زمانی که هر کدام از این دو جنبش برخورد ایدئولوژیک داشته باشند به صورت دو جنبش رقیب وارد صحنه خواهند شد. حرکت آذربایجان، حرکتی پویاست. شاید برخی گروه های سیاسی موجود در حرکت، مانع همکاری شوند ولی کل حرکت آذربایجان، پویا بوده و در درون خویش، جنبش زنان آذربایجان را همراهی می کند. البته عکس العملهایی که بعضی گروه ها در برابر کمپین نشان می دهند ناشی از ماهیت سانترالیستی کمپین، تبدیل شدن آن به ایدئولوژی و استفاده ی ابزاری حرکتهای مرکز گرا از کمپین است. این عوامل باعث می شود که برخی گروه های سیاسی فعال در حرکت آذربایجان در برابر کمپین عکس العمل منفی نشان دهند. ولی به نظر می رسد کمپین هیچ تناقضی با جنبش زنان آذربایجان نداشته باشد.

 

 

 

شما چه پیشنهادی برای خارج شدن کمپین از موقعیت سانترالیستی خود دارید؟(یا یک حرکت باید واجد چه خصوصیاتی باشد تا از نظر شما مرکز گرایانه نباشد؟)

 

در چارچوب آنچه که پیش از این گفتیم تبدیل گفتمان دفاع از حقوق زنان از ایدئولوژی فیمینیستی به بخشی از گفتمان دموکراسی متکثر می تواند عاملی برای ادغام و انتگراسیون این دو جنبش گردد. این از نقطه نظر گفتمانی است. ولی در بعد سازمانی یکی از مهمترین عواملی که باعث مرکزگرایانه شدن احزاب و گروههای مختلف می شود این است که تصمیم گیری و مدیریت این گروهها از مرکز اعمال می شود و گروه های پیرامون نقشی فعال در تصمیمات اتخاذ شده در مرکز ندارند. این حرکات در مرکز ایجاد شده و از مرکز نیز گسترش می یابند. وقتی حرکتی، کمپین زنان ایران نامیده می شود باید در بخش مدیریتی آن افرادی از گروههای مختلف قومی از جمله آذربایجانی، کرد، عرب و گروههای دیگر چون کارگر، سرمایه دار، مذهبی، لیبرال و ... حضور داشته باشند. بنابراین اگر تمامی این گروهها در کمپین مشارکت نداشته باشند این حرکت کمپین تهرانی خواهد بود نه ایرانی.

 

البته کمپین ساختار رسمی و سازمانی ندارد و از این رو دارای بخش مدیریتی نیز نیست. در زمان آغاز به کار کمپین و در میان گروه اولیه، نماینده ای از زنان آذربایجان نیز در میان تصمیم گیرندگان حضور داشته و در حال حاضر نیز تمامی تصمیمات با همکاری همه ی فعالین کمپین در شهرهای مختلف، گرفته می شود. با توجه به این توضیحات آیا هنوز هم معتقد هستید که کمپین حرکتی مرکز گراست؟

 

اگر تمام جامعه های هویتی که نام بردم و طبقات مختلف در روند تصمیم گیری کمپین نقش داشته باشند و مطالبات خود را از زبان کمپین بشنوند طبیعی است که همه از چنین حرکتی حمایت خواهند کرد. همانطور که اگر گروههای سیاسی موجود در حرکت آذربایجان ببینند که کمپین، بیان کننده ی مطالبات زنان آذربایجان نیز هست هیچ تناقضی میان آنها نمی تواند وجود داشته باشد.

 

 

 

آیا شما به عنوان یک تحلیل گر قائل به اولویت بندی حل مسائل اجتماعی هستید؟ ( مثلا حل مسائله ی ملی قبل از مسئله ی زنان)

 

به نظر من هیچ گروهی نمی تواند دستیابی به خواسته های خود را در اولویت قرار داده و خواسته های گروههای دیگر را منوط به تحقق خواسته های خویش بداند. این دیدگاه، دیدگاهی کاملا نابجاست. دموکراسی از وضعیتی متکثر به وجود می آید یعنی اگر تمامی لایه های اجتماعی بتوانند در لایه های اقتدار سهم داشته باشند دموکراسی به وجود می آید. احزاب و گروههایی که در مرکز هستند و معتقدند مشارکت مردم پس از استقرار دموکراسی تحقق می یابد، تصوری ایدئولوژیک از دموکراسی داشته و از آن استفاده ی ابزاری می کنند. و همچنین بعضی گروههای سیاسی ای که در درون حرکت آذربایجان وجود دارند و معتقد به، در اولویت بودن حل مسئله ی ملی، از نقطه نظر خود هستند، برداشت اتوپیایی از مسئله ی ملی دارند که من فعلا وارد جزئیات این بحث نمی شوم. به غیر از این گروه، سایر گروههای حرکت که معتقد به دموکراسی متکثر، حق تعیین سرنوشت و حتی فدرالیسم هستند بر این باورند که تمامی جنبش ها باید به موازات یکدیگر در سطح جامعه فعالیت نمایند و حضور مشترک اینها از مجاری حقوقی و قانونی در عرصه های اقتدار و روابط قدرت اجتماعی، همان موقعیت دموکراتیک می باشد. به نظر من، زنان نیز در کنار سایر گروه ها باید برای رسیدن به خواسته های خود همزمان فعالیت کنند.

 

بزرگترین انتقادی که به کمپین یک میلیون امضا وارد می دانید چیست؟ (از منظر حرکت ملی آذربایجان)

 

انتقاد من، یک انتقاد کلی نسبت به همه ی حرکتهای مرکزگراست و آن این است که تصور می کنند چون در مرکز زندگی می کنند و روابط پیچیده تری دارند و تکنولوژی در اختیار آنهاست می توانند مسائل و مشکلات دیگران را نیز به خوبی تشخیص دهند؛ در صورتی که به نظر من، هرکس بهتر از آنها می تواند مشکلات خود را بشناسد و اگر قرار است نهادهایی در راستای حل مسائل و مشکلات در چارچوب ایران شکل گیرد، این نهاد ها باید نماینده ی تمامی اقشار جامعه باشد و همه در آن مشارکت داشته باشند. ما باید از تجربیات سایر کشورها هم استفاده کنیم. کشورهایی مثل هندوستان و ترکیه که نمونه های موفقی در این زمینه هستند متاسفانه ما از این تجربیات استفاده نمی کنیم.

 

به نظر شما ترم "حمایت جنبشهای اجتماعی از یکدیگر" چه طور و با توجه به چه فاکتورهایی عملی می شود؟

 

جنبشهایی که مخالف حرکت دوشادوش همه ی جنبشها در کنار یکدیگر هستند و می خواهند تمام قدرت را به تنهایی در دست گیرند، راه به جایی نخواهند برد. چه جریانهای داخل حرکت آذربایجان و چه حرکتهای مرکز. تک تک فعالین جنبش ها ضروری است که در راستای پیشرفت حرکت زنان بکوشند در غیر این صورت شاهد پیامدهای منفی عملکرد خویش خواهند بود.

 

منظور از این سئوال حمایت جنبشهایی که در مقابل هم قرار دارند از یکدیگر نیست، بلکه منظور جنبشهایی مثل جنبش زنان و حرکت آذربایجان است که هر کدام مسیر خویش را با اهداف خویش دنبال می کنند. آیا این جنبشها می توانند از یکدیگر حمایت نموده و در راستای تحقق اهدافشان گامهای مشترکی بردارند؟

 

بله، چرا که نه؟ اگر به لحاظ استراتژی هر دو موقعیت پوزیسیون داشته باشند و اگر جنبش زنان ، جنبش زنان ایران باشد نه تهران، این دو حرکت حتما باید از یکدیگر حمایت کنند. در غیر این صورت دارای نقص بزرگی خواهند بود.

 

به نظر شما و با توجه به شرایط فعلی جامعه ی ایران، قدرتمندتر شدن حرکتهایی نظیر کمپین یک میلیون امضا و یا حرکتهای مدنی دیگر در گرو چه فاکتورهایی است؟

 

همان طور که گفتم اگر استراتژی هر حرکت بر محور رئالیسم و پراگماتیک باشد در هر زمان و شرایطی خواهد توانست مسائل خود را مطرح کرده و برای یافتن راهکار، بکوشد. هیچ کس قادر به متوقف کردن حیات بشری نیست، اگر مبنای حرکت بر اساس ذات و الزامات حیات بشری باشد هیچ کس نمی تواند چنین حرکتی را متوقف کند. به بن بست رسیدن، پدیده ای ذهنی است. کسانی که فکر می کنند به بن بست رسیده اند در واقع ذهنشان به بن بست رسیده است. زندگی از هر راهی که شده به حرکت خود ادامه خواهد داد. از این رو به نظر من تمامی حرکتهایی که به شکل پوزیسیون و واقع بینانه پیش روند خواهند توانست راه کارهایی عملی مفیدی بیابند.

 

به نظر شما با توجه به اینکه گفتمان حاکم بر فضای سیاسی آذربایجان، "حرکت آذربایجان" است، حرکتهای دیگر چون کمپین چگونه می توانند گفتمان خود را در آذربایجان بسط دهند؟

 

گفتمان دفاع از حقوق زنان اگر در چارچوب گفتمان دموکراسی متکثر خود را تعریف کند نه تنها تعارضی با جنبش ملی آذربایجان ندارد بلکه می تواند مکمل و متمم آن باشد. مهم این است که این دو جنبش خود را در چارچوب دموکراسی متکثر تعریف کنند. مشکلی که امروزه در اکثر جنبشها و احزابی که خود را مدافع دموکراسی قلمداد می کنند وجود دارد،این است که دموکراسی را صرفاً در مفهوم حداقلی آن (سیاسی) در نظر می گیرند. صرف اعاده ی حقوق زنان نمی تواند دموکراسی را بیشتر از این به ایران بیاورد. دموکراسی زمانی می تواند بطور کامل تحقق یابد که بسترهای هویتی آن مهیا گردد. در این راستا هویت شهروندی اجباری(تعریف شهروند براساس تبار و نژاد) جای خود را به هویتهای شهروندی داوطلبانه(تعریف شهروند براساس اقامت و تابعیت) می دهد. جنبش زنان اگرچه در راستای جنبش خود هویت دولتی جنسی را انکار می کند و خواهان تجدید نظر در آن است ولی در مورد هویتهای طبقاتی، قومی و مذهبی این مطالبه را به صراحت بیان نکرده است. نگرانی مدافعین دموکراسی متکثر در آذربایجان این است که جنبش دفاع از حقوق زنان تبدیل به یک جنبش ایدئولوژیک زنان گردد. در چنین وضعیتی جنبش زنان تنها شکافهای موجود در میان جامعه را تعمیق خواهد داد و فرآیند قرارداد اجتماعی در مورد حقوق را تحقق نخواهد داد. حرکت آذربایجان تنها زمانی از جنبش زنان دفاع خواهد کرد که این جنبش خود را در چارچوب دموکراسی متکثر تعریف کند. تنها در این صورت جنبش زنان مکمل و متمم جنبش آذربایجان خواهد بود.

 

و حرف آخر:

 

امیدوارم حرکت زنان آذربایجان تا اندازه ای قدرتمند شود که بتواند برای خود نهادهایی رسمی از کوچکترین واحد اجتماعی گرفته تا سطح جامعه ایجاد کرده و در راستای حل مسائل خویش بکوشد و البته قدم در مسیری ایدئولوژیک نگذارد و علیه تبعیضات حرکات سانترالیستی مبارزه کند و بتواند مسائل زنان آذربایجان را به شکل واقعی مطرح کند.

 

 

 

http://www.qadinsesi2.blogfa.com/post-40.aspx

اخبار منتخب

Most Read